• اصول هفتگانه امام خمینی| اسلام ناب
    اصول هفتگانه امام خمینی| اسلام ناب
  • نجات فلسطین با دریوزگی از سازمان ملل یا از قدرتهای مسلّط و به طریق اولی از رژیم غاصب به دست نمی‌آید، راه نجات فقط ایستادگی و مقاومت است. (مقام معظم رهبری1387/12/14 )
    نجات فلسطین با دریوزگی از سازمان ملل یا از قدرتهای مسلّط و به طریق اولی از رژیم غاصب به دست نمی‌آید، راه نجات فقط ایستادگی و مقاومت است. (مقام معظم رهبری1387/12/14 )
  • «احساس خطر میکنم!»
    «احساس خطر میکنم!»

    «حرکت جامعه باید به سمت آن تعالی و آن ارزشها، حرکت به سمت بالا باشد؛ حرکت مثبت باشد. این حرکتهای به سمت پائین، همان بیماریهائی است که برای نظام اسلامی ممکن است پیش بیاید؛ و این خطر برای نظام اسلامی است؛ مردم باید بیدار باشند.» مقام معظم رهبری ۱۳۸۸/۰۶/۲۰

  •                                                                            واجب همیشگی
    واجب همیشگی
  • اراده الهی بالاتر از همه‌ی خواست‌ها
    اراده الهی بالاتر از همه‌ی خواست‌ها

    «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» (ال عمران‏26)

  • (مقام معظم رهبری ۱۳۸۰/۰۲/۲۸)
    (مقام معظم رهبری ۱۳۸۰/۰۲/۲۸)

    پیامبر اکرم این هدف را دنبال میکرد که هرجا زمینه مساعد بود، بذر اندیشه و عقیده را بپاشد؛ با این امید که در زمان مساعد، این بذر سبز خواهد شد. هدف این بود که پیام آزادی و بیداری و خوشبختی انسان به همه دلها برسد.

  • السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره
    السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره
  • «حوزه‌ی علمیه انقلابی»
    «حوزه‌ی علمیه انقلابی»

     «اگر بخواهیم نظام اسلامی همچنان «اسلامی و انقلابی» بماند باید حوزه‌ی علمیه «انقلابی» بماند؛ زیرا اگر حوزه‌ی علمیه انقلابی نماند، نظام در خطر «انحراف از انقلاب» قرار خواهد گرفت.» حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم - ۱۳۹۴/۱۲/۲۵

  • اقتصاد مقاومتی یعنی مقاوم‌سازی و محکم‌سازی پایه‌های اقتصاد کشور.
    اقتصاد مقاومتی یعنی مقاوم‌سازی و محکم‌سازی پایه‌های اقتصاد کشور.

    نقطه‌ى کانونى اقتصاد مقاومتى عبارت است از درون‌زایى در کنار برون‌گرایى. درون‌زایى به معناى انزواطلبى تعبیر نشود؛ درون‌زایى با نگاه به بیرون و با گرایش به بیرون جامعه امّا تکیه به توانایى درونى و به ظرفیّت درونى.

    (بیانات رهبری- 1393/01/06)

  • اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم عجل لولیک الفرج

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_mouzu_080920155086.jpg

...لحظات به سرعت در حال سپري شدن هستند؛ انگار همين ديروز بود كه پا در ركاب گذاشته، دل را به خدا سپرده و چونان قطره اي ناچيز در اقيانوس عزم و اراده و اشك و نياز غوطه ور شديم. چه زود اين يك هفته پر ماجرا و پر بركت بر ما گذشت؛ خدا كند به اين زوديها حال و هوا و حس و اثر آن از جان و روح ما رخت بر نكند؛ خدا كند دوباره فرصتي حاصل شود در اربعيني ديگر، تا جاني تازه كنيم و روحي دوباره در كالبدمان دميده شود؛  نه به قصد تكرار، بلكه به نيت ماندگاري و نهادينه كردن چيزهايي كه اصالت دارند و جوهرهايي كه اكسير حيات هستند.

 

جمعه ٦ آذر ١٣٩٤

بالاخره لحظه عزيمت فرا رسيد و التهاب شوق سفر به سرزمين عشق به اوج رسيد. فاصله خانه تا گاراژ اتوبوس را با مترو در ازدهامي چشمگير و هيجانِ ترس از تأخير، در بيش از يكساعت طي كرديم. متأسفانه فضاي روزمره گي و رفتارهاي برگرفته ازغفلت و جهالت دختركان و پسركان با پوشش هاي غير متعارف و بعضاً نامتجانس با سنت ها و عادت هاي ملي و ديني، اجازه نمي داد حال و هواي زاير تشنه ديدار را داشته باشيم. الحمدلله به موقع در صندلي اتوبوس جا گرفتيم و حركت شبانه به مقصد اهواز، آغازي شد براي آرامش قبل ازطوفان كربلا!

 

شنبه ٧ آذر ١٣٩٤

تمام شب را در راه بودیم؛ مسیر طولانی تهران تا اهواز را در پیچ خم جاده های کوهستانی، به راحتی پشت سر گذاشتیم؛ البته بجز تلخی خاطره دو فیلم سینمایی ایرانی پخش شده در اتوبوس، که به معنای واقعی، ترویج ابتذال و خود باختگی فرهنگی را در سایه غفلت و مسئولیت گریزی متولیان فرهنگی نظام مقدس جمهوری اسلامی به نمایش گذاشت.
نماز صبح را در شهر مقاوم و مظلوم شوش اقامه كرديم. لحظاتي نگذشت كه در مدخل ورودي شهرِ مردمان خونگرم اهواز، پا از ركاب اتوبوس بر زمين گذاشتيم. هنوز حس رسيدن و مرور خاطرات دوران جهاد و شهادت در آن ايامي كه براي اولين بار به اتفاق همسر وبچه هاي قدو نيم قد، پا به اين شهرگذاشته بوديم درست شكل نگرفته بود، كه مردی میانسال براي رفتن به مقصد چذابه ما را به طرف ماشيني هدایت کرد كه دو نفر جاي خالي داشت.
گفتم: عجله اي نيست! صبحانه اي، درنگي، شارژ كيف پول ....
اما راننده میانسال اهوازی با اصرار و ترس از اينكه مسافران صبحگاهي را از دست بدهد گفت : صبحانه را در موكب هاي بين راه ميهمان امام حسينيم؛ و ... ، درنگ جايز نبود و مقاومت بي فايده؛ سوار شديم و بسم الله...
در طول مسير خاطرات شب ها و روزهاي سوسنگرد و دهلاويه و بستان و حميديه با همان شتابي كه درختان كنار جاده را از نظر مي گذرانديم، در ذهنم زنده كردم: شب هاي نگهباني، سفير گلوله ها و تركش ها، نور خيره كننده منورها كه رنگين كماني از نور را در دشت بيكران آزادگان مي افشاندند، دوستاني كه بودند و رفتند، و اشك هايي كه از انابه و سوز عشق جاري بودند و پيشاني بندهايي كه شعار معرفت بودند و نشانه ولایتمداری. پيكرهايي كه در خون غلتيدند و لب هايي كه سوخته از عطش، ذكر «يا حسين» و «يا زهراء» مي سرودند و... خاكريز و سنگر و رَمل و جاده.....، آسمان و ماه و ستاره و سايه مردانی که پیشانی به خاک گذاشته بودند و دست هايي كه به آسمان بلند بود و زمزمه «يا رب يا رب!...»، تابلوهايي كه نشانه بودند: «رزمنده لبخند بزن»، «تا كربلا يك يا حسين ديگر» و....، ديگر هيچ.
رسيديم!؛ نقطه رهايي از شهر و جنجال ها و قيد و بندها و مسئوليت هاي بر زمين مانده در شهر.
رسيديم به نقطه اي كه تمام آنچه كه از دنيا مي توانستيم با خود همراه كنيم در يك كوله كه بر پشت بسته بوديم خلاصه مي شد؛ كه البته چندان هم سبك نبود؛ سنگين، به اندازه چيزهايي كه هنوز فكر مي كرديم به آنها نيازمنديم و بدون آنها نمي شود رفت!


تا محل استقرار اتوبوس هاي صلواتي، كه خيل زايران حسيني را به مرز چذابه مي بردند، پانصدمتري پياده رفتيم و از آنجا تا پاسگاه هاي مرزي فاصله ٢٠ كيلومتري را در كمتر از نيم ساعت پشت سر گذاشتيم.
ديري نگذشت كه خيل كارگزاران موكب هاي متراكم هوطنان خونگرم و ميهمان نواز خوزستاني، با صلوات و احترام و ادب، در فضايي آكنده از دود اسپند و اجاقهاي طبخ غذا و ذغال های گداخته در منقل، كه چاي و شير،  گرم مي كردند، با طبق هايي از خرماي شيره پس داده و غلتان در اَرده و كنجد، به استقبالمان آمدند. عده اي كلام خدا را بر سر زايرين مي گرفتند، بعضي از آنان دستمال و فرچه در دست براي تميز كردن و واكس زدن كفش ها اصرار مي كردند، عده اي ديگر براي ماساژ و نرم كردن عضلات دست و پاي زايرين داوطلب بودند، ، تعدادي هم بسته هاي دستمال كاغذي تعارف مي كردند، نفراتي هم بسته هاي صبحانه با نان محلي را توزيع مي كردند.

در اين مسير كوتاه حدود يك كيلومتري، نمايشگاهي از عشق و محبت و بركت برپا بود كه بدون تجربه عيني ، نمي توان تعريف درستي از آن را به ذهن منتقل كرد. درست منطبق بر آنچه پيامبر رحمت (ص) از امت خويش انتظار دارد: خيرخواهي و خير رساني بي منت به يكديگر و احترام و تكريم متقابل در معاشرات و مراودات زندگي.
حلقه مفقوده اي كه جاي خود را به تك سلولي شدن زندگي هاي شهري داده و روابط را نيز بر اساس حفظ منافع فردي و يا قومي و قبيله اي تعريف مي كند. كاش ميشد كه هميشه و همه جا بهانه اي براي دوست داشتن بيابيم تا هزاران بهانه را از شيطان رجيم بگيريم كه اين چنين در پراكندكي امت رسول الله(ص) كمر همت بسته است. در حاليكه هزينه اندک مهرورزي و پاشيدن بذر عشق و صميميت به دلهاي يكديگر، بعضا با افشاء سلام و نگاهي محبت آميز به راحتي قابل تحقق است.

با عبور از ايستگاه هاي مرزي،  به سرعت و سهولت غير قابل انتظاري، با پا به خاك عراق گذاشتيم؛ با كوله اي كه هنوز بر پشت داشتيم و التماس هايي براي دعا و اميدهايي در پيش رو.
به محض عبور از گیت های کنترل مرزی عراق، خادمين موكب هاي عراقي با چاي و شربت و خرما و ميوه و آب و غذا و صلوات و صد البته «نوحه حسين» كه از بلندگوها بگوش مي رسيدند، براي استقبال و بدرقه زايرين كمر بسته، نان تازه و شير و شلغم گرم پيش كش مي كردند. كمي آن طرفتر خودروهای کرایه و تریلرهای بدون سقف زايرین را، صلواتي در مسيرهاي نجف و كاظمين انتقال مي دادند.
يك ضيافت به تمام معنا، با خادمين كمر بسته به خدمت، از نوجوان گرفته تا زنان و مردان سالمند كه مويي در اين طريق سپيد كرده بودند.
اصلاً به اراده نبودي؛ تو را با خود مي بردند به هر كجا كه بخواهي؛ به پيشكش مي آوردند هرچه را كه طلب مي كردي؛ شايد به گزاف نباشد اگر بگويم  قطعه اي بود از بهشت، كه موعود بندگان و طاعت پيشگان است. اقيانوسي از عشق و محبت كه ما در آن غوطه مي خورديم.
در انتهاي كفي كاميون بدون سقف، جايي در ميان ديگر راكبان سياهپوش اربعيني پيدا كرديم و خود را به خداي جاده و راننده سپرديم، تا فاصله ٨٠ كيلومتري نقطه مرزي تا شهر «العماره» در مسير نجف اشرف را با تكان هاي شديد و هواي مطبوع پاييزي و شوقي كه در نگاه هاي مشتاق همسفران موج مي زد به انتها برسانيم. با فراغ خيالي كه فرصت داد تا اين سطور تا بدينجا به نگارش در آيند، با اذعان به اينكه كلمات به سختي مي توانند بار اين رسالت را  بدوش كشند... تا بعد..!

 

... و اما بعد! يك جمع حدود ٣٠ نفري ، نهار را در حومه «العماره»، ميهمان خانواده اي صميمي بوديم كه از قبل تدارك اين ميزباني افتخار آميز براي زايرين عبوري را با خورشت قورمه سبزي، ماست، دوغ و سبزي تازه و ميوه وچاي ديده بودند. خانه اي بسيار ساده با حداقل امكانات زندگي، اما با وسعت عرضي، به بزرگي صفاي دل و كرامت ميزبانان.
بعد از صرف نهار مجدداً مسافتي را با همان تريلر بدون سقف پيموديم تا ميدان اصلي شهر «العماره»، گاراژ اتومبيل هاي كرايه بين شهری تا نجف اشرف. لحظاتي نگذشته بود كه بالاخره براي عزيمت به مقصد نجف اشرف با يكي از رانندگان بر سر مبلغ كرايه به توافق رسيديم و جاده را به دنبال تعداد كثيري از خودروهاي هم مسير، در پيش گرفتيم.
پنج جوان عراقي و يك خانواده پنج نفري از اهواز، با ما در اين خودرو همسفر بودند. زايرين جوان عراقي بسيار بانزاكت و معقول با لباس ها و ظاهري كاملاً بي آلايش بودند؛ خانواده اهوازي نيز در معيت مردي حدود ٤٤ ساله كه زبان فارسي را نيز بيشتر با لهجه غليظ عربي تكلم مي كرد، به همراه دو خانم و يك جوان از رامهرمز و كودكي سه ساله كه در تمام طول مسير ٦ ساعته كوچكترين ناآرامي و بيتابي ناشي از خستگي و يا تشنگي از او سر نزد!
ايستگاه هاي صلواتي( موکب ها) بطور بهم پيوسته و مستمر در حال خدمات رساني به زايرين عبوري بودند؛ راهنماياني كه در طرفين جاده كم عرض العماره تا نجف، در مقابل هركدام از اين موكب هاي صلواتي، رانندگان را به توقف و بهره گيري از امكانات رفاهي دعوت مي كردند.
در طول مسير نيز پاسگاه ها و پست هاي ايست و بازرسي بطور مداوم و جديت، مدارك سرنشينان عراقيِ يكايك خودروهاي عبوري را كنترل و یا براي اطمينان بيشتر مورد سئوال و جواب قرار مي دادند؛ اما بعضاً زايرين ايراني را نيز در حد سلام عليك و التماس دعا شناسايي و بدرقه مي كردند، يا حداكثر به محض مشاهده پاسپورت، اجازه عبور مي دادند.
بالاخره اين مسير نسبتاً طولاني نيز به انتها رسيد و ما به فاصله چند كيلومتر مانده به حرم شريف مولاي متقيان حضرت علي(ع) خودرو را ترك و كوله ها بر پشت راه ميانه را از كوچه پس كوچه هاي نجف اشرف تا حرم مطهر، در پيش گرفتيم.
هرچه به حرم مطهر نزديكتر مي شديم انبوه جمعیت زايرين متراكم تر و هيجان و شوق زيارت مريدان آن مولاي مظلوم، افزونتر در شعارها و نوحه ها و عزاداري ها تجلي مي كرد. موکب ها كماكان تا نزديكترين موضع به ورودي حرم مطهر، در حال خدمات رساني بودند.
زايرين ايراني و عراقي و ساير محبان از ديگر بلاد دور و نزديك، در قالب دستجات عزاداري و كاروان هاي زيارتي يا انفرادي و گروهي چند نفره، فرياد «حيدر- حيدر» سر مي دادند.
كودكان در كالسكه و يا در آغوش مادر و يا بر دوش پدر،  سالمندان بر روي ويلچر، با تكيه بر عصا و يا با قدمهاي لنگان ولي استوار، رو بسوي حرم، اشكريزان و ملتمسانه اذن دخول مي طلبيدند.
حلقه هاي كنترل امنيتي نيز به همين شدت روبه فزوني گذاشته بودند؛ خواهران و برادران جوانِ پا در ركاب عراقي، با ادب و احترام، و در عين حال، به دقت و وسواس زيادي مسير هاي ورودي به حرم شريف را مديريت و كنترل مي كردند.
ورود به داخل حرم مطهر تقريباً غير ممكن مي نمود؛ انبوهي از كفش ها و سرپايي هاي بجا مانده از زايرين در اطراف ورودي حرم روي هم انباشته شده بود؛ جمعيت متراكم مانند موج دريا بدون اراده فردي، به چپ و راست و جلو و عقب در تلاطم بود. ادامه مسير در رفت و برگشت به كندي صورت مي گرفت، فرياد «حيدر- حيدر» و صلوات همچنان طنين انداز بود؛ عده زيادي راهِ تا نيمه رفته را عقب گرد مي كردند، تا خود را از فشار جمعیت برهانند. در صحن بيروني حرم وضعيت به مراتب بهتر از داخل بود، حداقل اندك جايي براي اقامه نماز زيارت و يا خواندن زيارت نامه را مي شد با حوصله و قناعت پيدا کرده، حق مطلب را در حد ضرورت اداء نمود.
از بلندگوی صحن بیرونی حرم مطهر، به طور مكرر اسامي گمشدگان و محل مراجعه بستگان و همراهان به زبانهای عربی و فارسی اعلام مي شد.
خانم سالمندي كه ديگر رمقي در بدن نداشت، افسرده و خسته كنارمان نشست و از گم كردن كاروانش گفت، مانده بود بي پول و بي نشان، بدون هيچ شماره تماس از همراهان كه از بوشهر با او همسفر بودند، و البته او در اين چنبره حيراني و سرگرداني، نه اولين بود و نه آخرين.
هرچند خود اين غربت و بي كسي نيز حكمت خاص خودش را دارد و بالاخره با تمهيداتي كه فراهم آمده بود، در طول تمامي مسيرهاي راهپيمايي عظيم زايرین از نجف تا كربلا، مفقودين به نحو مقتضي به كاروان هاي مربرطه و يا بستگان و همراهان خود مرتبط مي شدند.


پس از زيارت مختصر و عرض ارادت به ساحت مقدس مولايمان حضرت علي(ع)، به قصد يافتن موكبي براي استراحت شبانه، به همراه همان عزيزان اهوازي كه تا اينجا همراه و رفيق ما شده بودند، مسير ميانه بازارِ رو به قبله را در پيش گرفتيم. بدون هيچ نشاني و هيچ مقصد خاصي، تنها به اين اميد كه اندك فضايي امن، در زير خيمه موكب هاي پيش بيني شده، جايي براي استراحت نصيبمان شود.
حريم حرم را كه پشت سر گذاشتيم، در مدخل خيابان اصلي، مردي به ما نزديك شد و با اشاره سرو دست از ما پرسيد كه آيا جاي خواب داريم؟
جوابم منفي بود، در عين حال دوست عرب زبان را به او معرفي كردم تا منظور همديگر را بهتر بفهميم. از تعداد نفراتمان پرسيد، گفتيم شش نفر؛ سه مرد و سه زن. ما را بدنبال خود دعوت كرد، از چند كوچه فرعي پيچ در پيچ به دنبالش روان بوديم تا به خانه اي بسيار كوچك رسيديم. دق الباب كرد و يا الله گويان وارد خانه شد، ما نيز به دنبالش داخل شديم. يك حيات بسيار كوچك با دو اتاق و سرويس بهداشتي كه در گوشه حياط قرار داشت. اتاقي را براي خانم ها و يك اتاق را نيز براي آقايان نشانمان داد، با فرش و مبل وچندين پتو كه براي ميزباني از میهمانان امام غریبان، حضرت علی(ع) روي هم انباشته بودند.
با خوشحالي وصف ناپذيري از پيشنهاد ميزبان استقبال كرديم؛ طولي نكشيد كه بساط سفره نيز گسترده شد و چاي و ميوه؛ و اين ضيافت شبانه نيز براي ما به منزله آب گوارا و خنكي بود كه در اوج تشنگي به كام ميريختيم.

اولين روز اقامت ما در عراق با همه زيبايي ها و نعمتها و بركاتش به انتها رسيده بود و ما سرشار از شوق ديدار و شادكام از آنچه بر ما تا اين لحظه گذشته بود، رو بسوي حرم مولايمان، اولين مظلوم تاريخ، حضرت مولي الموحدين علي بن ابيطالب(ع)، سر بر تربت سيدالشهداء(ع) گذاشتيم و خدا را بر اين ميهماني و ميزباني فاخر سپاس گفتيم.

هم اينك كه پاسي از نيمه شب گذشته است، با ختم نگارش اين سطور سر به بالين مي گذارم تا طلوعي ديگر كه راهي دراز را بايد از حرم تا حرم در پيش گيريم؛ و اين يار مقصدمان كربلاست، انشاءالله

 

يكشنبه  ٨ آذر ١٣٩٤

شب را خيلي خوب و راحت در منزل آن خانواده محترم عراقي در حوالي حرم مطهر حضرت علي(ع) سپري كرديم؛ در چنان آرامش و آسايشي كه بي اغراق شايد در مهمان پذيرهاي چهارستاره نتوان مثالي براي آن يافت؛ هم از باب اينكه ميزبان محترم با همه امكاناتي كه در توان داشت شب راحتي را براي ما فراهم آورده بود و هم از باب اينكه شبي كه در پس يك روز پر برنامه و پر كار در پيش رو باشد، خوابش بسيار دلچسب و لذت بخش خواهد بود.
با صداي ملكوتي اذان صبح از آن خواب ناز بيدار شديم؛ صبحي كه اذانش از گلدسته هاي حرم مولا باشد، با آن حزن نهفته در لهجه عربي اصيل، و در فضايي كه بوي غربت و مظلوميت مي دهد، واقعاً هر خواب زده غافل را هم بيدار كرده و به قيام وا مي دارد، تا چه رسد به آن گوش هايي كه به بركت انقلاب اسلامي سال هاي عزت بخشی را با اذان بيدارگر، مأنوس گرديده است. پس از اقامه نماز صبح و صرف صبحانه گوارايي كه به آن دعوت شده بوديم، مجدداً كمرهاي همت را بسته و كوله ها بر پشت، با عبور از كوچه هاي محله اطراف حرم، خود را در ابتداي راهي ديديم كه بخاطر پيمودنش عزم سفر كرده بوديم.
خانواده همسفر اهوازي، در ابتداي مسير راهپيمايي بخاطر شرايط خاص همراهان، ترجيح دادند بخش عمده اي از مسافت 90 كيلومتري حرم تا حرم را با خودرو ادامه دهند و در بين راه به خيل راهپيمايان بپيوندند؛ به همين خاطر آنان را نيز وداع كرده و خود را در ابتداي مسير به راه انداختيم.

تا رسيدن به حد ترخص شهر نجف اشرف بيش از 300 عمود ( حدود 15 کیلومتر) را در مسير شرق به غرب پشت سر گذاشتيم.
در طول مسير، آرام آرام افراد و گروه هاي ديگري نيز با فاصله هاي كمي از يكديگر در راه بودند. آفتاب ملايم صبحگاهي جاي خود را به حرارت خورشید نيمروز داده بود و ما همچنان تا رسيدن به حد ترخص نجف كه عمودهاي اتوبان جنوب شمال مجدداً از شماره يك شروع و تا عمود ١٣٧٥ ادامه مي يافتند، فاصله زيادي داشتيم. فاصله حدود ١٥ كيلومتري را به مدت ٣ ساعت پيموديم تا به نقطه تلاقيِ خيل متراكم راهپيمایاني رسيديم كه از مسير جنوب به شمال در حركت بودند.


با وجود حجم انبوه زايرين پياده كه سطح آسفالت بسيار قديمي و بعضا ناهموار اتوبان جنوب - شمال را پوشانده بودند، سرعت حركت ما هم به كندي گراييده بود.

تیم های خدمات رسان برخی سازمان ها و نهادهای جمهوری اسلامی ایران و  موکب( هییت) های مردمی عراق با شور و هيجان وصف ناپذيري به فاصله هاي بسيار كمي از يكديگر همچنان از هر جهت براي ارايه تسهيلات و خدمات و پذيرايي از راهپيمانان «كنگره عظيم اربعين حسینی»، بي وقفه تلاش مي كردند؛ از دوخت و دوز كيف و كفش هاي نخ بريده تا ماساژ عضلات كوفته شده و متورم نيازمندان و البته تا تأمين داروهاي ضروري و اورژانسي؛ آواي مداحان عراقي نيز از تمامي موكب ها به گوش مي رسيد و در يك كلام، فضاي اربعين حسيني به شدت بر زمين و زمان مستولي شده بود؛ بطوريكه هرگونه بهانه خستگي و يا ضعف را از كاروانيان گرفته، و بلكه هيجان و شتاب آنان را براي سبقت گرفتن از يكديگر و خوشرويي و مهرورزي نسبت به سايرين مضاعف ساخته بود. سالمندان و معلولين و خردسالان از احترام ويژه اي برخوردار بودند؛ و با ادبيات مناسبي به آنها تزريق روحيه و تجديد قوا مي شد.

براي اقامه نماز جماعت و صرف نهار و استراحت، ساعتي را آرام گرفتيم؛ مجدداً برنامه عصر گاهي را شروع و تا واپسين لحظات غروب آفتاب و هنگام اذان مغرب، به افق دلهاي مشتاق، حركت زنجيره انساني حسینیان همچنان در مسير ادامه داشت.
پس از فريضه جماعت مغرب و عشا كه بدون استثناء در تمامي موكب ها اقامه شده بود، يافتن جاي خواب و استراحت مناسب را بر خوردن شام ترجيح داده و در هر سو به دنبال يافتن فضايي به وسعت طول و عرض يك انسان درازكش، سرك كشيديم. علاوه بر حسينيه ها و مساجد و ساختمان هايي كه در طول مسير براي استراحت راهپيمايان طي سال هاي گذشته ايجاد شده بودند، خيمه هاي بزرگي نيز با ظرفيت گنجايش ٢٠ تا ٥٠ نفر مخصوص بانوان و آقايان با امكانات كافي براي استراحت و خواب زايرين، بفاصله كمي از يكديگر پيش بني شده بود؛ اما در عين حال يافتن جاي خالي در حاليكه ساعتي از غروب گذشته بود، كار بسيار مشكلي بود. بيشتر عزيزان همراه، طبق سفارشات و راهنمايي هاي از قبل ارايه شده به مدعوين اين كنگره عظيم جهاني، قبل از غروب آفتاب جا رزرو كرده و بساط اسكان را چيده بودند. از آنجا كه زمين خداوند از حجت خالي نمي ماند، بالاخره ماهم پس از مدتي جستجو جايي در فضاي باز يافتيم تا در آن سرماي نسبتاً شديد شبانه، دستها را از پاها درازتر و پاها را در داخل شكم چمباتمه  كنيم، تا تجربه صبحي ديگر و آغازي تازه؛ هنوز راهی دراز در پيش و موسي جلودار.

 

دوشنبه ٩ آذر ١٣٩٤

شب گذشته را بيرون از خيمه موكب ها در هواي آزاد سپري كرديم. هوابسيار سرد بود و باد ملايمي نيز مي وزيد. تقريبا تمام شب را بيدار بوديم و سعي مي كرديم به هر نحو ممكن با اندك زيرانداز و پتوهايي كه وجود داشت خود را گرم كنيم. از طرف ديگر سرو صداي بلندگوهاي موكب ها كه تمام وقت نوحه هاي مداحي عربي و بعضاً فارسي را پخش مي كردند، و خِش خِش ملایم صدای پای آنانی که راهپیمایی شبانه را ترجیح میدادند، همچنين افرادي كه براي فرار از بي خوابي و سرماي آزاردهنده ، محفل هاي چند نفره راه انداخته و به خاطره گويي و حرف و حديث هاي معمول مشغول بودند، هرگونه آرامش و استراحت را غیر ممکن، بلكه بر خستگي مفرط ناشي از راهپيمايي چندين كيلومتري نيز مي افزود. كاري هم نمي شد كرد.

اقتضاي اجتماعات عظيم ميليوني با شرايط بسيار سخت و امكانات محدود و طولاني بودن مدت آن، واقعا به گونه اي نيست كه بتوان تمام جزييات و امورات را مديريت كرد. همينكه زايرين مي توانستند در طول مسير و در موكب هاي فراهم آمده به راحتي و بدون دغدغه احتياجات ضروري خود را برطرف كنند و فقط به هدف حضور خود در اين كنگره بي مانند معنوي و زيارتي فكر كنند، بسيار جاي خوشحالي و رضايت مندي داشت.

بالاخره صبح صادق فرا رسيد و ما هم پس از اقامه نماز جماعت، بساط ها را جمع كرديم و خود را به جريان رودخانه انساني انداختيم كه در تمام طول شب صداي غرش و غليان آن بي وقفه بگوش مي رسيد. رودخانه اي كه از زمان جاري شدن در مسير حرم تا حرم، طي هفته هاي گذشته، هرگز از حركت نايستاده بود؛ بلكه هرچه به روز موعود نزديكتر مي شديم، بر شدت و غلظت و غليان آن افزوده مي شد. دلهاي مشتاق انسان هاي خداجو و ولايت محور، بركه هاي باريكي را فراهم آورده بود، كه از اقصي نقاط ايران و ساير بلاد اسلامي از جمله لبنان، سوريه، افغانستان، تاجيكستان، كشمير هندوستان، اندونزي، پاكستان و برخي كشورهاي غير اسلامي مانند تايلند، آلمان و ايتاليا به سوي نجف اشرف، مضجع شريف امام متقين و پيشواي پرهيزگاران عالم سرازير شده و از آن بارگاه ملكوتي،  چونان رودخانه اي خروشان مسير دريا را در پيش گرفته بودند تا در ساحل امن آن، به اقيانوسي تبديل شوند كه به بزرگي تمام نظام هستي، در مقابل دنياي پوچ و بي مقدار مستكبران و زورگويانِ بنده شهوت و قدرت، پيام عاشورايي«هيهات من الذله» و «لبیک یا حسین» را فرياد كنند.

در ميان راهيان اين سفر معنوي، حضور عاشقانه زوج هاي جوان كه ويژه برنامه جشن ازدواج خود را به زيارت اربعين سيدالشهداء(ع) اختصاص داده بودند، همچنين زوج هاي جوان دل دهه هاي پيش از انقلاب، كه خاطرات شيرين سال هاي زندگي مشترك خود را با طعم ماندگار«لبيك يا حسين» بيمه مي كردند، محسوستر مي نمود.


تمام روز را رفتيم و رفتيم؛ عمودهاي شاخص و موكب هاي بين راه را يكي يكي پشت سر گذاشتيم. مديريت نانوشته اين حركت خروشان، ايجاب ميكرد كه مدعوين شريف، بطور خودجوش سرعت و مدت حركت خود را متناسب با ميزان توانمندي خود و همراهانشان، تنظيم كنند. برخي ساعات اوليه روز، برخي ديگر در طول ساعات  طلوع و غروب آفتاب و برخي ديگر حركت شبانه را ترجيح مي دادند؛ نقطه مشترك همه اين انتخاب ها، در سرعت و شتاب رسيدن به نقطه اوج و هدف نهايي اين خروش سيل آسا تمركز داشت و آن رسيدن به خيمه مولا و سرور آزادگان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) بود براي بيعت مجدد. بيعتي كه در هنگامه خطر با جانفشاني و بذل مال و آبرو و بريدن از خانه و خانواده و دارايي هاي دنيايي توأم باشد.

اين پيام سالهاست كه به گوش دشمنان بشريت و دشمنان اسلام رحماني و جهادي رسيده است؛ بطوريكه با بهره گيري از تمام ظرفيت ها و قابليت هاي شيطاني خود، پيوسته و مكرر براي جلوگيري از گسترش و دامنه نفوذ اين پيامِ بيدارگر و عزت آفرين،  به انواع ترفندها و مكرهاي عنكبوتي متوسل شده و براي حفظ منافع دنيايي خود از هيچ جنايتي فروگذار نكردند؛ غافل و جاهل از اينكه سنت لا متغير و مكر و تدبير خداوند جل شأنه بر نابودي و اضمحلال قطعي آنها رقم خورده است؛ و افتخار اين پيروزي الهي نيز نصيب انسانهاي مؤمن مجاهدي خواهد بود كه در وسط صحنه كارزار حضور داشته باشند؛ و «اربعين» تجلي يكي ديگر از همين حضور آگاهانه و به موقع است كه قيام «عاشورا» را زنده نگه مي دارد.

تعبیر رسا و حکیمانه ولی امر مسلمین، حضرت امام خامنه ای(مدظله العالی) در خصوص اهمیت «اربعین»، به عنوان سرآغاز گسترش جریان مبارزه با ظلم را باید همیشه بیاد داشته باشیم که فرمودند:«اربعین در حادثه کربلا، یک شروع بود؛ یک آغاز بود. بعد ار آنکه قضیه کربلا انجام گرفت و آن فاجعه بزرگ اتفاق افتاد، و فداکاری بی نظیر اباعبدالله الحسین(ع) و اصحاب و یاران و خانواده اش در آن محیط محدود واقع شد، حادثه اسارت ها باید پیام را منتشر می کرد و خطبه ها و افشاگری ها و حقیقت گویی های حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) مثل یک رسانه پر قدرت باید فکر و حادثه و هدف و جهت گیری را در محدوده وسیعی منتشر می کرد؛ و کرد. خاصیت محیط اختناق این است که مردم فرصت و جرأت این را پیدا نمی کنند که حقایقی را که فهمیده اند، در عمل خودشان نشان بدهند؛ چون اولاً دستگاه ظالم و مستبد نمی گذارد مردم بفهمند، و اگر فهم مردم از دست او خارج شد و فهمیدند، نمی گذارد به آنچه که فهمیده اند عمل کنند. در کوف، در شام، در بین راه، خیلی ها از زبان زینب کبری(س) یا امام سجاد(ع)، یا از دیدن وضع اسراء خیلی چیزها را فهمیدند؛ ولی کی جرأت می کرد؟ کی توانایی این را داشت که در مقابل آن دستگاه ظلم و استکبار و استبداد و اختناق، آنچه را که فهمیده است بروز دهد؟ مثل یک عقده ای در گلوی مؤمنین باقی بود؛ این عقده روز اربعین، اولین جرقه را خورد؛ اولین جوشش در روز اربعین، در کربلا اتفاق افتاد.»28/11/1387

 

سه شنبه ١٠ آذر ١٣٩٤

ساعاتي پيش از اذان صبح، از موكبي كه براي استراحت موقت انتخاب كرده بوديم، رحل عزيمت كرديم در ادامه مسير. خيلي از كاروانيان شب را در موكب هاي عمود ٦٠٠ بيتوته كرده بودند؛ در داخل چادرها و يا فضاي بيروني؛ شب هاي بيابان هوا بسيار سرد مي شود و بخصوص هنگامي كه باد پاييزي نيز چاشني سرماي شبانه شود، خوابيدن در فضاي آزاد ، بدون امكانات و لباس كافي، چندان هم مطلوب نيست؛ بخصوص اينكه انباشت زباله ها و آلودگي محيط هاي پيراموني موكب ها براي آنهاييكه سطح استاندارد معقولي را در نظافت شخصي و عمومي در كشور خودشان تجربه كرده و رعايت مي كنند، واقعا از هر جت آزار دهنده و ملال آور است.
البته گفتني است كه بخاطر تردد ميليوني زايرين در طول روز و شب و پذيرايي شايان اين ميهمانان شريف با انواع خوردني ها و نوشيدني ها، آنهم در ظروف غير قابل تجزيه يكبار مصرف، حتي تلاش بي وقفه خادمین و كاميون هاي حمل زباله شهرداری تهران نیز که مسئولیت اصلی نظافت و بهداشت مسیر اصلی راهپیمایی را بر عهده داشتند، به هيچ وجه پاسخگوي خدمات مورد نياز اين اجتماع بزرگ انساني نمي توانست باشد؛ علاوه بر اينكه بيشتر زايرين نيز بدون توجه به عواقب برخي سهل انگاري ها و كم توجهي ها، كمترين زحمت را براي استفاده از سطل هاي بزرگ زباله كه به فاصله كمي از يكديگر در طول مسير پيش بيني شده بودند متحمل نمي شدند؛ هر چند به غلط تصور شود كه در شرايط خاص اينگونه برنامه ها و مراسمات، فرار از اين وضعيت اجتناب ناپذير و اهميت آنهم در اولويت نباشد.


تا اينجا بيش از ٥٠ كيلومتر با پاي پياده طي شده؛ با كوله بارهايي به وزن تقريبي٢٠ تا ٣٠ كيلوگرم؛ برخي افراد با پاي برهنه و برخي با دمپايي هاي معمولي، برخي ديگر با كفش هايي كه بطور معمول براي تردد در خانه ميپوشند، خارج از استاندارد طبي و حتي ايمني لازم. و البته برخي هم با كفش هاي ايمني ورزشي. اما همه چيز در كفش ها خلاصه نمي شود: وضعيت كوله پشتي ها و ساك هاي حمل وسايل نيز از لحاظ شكل و كيفيت و حجم، كاملا متفاوت، نامتقارن و بعضاً بسيار نامناسب براي اين سفر طولاني مدت انتخاب شده بودند؛ بطوريكه در همان روز اول از حيّز انتفاع ساقط شده و ادامه مسير را براي زايرین عزيز با دشواري هايي همراه ساخته بود.
در اين گونه مو اقع هم كه صد البته خلاقيت ها بروز مي كنند، و هركس سعي مي كند به نحو مقتضي بر مشكلات پيش رو غلبه كند؛ حداقل تدبيري كه در اين مورد بكار گرفته شد اين بود كه ساك مندرس و زهوار دررفته را در سبد مناسبي كه مخصوص حمل ميوه و سيفي جات مي باشد قرار دهند و آنرا به وسيله طناب و يا شال بلند بر روي زمين بدنبال خود بكشند؛ كه البته با توجه به سطح اصطهكاك سبد پلاستيكي و آسفالت سرد مسير راهپيمايي، انرژي زيادي طلب مي كرد؛ گرچه برخی تدابیر بهینه نیز چاشنی این روش شده و با نصب غلتک های مخصوص چمدان به کف سبدها، از اصطهکاک دو سطح سبد و آسفالت کاسته و انرژی بسیار کمتری برای کشیدن بار به دنبال خود هزینه می کردند.

پر واضح است كه علاوه بر عناصري مانند كفش و كوله پشتي، عوامل و عناصر متعدد و متنوع ديگري نيز در تسهيل و يا مشقت اين راهپيمايي طولاني، بسيار تعيين كننده و مؤثر محسوب ميشوند.
يكي از مهمترين اين عوامل، وضعيت خود زاير است از لحاظ سن، جنسيت، فيزيك بدن، تجربه، آمادگي و سلامتي جسماني، روحيه و اراده، انعطاف پذيري و صبر و حوصله و به قطع يقين، توكل و توسل. هركدام از اين قابليت ها و ظرفيت ها در مواقع ضروري و بروز موانع و مشكلات بخوبي مي توانند راهگشا و تسهيل كننده باشند.

با توجه و اهتمام به شرايط فردي مذكور و وضعيت همراهان، هر زاير مي توانست سرعت و شتاب خود را براي طي مقدار مسير روزانه يا شبانه تعيين و تعقيب نمايد.
بسياري از زايران در معيت والدين سالمند و ناتوان و يا فرزندان خردسال و يا كم توان خود پا در ركاب كاروان حسينيان گذاشته بودند؛ همراهاني كه شديداً به مراقبت هاي ويژه نياز داشتند؛ در اين وضعيت قطعاً حركت با ويلچر معلولين و يا كالسكه كودكان، مشكلات خاص خود را بر همراهان تحميل مي كرد؛ كه در عين حال صحنه هاي بسيار زيبايي از خودگذشتگي و اخلاص معنوي را در مقابل ديدگان به تصوير مي كشيد.
علاوه بر آن لذت و آرامشي مثال زدني براي جلودار، كه فقط خداوند كريم و رحيم و مقتداي كاروان، حضرت سيدالشهداء (ع) ارزش و منزلت آنرا مي شناسد و بس.
در ميان راهيان كربلا، افرادي نيز داوطلبانه تقاضا مي كردند كه اسباب و وسايل سايرين را علاوه بر وسايل خود حمل كنند، تا از اين طريق باري را از دوش همسفران غريب خود كاسته باشند؛ در اين ميان جواناني كه به صورت انفرادي و يا گروهي و با سبكبالي هرچه بيشتر پا به كاروان گذاشته بودند، بيشتر از همه مشتاق و متقاضي اين امر خير بودند.
در هر حال خستگي  و كوفتگي عضلات كمر و زانو و شانه ها و تاول پاها، درد نسبي مشترك همه راهيان حرم تا حرم بود؛ همچنين آستانه تحمل وصف ناپذير اين مشكلات و روحيه همدردي و همخواهي كه از شاخصه هاي ارزشمند اين تجمع عظیم ميليوني به شمار مي آيند.
هنوز بيش از ٩٠٠ عمود به مسافت ٤٥ كيلومتر تا حوالي حرم حضرت سيدالشهداء(ع) در پيش روست؛ با يك حساب ساده به شرط توفيق براي طي نمودن روزانه حدو ٢٠ كيلومتر، مي توان اميدوار بود كه تا قبل از اذان صبح روز اربعين، خود را به ميعادگاه برسانيم.
در شرايط آغاز راهپیمایی، ما روزانه فقط ١٥ كيلومتر توان پيشروي داشتيم. لذا ازنظر زماني ادامه باقيمانده مسير به صورت راهـپيمايي چندان مقرون به تدبير نبود؛ بويژه اينكه هرچه به اربعين نزديكتر مي شديم ، تراكم جمعيت در كربلای معلاء افزونتر و امكان دسترسي حتي به حوالي حرمين شريف، بعيدتر به نظر مي رسيد.
بالاجبار به جمع عزيزاني پيوستيم كه شوق و تعجيل در رسيدن به كربلا، بخصوص ضيق وقت، گزينه ادامه مسير با خودروهاي عبوري را پيش روي آنها گشوده بود.
گاراژ مدخل ورودي شهر کربلا، از خودرو پياده شديم؛ هنوز تا اذان صبح بيش از يك ساعت فرصت داشتيم. به دنبال آنانكه زودتر از ما رسيده بودند، رو بسوي حرمين به راه افتاديم. حدود ٥ كيلومتر تا بين الحرمين فاصله داشتيم؛ كاش مي شد براي نماز صبح خود را به صحن و سراي مضجع مبارك برسانيم؛ تا حد ممكن بر سرعت خود افزوديم؛ اما كوله بارهاي سوار بر پشت و درد مفاصل قدرت تحرك و شتاب ما را به شدت كاهش داده بود.

در پشت هر خيابان و پس هر كوچه بي صبرانه انتظار رؤيت گنبد و گلدسته هاي نوراني حرمين شريف حضرت اباعبدالله الحسين و حضرت ابوالفضل العباس(عليهم السلام) را داشتيم. پس از طي چند خيابان به خيابان مسلم ابن عقيل(ع)، منتهي به حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) رسيديم.

تلألو انوار گنبد و گلدسته مضجع شريفِ سقاي جوانمردِ كربلا، از فاصله حدود ٢ كيلومتري حس وصف ناپذيري را در ما ايجاد كرد؛ در وسط بولوار ايستادیم عرض سلام و ادب كردیم، و تشكر بخاطر توفيقي كه نصيبمان شده بود و اينهمه ميهمان نوازي كه تجربه كرديم. فرصت را مغتنم شمرده سلام و ارادت ذوي الحقوق، ملتمسين دعا، بستگان، دوستان، همكاران، آشنايان دور و نزديك، همسايگان، ..... و خلاصه هر آنكس را كه در كلامي، نگاهي، دعايي، قدمي، درمي، اشكي، لبخندي، سبي يا نسبي مي شناختیم در ذهن خود رديف كرده و نيابت زيارتشان را بجا آوردیم؛ به اين اميد كه به وساطت آبروي آن همه كسان كه نام بردیم، سلام و ارادتِ خود بي آبرو و بي نشانمان نيز مقبول افتد و در فهرست پذيرفته شدگان، اذن دخول بگيریم.

تا ميدان «ساحة الميزان» بطور مستقيم رو به سوي گنبد شريف آن حضرت به پيش رفتيم؛ ابتداي بولوار «قبلة العباس»، نيروهاي امنيتي و تأميني مستقر در كنار موانع ايزايي بتوني، ما را بسوي مسير انحرافي و گيتهاي بازرسي هدايت كردند.
فقط حدود يك كيلومتر راه در پيش داشتيم؛ اما مانند دونده ماراتن، چند صد متر پاياني را به سختي و با هيجان بيشتري طي مي كرديم؛ هنوز لحظاتي به اذان صبح مانده و ما در پيچ خم كوچه هاي نيمه تاريك و خيابانك هاي فرعي باريك اطراف حرم، خود را به زمين مي كشيديم! زير لب دعا كرديم كه پاها و شانه هايمان مسافت اندك باقيمانده را نيز تحمل كنند. بساط شير و چاي و آبجوش صلواتي برپا بوده و خود را براي پذيرايي تازه واردين آماده مي كردند؛ يكي دو بار از فرط خستگي و عدم تمركز، مسير را اشتباه رفته و مجدد باز گشتيم؛ اما هرچه بيشتر سرك مي كشيديم، كمتر موفق بوديم.
بانگ ملكوتي اذان صبح بگوش رسيد؛.... اشهدان لا الله الا الله؛ اشهد ان محمد رسول الله؛ اشهد ان اميرالمؤمنين علي ولي الله؛ .... ديگر ادامه مسير جايز نبود؛ حقيقتا ممكن هم نبود؛
تصميم گرفتيم همانجا در گوشه پياده رو بارمان را به زمين گذاشته و به بهانه نماز هم كه شده لختي آرام گيريم.


پس از اقامه فريضه صبح، خودمان را به يك ليوان شير گرم و «چاي ايراني» صلواتي و تكه شيريني هاي خشكي كه در كيسه داشتيم ميهمان كرديم.
جان تازه اي در كالبد مان دويد؛ و شرمنده از اينكه دقت و توجه را فداي سرعت و هيجان كرده بوديم؛ تمام حواسمان متوجه «رسيدن» شده بود؛ به همين علت هم مكرر مسير را اشتباهي رفته بوديم؛ حتي نميدانستيم بر سر كدام دوراهي؛ گزينه غلط را انتخاب كرده بوديم؛ بطوريكه حتي متوجه نشده بوديم كه در ادامه مسير به تنهایی مي رويم.
دوباره مسير حرمين را از نگهبانان عراقي سؤال كرديم؛ با دقت و حوصله و توان مضاعف راه را در پيش گرفتيم؛ آسمان به تدريج چادر شب از سر برمي گرفت و رو به روشنايي مي گذاشت. به خيابان اصلي منتهي به حرمين رسيديم؛ خادمين موكب هاي صلواتي ایرانی و عراقی با نشاط و مهرباني هرچه بيشتر و به زبان فارسی و یا لهجه غليظ عراقي زايرين را به ضيافت صبحانه دعوت مي كردند: «بفرما حج آقا، بفرما حج خانوم! نان ايراني، چاي ايراني»؛ و بعضاً هم به زبان عربي محلي كلماتي را براي ميهمانان هموطن خود تكرار مي كردند كه براي ما نامفهوم بود.


بالاخره به معبر اصلي كنترل و بازرسي محدوده حرمين شريف، در ابتداي «شارع جمهوري» رسيديم. جمعيت انبوهي در آنجا متراكم شده بودند. لحظاتي بعد با عبور از اين پست كنترلي در خيابان «قبلة العباس» رو به سوي حرمِ شيرمرد كربلاء، عباس ابن علي(عليهم السلام) با فشار جمعیت به پيش مي رفتيم. در آن وضعيت، حمل كوله پشتي ها كه وزن و حجم آن ها از مبداء تا مقصد بر شانه هاي اكثر زايرين سنگيني مي كرد، بسيار مشكل و تا حدودی غير ممكن شده بود. تصميم گرفتيم قبل از ورود به صحن و سراي حرمين شريف، خود و ديگران را از مزاحمت همراهي بارهاي اضافي راحت كنيم.
وارد بازار نزديك حرم مطهر شديم؛ مسجد كوچكي نظرمان راجلب كرد؛ وارد شديم، افراد زيادي در حال استراحت بودند و اسباب و وسايل آنان نيز در كنار ديوارهاي مسجد، به صف شده بودند. حسب قول خادم مسجد، زايرين بجز در اوقات نماز، مجاز به توقف و استراحت در مسجد بودند، جاي مناسبي براي كوله ها پيدا كرديم؛ آنها را به خداي مسجد سپرده و سبك بال راهي حرم شديم.
واقعا حس بسيار خوب و لذت بخشي بود؛ گويي پرواز مي كرديم. پس از ٤ شبانه روز تمام كه مستمر باحدود ٢٠ كيلو بار اضافي بر پشت و شانه ها درحركت بوديم، واقعاً خلاصي از آن وضعيت براي ما حكم پرواز را داشت!

 

درست در فاصله چندمتری مقابل حرم شریف حضرت ابوالفضل العباس(ع) قرار داشتیم. در همان وضعيت خود را به امواج اقيانوس بيكران انسانهايي سپرديم كه هر دم بي اختيار به سويي در غلتان بودند. نداي «عباس- عباس» و «حسين- حسين» به آسمان بين الحرمين و خیابان های اطراف بلند بود.

اصلاً تصور ورود به داخل صحن حرمين هم دور از ذهن بود، تا چه رسد به دخول در حرمين شريف. در هر حال رعايت حقوق زايرين گرام و حدود عدم برخورد با نامحرمان از يك طرف و شرط ادب و احترام ساحت مقدس و منور حرمين شريف نيز از طرف ديگر مانع از هرگونه رفتار غير معمول و غير متعارف از سوي زايرين محترم مي شد.
عبارت حكيمانه دعاي شريف اذن دخول را زير لب زمزمه كردیم.....
«اَللّهُمَّ اِنّى‏ وَقَفْتُ عَلى‏ بابٍ مِنْ اَبْوابِ بُيُوتِ نَبِيِّكَ، صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ الِهِ، وَقَدْ مَنَعْتَ النَّاسَ اَنْ يَدْخُلوُا اِلاَّ بِاِذْنِهِ، فَقُلْتَ يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِّىِ اِلاَّ اَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ، اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَعْتَقِدُ حُرْمَةَ صاحِبِ هذَا الْمَشْهَدِ الشَّريفِ فى‏ غَيْبَتِهِ، كَما اَعْتَقِدُها فى‏ حَضْرَتِهِ، وَاَعْلَمُ اَنَّ رَسُولَكَ وَخُلَفآئَكَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ اَحْيآءٌ عِنْدَكَ يُرْزَقُونَ، يَرَوْنَ مَقامى‏ وَيَسْمَعُونَ كَلامى‏، وَيَرُدُّونَ سَلامى‏، وَاَ نِّكَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعى‏ كَلامَهُمْ، وَفَتَحْتَ بابَ فَهْمى‏ بِلَذيذِ مُناجاتِهِمْ، ...
خدايا من معتقدم به احترام‏ صاحب اين زيارتگاه شريف در زمان غيبت و پنهانيش چنانچه اين عقيده را در زمان حضورش دارم‏ و می دانم كه رسول تو و جانشينانش (عليهم ‏السلام) زنده ‏اند و در نزد تو روزى می ‏خورند و هم اكنون جاى مرا می بينند و سخنم رامی ‏شنوند و جواب می دهند به سلام من ولى تو جلوگيرى‏ کردی از گوش من شنيدن سخنشان را و باز كردى درب فهمم را به مناجات لذت بخش ايشان.

شهادت به حقانيت و شهود بلا انقطاع حضرات معصومين(عليهم السلام) در حيات و ممات ايشان؛ شهادت به اينكه خلايق را مي بينند، صدايشان را مي شنوند، سلامشان را پاسخ مي گويند و نيازهايشان را برآورده ميكنند؛ در زمان غيبت پس از شهادت، همانگونه كه با حضورشان در زمان حيات، باوري است كه اگر به درستي در جامعه امت اسلامي نهادينه شود، تمام زمان و مكان عالم را حريم حرم دانسته و خود را پيوسته  در محضر ربوبي و چتر نظارت اولياء الهي، مصون از خطا و گناه خواهند ساخت. آنگاه زيارت و توسل را نيز فقط محدود به ضريح و گنبد و بارگاه ندانسته، بلكه به وسعت دلهاي شيفته و عواطف صادقانه و معرفت خداپسندانه، خارج از قابليت هاي زماني و مكاني، به محض اراده، در محضر شرف حضور يافته و عرض ارادت و بيعت طاعت مي كنند.

 

ساعاتي را با نجوا در فضای ملکوتی بین الحرمین، عقدهای مانده در گلو را گشودیم، گاهی رو بسوی حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع):

«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ، الْمُطيعُ للَّهِ‏ وَلِرَسُولِهِ‏ وَلِأَميرِالْمُؤْمِنينَ، وَالْحَسَنِ والْحُسَيْنِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَسَلَّمَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ وَمَغْفِرَتُهُ وَرِضْوانُهُ، وَعَلى‏ رُوحِكَ وَبَدَنِكَ...»
و لحظاتی به طرف حرم حضرت سید الشهداء(ع) با زیارت اربعین: «اَلسَّلامُ عَلى‏ وَلِىِّ اللَّهِ وَحَبيبِهِ، اَلسَّلامُ عَلى‏ خَليلِ اللَّهِ وَنَجيبِهِ، اَلسَّلامُ عَلى‏ صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِيِّهِ، اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهيدِ، اَلسَّلامُ على‏ اَسيرِ الْكُرُباتِ، وَقَتيلِ الْعَبَراتِ، اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِيُّكَ وَابْنُ وَلِيِّكَ، وَصَفِيُّكَ وَابْنُ صَفِيِّكَ، الْفآئِزُ بِكَرامَتِكَ، اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ، وَحَبَوْتَهُ‏بِالسَّعادَةِ، وَاَجْتَبَيْتَهُ بِطيبِ الْوِلادَةِ، وَجَعَلْتَهُ سَيِّداً مِنَ السَّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ، وَذآئِداً مِنْ الْذادَةِ، وَاَعْطَيْتَهُ مَواريثَ الْأَنْبِيآءِ، وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى‏ خَلْقِكَ مِنَ الأْوْصِيآءِ، فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ، وَمَنَحَ النُّصْحَ، وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فيكَ، لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلالَةِ ...»

 

به یاد تفسیر بسیار حکیمانه ای از استاد علامه جوادی عاملی افتادم که در خصوص فراز ی از زیارت شریف اربعین فرموده بودند:  «امام حسين (ع) اول براي اينكه مردم را عالم بكند، و دوم براي آنكه مردم را عاقل بكند، شربت شهادت نوشيد.« وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فيكَ، لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلالَةِ». جهالت و ظلالت خطر غرق شدن و سقوط دارد. هيأت نجات غريق را ميگويند «استنقاذ» كرده؛ يعني از خطر مرگ و سقوط و هلاكت و غرق شدن نجات داده.آنچه منشاء هلاكت است يا جهل علمي است، يا جهل عملي. انسان يا چون جاهل است و نمي داند به هلاكت و سقوط مي افتد، و يا چون مي داند ولي عاقل نيست و عمل نمي كند.

امام سجاد(ع) نيز براي نجات مردمي كه لب پرتگاه سقوط و هلاكت قرار داشتند، به شيوه دعا، «استنقاذ» كرده است. صحيفه سجاديه كلاس درس قرآن و تفسير قرآن است؛ و كمتر دعايي وجود دارد كه ناظر بر آيات قرآن و يا حديث نبوي نباشد...»

به عبارت دیگر مفاهیم عمیق تمامی ادعیه و زیارات وارده از سوی هریک از ائمه معصومین(ع)، آیینه تمام نمای بصیرت، حکمت و اخلاق اسلامی است که زایر باید با تدبر در آنها، خط مشی زندگی و سلوک معاشرت و موضع گیری های تاریخی خود را بر مبنای آنها تنظیم و ترسیم نماید. تنها در این صورت است که زیارت و دعا و مناجات و توسل، جایگاه واقعی خود را به عنوان سیره عملی در جامعه اسلامی بازیافته و حسن و عاقبت و حیات طیبه فردی و جمعی را تضمین می کند. 

 

ما نیز به ياد همه آن هايي كه بي دليل و با دليل توفيق حضور نداشتند، هر آنچه را كه خيرشان بود از خداوند شهداء كربلا و خداوند سرور و سالار كربلا و خداوند سقاي تشنگان كربلا  و خداوند اسراء كربلا و خداوند در هم كوبنده قاتلان كربلا طلب نموده، استغاثه كردیم به حرمت اين همه خون هاي بناحق ريخته شده از كربلاي اولي تا كربلاهاي مكرر تاريخ اسلام در ايران و عراق و سوريه و بحرين و فلسطين و افغانستان و ميانمار و ... با ظهور دولت حق و نابودي و اضمحلال قطعي استكبار و صهيونيسم داعش پرور و وهابيت جاهل تكفيري، امت اسلام را از شرور و خطرات و بلايا در امان و محفوظ بدارد.

واقعا چه خيري افضل از عافيت و حسن عاقبت در سايه امنيت و سلامت، به عنوان عصاره همه خوبي ها، براي منتظران ظهور مي تواند متصور باشد؟

 

در تاریخ آمده است: یکی از افراد شاخص مقابل حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، بنام شمر ابن ذی الجوشن، از فرماندهان سپاه امام علی(ع) بود، که در جنگ صفین به درجه جانبازی نائل و تا مرز شهادت پیش رفت. شمر آدم کوچکی نبود، اگر نیایش های شمر را برای ما بخوانند و ما ندانیم که این عبارات و انابه ها مال شمر است، با او هم نوا و گریان می شویم. شمر شخصیتی بوده که شانزده مرتبه با پای پیاده به سفر حج رفته است؛ اهل نماز شب و روزه و تهجد و توسل بوده است. تمام کسانی که فاجعه کربلا را در اوج شقاوت و جهالت و ضلالت رقم زدند، در فرات «قربه الی الله» غسل شهادت کردند، تا امام حسین(ع) را با ثواب بیشتری به قتل برسانند.
درست به همین علت است که ما امروز در کربلا به کلاس شمر شناسی نیاز داریم؛ تحلیل شخصیتی مؤمن، مجاهد، جانباز، و فرهیخته که در سپاه امام علی(ع) خوش درخشید، اما به جایی رسید که در مقابل سپاه حسین بن علی(ع) دستش را به خون سلاله پاک رسول الله آلوده کرد و نام خود را تا ابد در فهرست لعنت شدگان واقعه کربلا به ثبت رسانید. این هشداری باید باشد برای امروز و فردای ما، که باور کنیم شیطان لعین و رجیم، همیشه در کمین است، و بیشتر در طمع کسانی که راه درازی را تا قله سعادت و نجات پیموده اند؛ اما درست در نقطه اوج اطمینانِ رهایی از خطر، بدام می افتند و تا قعر جهنمِ ضلالتی که در آن گرفتار بودند، سقوط می کنند؛ و تاریخ از این حکایت ها بسیار دارد...

 

ازدحام جمعیت بسیار انبوه و متراکم راهپیمایان تازه وارد که چونان سیل خروشان هر لحظه از خیابان های اطراف به محدوده بین الحرمین سرازیر می شدند، توقف بیشتر در آن مکان را غیر ممکن ساخته بود.
با انجام رسالت و اعلام پيام محبت و مودت و بيعت عزيزان همراه و غير همراه، به اميد آنكه اين زيارت و ديدار آخرين نباشد، جاي خود را به تازه واردين مشتاق و حاجتمند سپرده، خاك كربلاء را به مقصد مرقد شريف مولاي متقيان حضرت علي ابن ابيطالب(ع)، رو بسوي نجف اشرف ترك كرديم.
فاصله حدود ١٠ كيلومتري تا گاراژ كربلا نيز همانگونه كه تصور مي شد بر اثر ازدحام جمعيت و خيل خودروهاي درون شهري كه زايرين محلي را انتقال مي دادند، به مدت حدود سه ساعت پياده و سواره در امتداد «شط الفرات» با گذر از راههاي روستايي باريك و خاكي طي كرديم.
عدم آشنايي به زبان عربي و نداشتن فهم مشترك با رانندگان و راهنمایان مسيرهاي بين راه در خصوص بعضي واژه هاي كاربردي، مانند «گاراژ» مشكل مشترك اكثر هموطناني بود كه در راه ملاقات مي كرديم.
بطور مثال به مقصد نجف، سوار خودروهای عبوری کرایه ای می شدیم، اما چند كيلومتر آنطرفتر، پس از اينكه مجبور مي شديم بخاطر ترافيك سنگين از خودرو پياده شده، و بقيه راه طولاني ٢ كيلومتري را پياده طي كنيم، تازه متوجه مي شديم كه اينجا به اصطلاح گاراژ خودروهايي است كه به مقصد نجف اشرف حركت مي كنند و معروف است به «گاراژ بغداد»؛ تازه اول مشكل بود.

از آنجا دوباره هدايت مي شديم به سوي محلي كه خودروهاي بين شهري مسير كربلا - نجف تردد مي كردند؛ و حكايت همچنان باقي تا اينكه بالاخره پس از چندين مرحله طي طريق به صورت سواره و پياده، نتيجه مطلوب حاصل مي شد و ما خسته و كوفته به مقصد ميرسيديم.
اما اينبار پس از ٦ كيلومتر پياده روي و ١٠ كيلومتر سوار بر موتورسيكلت هاي نفربر محلي، طي مدت زمان ٤ ساعت، به محلي رسيديم بنام «طويريج» در ١٦ كيلومتري شرق كربلاي معلاء كه همه خودروهاي مسافربري به مقصد نقاط مختلف بين شهري در آنجا مستقر بودند.


نزديك بودن ايام اربعين و كثرت مسافران و زايرين باعث شده بود كه كرايه هاي معمول تا دو يا سه برابر افزايش پيدا كنند؛ ضمن اينكه اكثر رانندگان هم طالب مسافرين دربستي بودند.
غروب خورشيد نزديك بود وما همچنان دلواپس كه وسيله مناسب براي عزيمت مستقيم به نجف اشرف پيدا نكرده بوديم. ضمن اينكه تجربه به ما آموخته بود كه بعضاً اتومبيل هايي كه به قصد شهرهاي بزرگ زايرين نا آشنا را سوار مي كردند، در واقع منظورشان اين بوده كه در شهرهاي ميانه راه، با تعويض وسيله نقليه و كرايه مضاعف مي توانند ادامه مسير دهند. نوعي زيركي غير شفاف كه عمدتاً مشكلات زيادي را بر مسافران غير بومي تحميل مي كند.
يكي از ساكنين محلي كه تا حدودي با زبان فارسي آشنايي داشت، داوطلبانه به عنوان مترجم در یکی از همین به اصطلاح « گاراژهای محلی»، در جهت رفع اين سوءتفاهمات به زايرين كمك مي كرد.
پس از ساعتي پرس و جو و عدم توافق با راننده اي كه واقعاً قول دهد مستقيم، تا خود نجف و نزديك حرم مطهر ما را منتقل نمايد - نه گاراژ بيرون شهر و نه گاراژ بين راهي  و يا هر مكان ديگري كه آنرا گاراژ نجف ميشناسند - مترجم جوان را به شوخي خطاب كردم كه اگر تا قبل از اذان مغرب وسيله اي براي ما رديف نكند، شب را ميهمان او در خانه شان خواهيم ماند.
ايشان هم گويي از خدا خواسته كه خدمتي به زوار سيدالشهداء كرده باشد، بلافاصله اين موضوع را جدي گرفته و با اصرار، ما را به سوي خانه پدري هدايت كرد.
همين شد، كه آن شب را در جمع خانواده صميمي و ميهمان نواز آقاي سيد حسيني كه از بازنشستگان سپاه بدر و نماينده جناب آقاي سيد عمارحكيم (رییس مجلی اعلای عراق) در آن محله بود، در كمال آسايش و آرامش سپري كرديم. پس از چند روز بي خبري از ايران، فرصتي دست داد تا با اتصال به «وايفای»، ايميل هاي وارده را بررسي و ضمن پاسخ دهي، آخرين اخبار روزنامه هاي ايران را نيز مرور كنیم.


آقاي سيد حسيني و خانواده ایشان بخاطر گرايشات اعتقادي و سياسي،  بخصوص عضويت در سپاه بدر، در دوران ديكتاتوري صدام معدوم، تحت فشار و محروميت شديد بودند؛ بطوريكه مجبور شدند به اتفاق خانواده حدود 23 سال را در شهرهای اهواز و يا قم ساكن شوند. به همين خاطر خود ايشان و همسر محترمه و فرزندان بزرگسال ايشان زبان فارسي را تا حدودي خوب صحبت مي كردند؛ لذا مشكل برقراري ارتباط و تبادل نظر نداشتيم. اين خانواده كلاً مسؤليت و مديريت يكي از (موكب) حسينيه هاي محلي را بر عهده داشتند و به اصطلاح فعال فرهنگي و مكتبي به شمار مي رفتند.

اعضاي خانواده،  بخصوص دختر بچه ١٠ ساله ايشان بسيار  خون گرم و اجتماعي و علاقمند به صحبت با ما بود. به همين خاطر نيز  خيلي زود با ما انس گرفته و با نشان دادن آلبوم خانوادگي و معرفي اعضاء خانواده، سعي مي كرد توجه ما را جلب كند. در حين گفتگو و تعارفات معمول، متوجه شديم كه قصد دارند برنامه شام مفصلي تدارك ببينند؛ اما بالاخره موفق شديم خارج از عرف ميهمان نوازي، آنها را قانع كنيم كه بخاطر وضعيت سفر و ضرورت حفظ سلامت خودمان هم كه شده، نان و ماست را بر هر غذاي ديگري ترجيح مي دهيم؛ كه خوشبختانه بدون هرگونه سوءتفاهم و يا نگراني، نظر ما تصويب شد و آن شب را نيز طبق معمول با غذاي سبك و سالم (ماست و پنير پاستوريزه با برند ايراني) پشت سر گذاشته و پس از نگارش خاطرات روزانه كه تا پاسي از شب به درازا كشيد، از يك خواب راحت چند ساعته زير سقف خانه آقاي سيد حسيني لذت برديم.

 

چهارشنبه ١١ آذر ١٣٩٤

پس از اقامه فريضه صبح، در پاسخ به نياز واقعي جسمي و روحي خودمان، مجدداً چند ساعتي را به خواب رفتيم؛ حدود ساعت ٨ صبح ، فراخوان ميزبان محترم، ما را براي صرف صبحانه از خواب بيدار كرد؛ دو ليوان چاي شيرين و نان محلي و تخم مرغ آب پز و پنير در يك سينه بزرگ براي پذيرايي صبحانه آماده شده بود.
دعوت خانواده آقاي حسيني براي يكي دو روز اقامت بيشتر، به دلايل زيادي با پاسخ منفي از سوي ما مواجه شد: شوق زيارت مرقد امام علي(ع) و ساير اماكن مقدس نجف اشرف، پرهيز از ترافيك سنگين اربعين در مسير برگشت به مرز ايران اسلامي و همچنين قطعي بودن تاريخ بليط برگشت ما از اهواز به تهران، اين بار نيز به ما كمك كرد تا ضمن تشكر بسيار صميمانه از  ميهمان نوازي صادقانه و بي تكلف اين «همرزم قديمي و هم سنگر فعلي» و خانواده محترم ايشان، عزم خود را براي خداحافظي جزم و ادامه سفر را در پيش گيريم.
به رغم مساعدت و همراهي آقاي سيد حسيني به عنوان مترجم و راهنما، به سختي توانستيم در ميان انبوه خودروهاي گرفتار در ترافيك و ازدحام مسافران محلي و غير بومي اربعين به كربلا، وسيله اي براي عزيمت به سوي نجف اشرف پيدا كنيم. گرچه خودروهاي سواري با درخواست سه برابر كرايه معمول، (١٥٠ هزار تومان براي مسير ٧٠ كيلومتري تا گاراژ جنوبي نجف اشرف)، اصرار زيادي براي خدمت به ما داشتند! اما تأکید ما نيز براي استفاده از استيشن هاي كرايه اي خطي كه گنجايش ١١ مسافر را داشتند، بخاطر قيمت مناسبتر و ايمن بودن سفر، كماكان به قوت خود باقي بود.
بالاخره با تعامل و مذاكره توانستيم به يك «توافق برد- برد» معقول (٨٠ هزارتومان)، دست پيدا كنيم و بخشي از هزينه را فداي زمان كنيم!


پس از پشت سر گذاشتن شهر حله - يكي از شهرهاي بزرگ و نسبتاً پر جمعيت و رشد يافته عراق (٣٨ كيلومتري شرق كربلا)، فريضه ظهر و عصر را در يكي از موكب هاي شخصي بين راهي در محیطی بسيار زيبا و سرسبز، مقارن اذان با صرف نهار اقامه كرديم. در طول چند روز گذشته كمتر محيط پرگل و گياه و تميز و با نشاطي را در مسيرهاي زيارتي عراق تجربه كرده بوديم. بخصوص سجاده هاي رنگين كه براي استقبال از نمازگزاران و ميهمانان در فضاي سبز اين خانه ييلاقي تدارك شده بود، به تنهايي از جذابيت لازم براي يك توقف چند ساعته و ركوع و سجودي از سر نياز، برخوردار بود.


حدود يك ساعت از ظهر گذشته به گاراژ غربي شهر نجف اشرف رسيديم - بازهم همان سوء تفاهم هميشگي؛ ناسلامتي قرار بود ما را تا نزديكترين موضع به حرم مطهر برسانند.
پس از اندكي درنگ، به وسيله يكي از موتورسيكلت هاي مسافربر درون شهري -  كه به وفور در شهرهاي عراقي تردد مي كنند- در قبال چند صلوات بر محمد و آل محمد و دعاي خير براي راننده سالمند آن، به خيابان منتهي به حرم مطهر در «قبرستان دارالسلام» رسيديم. در مسير پياده روي تا حرم مطهر، ضمن عبور از ميان اين قبرستان بسيار تاريخي و مقدس كه آرامگاه بسياري از علماء و مجاهدان و شهيدان  انقلاب و جهاد عراق اسلامي مي باشد، توفيقي حاصل شد تا لحظاتي را نيز بر مرقد دو تن از پيامبران برگزيده خداوند، حضرت هود و حضرت صالح (علي نبينا و عليهم السلام) عرض ادب و احترام كنيم.


خوشبختانه موفق شديم قبل از غروب آفتاب وارد صحن مبارك بارگاه ملكوتي امام عارفان و پيشواي متقين، حضرت علي ابن ابيطالب (ع) شويم.
جمعيت نسبتاً زيادي در صحن بیرونی مستقر شده و فضاي لازم را براي اقامت شبانه خود و همراهان اختصاص داده بودند. ما هم موفق شديم در حاشيه ديوار غربي حرم مطهر، در مقام بالاي سر حضرت امام علي(ع) جاي مناسبي را انتخاب و كوله بار خود را بر زمين بگذاريم.
الحمدلله والمنة، اينبار با آرامش و فراغ بال بهتر و بيشتري توفيق حضور ميافتيم؛ دغدغه نرسيدن به خيل راهپيمايان اربعيني، و نگراني و ترس از عدم موفقيت در همراهي كاروانيان و همچنين فرصت اندك براي زيارت در اولين شب حضور ما در اين بارگاه معنوي كه پس از يك مسافرت بسيار طولاني ٢٤ ساعته حاصل شده بود، از جمله موانعي بودند كه حس و حوصله واقعي زيارت نخستین ما را كاهش داده بودند؛ و البته بضاعت معرفتي و قصور تربيتي نيز هميشه به عنوان دوستان ناباب رفيق ما بوده اند كه براي رهايي از شر آنان كماكان اميد به ابواب رحمت الهي و چشم به اقيانوس تفضلات معصومين(عليهم السلام) دوخته ايم.

اولين سلام و تحييت را پيشكش انفاس قدسي مولي الموحدين(ع) كرديم؛ به نيابت از همه آنان كه دوستدار خدا و رسول و اولياء الهي بوده و التماس دعايشان بدرقه راهمان بود؛ و به نيابت همه آنان كه نامشان، ذكرشان و يادشان در اشكال گوناگون در مسير زندگي همراهمان بوده؛ و به نيابت همه آنان كه مارا نمي شناختند و ما نيز آنان را نمي شناختيم؛ اما اطمينان داشتيم كه آرزوي همسفر بودن در كاروان راهيان كربلايي را در دل زنده نگه داشته اند، يا خدايشان رحمت كند، با خود به سراي باقي برده اند؛ و به نيابت همه كساني كه ....، همه هابيليان زمان و همه موحدان و مجاهدان و.... تا ديگر كسي باقي نمانده باشد كه بي بهره بماند از اين فيض معنوي، همه را به كررات ياد كرديم؛ تا هرچه بيشتر نام خود ما در جمع خيل مستحقان اين خوان معنوي، كمرنگتر و ناچيزتر به شمار آيد.

 

پنجشنبه ١٢ آذر ١٣٩٤ ( اربعين حسيني به تقويم كشور عراق)؛

خرسند از اين همه توفيق و عنايت الهي كه وجودمان را سرشار كرده بود، ساعتي قبل از اذان صبح توانستيم در گوشه يكي از رواقهاي حرم مطهرِ شهيد عدالت و طاعت، خلوتگاهي پيدا كنيم. همان چيزي كه هميشه آرزويش را ميكنيم: «انشاءالله بين الحرمين...»؛ «انشاءالله حرم حضرت علي...»؛ «انشاءالله قبرستان بقيع...».

حالا يكي از همين دعاها اجابت شده و آن فرصت مغتنم براي ما حاصل شده بود.

جاي هيچ عذر و بهانه اي نبود؛ ميزبان و ميهمان در خلوت معبود، زانو به زانو و چشم در چشم و چهره به چهره. ميهمان طالب خير و ميزبان واسطه خير و معبود گنجينه خير.
بغض مجال نمي دهد؛ زبان از حركت ايستاده و عقل حيران مانده و سر، به زير افكنده.
فقط شرمساري است كه زبان بازكرده، با قطرات اشك خوگرفته، كشف راز مي كنند.
گويي فقط دل است كه زبان خلوت و جلوت ميداند؛ كار به كاردان سپرده شده براي «اذن دخول».
دل دانست كه به طبيب نبايد نسخه داد، بلكه بايد كاغذ سفيد داد تا خود نسخه بنويسد؛ براي شفاء و براي بقاء..... ؛


آواي ملكوتي منادي تلاوت و «عجلوا بالصلواة»، مرهمي شد بر زخم هاي باز شده. لطافت و طراوت بانگ اذان و فريضه جماعت صبح در صحن و سراي غمبار و آرامش بخش شهيد محراب نماز، را فقط بايد تجربه كرد با جان، كه در كلام نايد.
از سرماي شب تا حدود زيادي كاسته شده بود. يك تكه نان و فنجاني چاي داغ نيز كافي بود تا قدم ها را براي پيمودن روزي ديگر در سرزمين عجين شده با مظلوميت ومحروميت، به مدد گيريم. اما اينبار كوله پشتي ها اجازه داشتند تا برگشتن ما در همان محل استقرار، ضمن حفظ موقعيت، كمي هم استراحت كنند!


مقصدمان مسجد كوفه بود. اما قبل از آن، زيارت و تحيت مرقد جناب كميل نخعي، فقيه وارسته و صحابه امين و معتمد امام متقين و همچنين مسجد تاريخي حنانه را در پيش رو داشتيم.
مسجد مقدس حنانه و مرقد جناب كميل ابن زياد نخعي در نزديكي يكديگر و به فاصله ٣ كيلومتري شمال حرم مطهر امام علي (ع) قرار دارند.
بنا به روايات معتبر از امام صادق (ع)، سر مبارك امام حسين(ع) و كاروان اسراء كربلا بعد از واقعه خونبار عاشورا، در مسير كوفه و دارالخلافه عبيدالله ابن زياد ملعون، شبي را در اين مسجد استقرار يافته بودند. به همين علت نماز تحيت و زيارت از مستحبات مؤكد قدمگاه اهل البيت شريف امام حسين (ع) در اين مسجد مي باشد.
گفتني است ويژه برنامه هاي ايام  اربعين حسيني به مدت ١٠ شب با حضور سخنرانان و مداحان شناخته شده جمهوري اسلامي در مسجد حنانه برگزار شده بودند كه متأسفانه توفيق بهره گيري يارمان نبود.
به وسيله يكي از خودروهاي صلواتي نجف- كوفه، بقيه مسافت 10 كيلومتري را ظرف چند دقيقه طي كرديم. هنگام اذان ظهر بود. جمعيت بسيار كثيري در مداخل ورودي مسجد كوفه براي تحويل كفش و دوربين و گوشي هاي همراه به صندوق هاي امانت و عبور از پست هاي بازرسي و كنترل تجمع كرده بودند.
کوفه یکی از شهرهای عراق است که در جنوب این کشور و در ۱۰ کیلومتری شمال شرق نجف اشرف قرار دارد. این شهر در کنار رود فرات ساخته شده، آب و هوای معتدلی دارد و از دیرباز سرسبز و خرم بوده است. مسجد جامع کوفه، از مساجد بزرگ جهان اسلام و نزد مسلمانان چهارمین مسجد مهم بعد از مسجدالحرام، مسجدالنبی(ص) و مسجدالاقصی، و یکی از قدیمی‌ترین و مهمترین آثار زیارتی شهر کوفه است. بر حسب برخی از روایات، نخستین کسی که مسجد کوفه را طرح ریزی و با وسعت زیادی آن را بنیان گذاشت، حضرت آدم(ع) بود و بعدها حضرت نوح(ع) پس از طوفان آن را تجدید بنا کرد. در سال ۱۷ هجری قمری با حضور اولیه مسلمانان در کوفه، در زمان سعد بن ابی وقاص و پیشنهاد سلمان فارسی این مسجد به همراه دارالعماره، مجدداً ساخته شد.

مسجد مقدس کوفه در طول تاریخِ خود شاهد حضور بسیاری از انبیای الهی، پیامبر اسلام(ص)، حضرت امیرالمومنین(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و برخی از امامان بزرگوار بوده و در سال ۳۶ هجری با حضور امام علی(ع) بر اهمیت و توجه به این مسجد افزوده گردید. حضرت علی(ع) بارها در این مسجد به نماز ایستاده، بر منبر آن خطبه‌ها خوانده، برخی از امور قضاوت و کشورداری خود را در آنجا انجام داده و نهایتا در محراب این مسجد به شهادت رسیده است.

چنانکه مسافر می‌تواند نماز را در مسجدالحرام، حرم امام حسین(ع) و مسجدالنبی(ص) تمام یا شکسته بخواند؛ در مسجد کوفه هم می‌تواند تمام یا شکسته بخواند. روایات فراوانی در فضیلت مسجد کوفه وارد شده است که طبق این روایات، مسجد کوفه از باغ‌های بهشتی است. شهر کوفه مرکز حکومت امام زمان(عج) و مسجد کوفه، مرکز ستاد فرماندهی ایشان خواهد بود. انشاءالله!
در کنار مسجد کوفه، مرقد میثم تمار، خانه امام علی(ع)، دارالعماره کوفه، مرقد مسلم ابن عقیل، مرقد هانی ابن عروه و مرقد مختار قراردارد. این مسجد دارای مقامات متعدد می باشد که اقامه نماز تحیت و دعای مخصوص از اعمال مستحب در آن مکان ها به شمار می رود.
وجود مقامات دوازده گانه و محل ساخته شدن كشتي حضرت نوح(ع) و همچنين موضع جوشيدن آب (فارالتنور) از زمين كه به عنوان معجزه و عذاب الهي، موجب هلاكت و غرق شدن قوم كافر نوح نبي گرديد در محوطه غير مسقف مسجد قرار دارد.
از مشهور ترين مقامات مسجد ميتوان به «مقام النبي(ص)» كه محل توقف ايشان در سفر جسماني و روحاني آن حضرت از مسجدالحرام به مسجدالاقصي و به معراج مي باشد، كه ايشان در اين موضع كه نزديك مقامات «حضرت آدم و حضرت جبرييل امين(عليهم السلام)» قرار گرفته است، دو ركعت نماز تحيت اقامه فرمودند. همچنين مقام «بيت التشت» و مقام «دكة القضاء» نيز در زمره مقامات شاخص مسجد كوفه به شمار مي آيند، كه خود در برگيرنده قضاوت هاي معجزه آساي حضرت علي بن ابيطالب (ع) مي باشد.
گفتني است مسجد مقدس كوفه با مساحت ١١١٨٧ مترمربع ، از سبك معماري اسلامي بسيار زيبايي برخوردار است. بالغ بر ٥٨٥٢ متر مربع از مسجد با ارتفاع ١٠ متر در چهار ضلع مسقف گرديده و داراي ٤ گلدسته به ارتفاع ٣٠.٨٥ متر و همچنين ٧ درب اصلي مي باشد.
با توجه به تجارب پيشين ما، وضعيت مديريتي و تأسيسات و تسهيلات و خدمات مسجد مقدس كوفه در مقايسه با چند سال پيش از اين به هيچوجه قابل مقايسه نبود. بخصوص از نظر بهداشتي و نظافت و ساماندهي برنامه هاي تبليغي و فرهنگي، به مراتب منسجم تر مي نمود.


پس از بازگشت از زيارت دوره اي مسجد مقدس كوفه، كه تا مقارن اذان مغرب به طول انجاميد، به محل استقرار وسايلمان برگشتيم؛ خوشبختانه همانطوري كه انتظار مي رفت، همه وسايلمان كماكان مرتب و دست نخورده برجاي بود.
جمعيت مستقر در صحن بيروني حرم، به مراتب كمتر از شب گذشته بودند. در عين حال بخش اعظمي از سطح شبستان، پوشيده از رنگين كمان پتوهايي بود كه زايرين ورودي از كربلا و كاظمين براي در امان ماندن از گزند سرماي شبانگاهيِ نجف، خود را لابلاي آنها استتار كرده بودند. در اين ميان وضعيت نوزادان و كودكان خردسال بسيار سخت تر بود، بطوريكه بعضا گريه اعتراض سر مي دادند. هرچند امكانات توزيع غذاي سه وعده و آب آشاميدني و نان تازه و  آب جوش و چاي صلواتي به وفور انجام مي گرفت، اما صف هاي طولاني دريافت اين خدمات را نيز نمي توان از نظر دور داشت.
وضعيت هاي تقريباً مشابهي در همه موكب هاي بين راهي و مساجد و اماكن مقدسه عتبات، ساري و جاري بود.

بالغ بر ٩٠٪ از  زايرين و راهيان پياده روي ٢7 ميليوني كربلاء معلاء، طي هفته هاي منتهي به اربعين حسيني در محدوده جغرافيايي شهرهاي مقدس كاظمين، كربلا و نجف اشرف تا شهرهاي مهران، چزابه و شلمچه در خط مرزي جمهوري اسلامي ايران از شمال تا جنوب، اسكان و پذيرايي شدند، كه به نوبه خود حماسه بزرگي از لحاظ فرهنگي، اعتقادي، اجتماعي و بخصوص امنيتي محسوب مي شود؛ هرچند كه كافران و مشركان و معاندان را خوش نيايد.

اهميت اين حماسه الهي آنگاه بيشتر محسوس خواهد بود كه آنرا در مقايسه با نحوه پذيرايي و مديريت زايرين ٢ ميليوني بيت الله الحرام در مكه مكرمه و مدينه منوره مقايسه كنيم، كه به رغم برخورداري متولیان آنها از امكانات و پشتيباني هاي گسترده و روز آمد، هرساله بخاطر سوء مديريتها و بدرفتاريهاي غير قابل توجيه خاينين حرمين، فجايع و خسارات بيشتري را به مسلمانان جهان تحميل مي نمايد.
البته نبايد از نظر دور داشت كه بخش عمده اي از امكانات اسكان و پذيرايي «نهضت جهاني راهپيمايي اربعين حسيني» بر دوش بخش وسيعي از مردم محروم و مظلوم و ستمديده عراق است كه به صورت خود جوش، انفرادي و يا در قالب هييت هاي مذهبي(موكب)، بر اساس يك قاعده كلي نانوشته ولي هماهنگ و منسجم، به صورت همه جانبه با صبر و متانت و احترام و اعتقاد خاصي طی سالهای متمادی در اين حماسه حسيني ايفاي نقش مي كنند.
در هر حال امروز نيز با خاطرات بسيار شيرين و بيادماندني از زيارت دوره اي شهر نجف، به انتها رسيد؛ بخصوص اعمال مسجد كوفه كه قدمگاه بسياري از پيامبران و امامان و اولياء الهي، از آدم تا خاتم (عليهم السلام) بوده است. ساعات شب هم طبق معمول به تلاوت و دعا و نماز، و البته در صف گرفتن نان و شام و نهايتاً نگارش بخش دیگری از حكايت سفر نامه اربعين گذشت.
حدود ساعت صفر به قصد استراحت، با پوشش كامل زمستاني، اعم از شال و كلاه و ژاكت و گرمكن و اوركت، خود را در پتو پيچيده و در كنار ديوار پناه باد، چمباتمه زديم.

 

جمعه ١٣ آذر ١٣٩٤

لحظات به سرعت در حال سپري شدن هستند؛ انگار همين ديروز بود كه پا در ركاب گذاشته، دل را به خدا سپرده و چونان قطره اي ناچيز در اقيانوس عزم و اراده و اشك و نياز غوطه ور شديم. چه زود اين يك هفته پر ماجرا و پر بركت بر ما گذشت؛ خدا كند به اين زودي ها حال و هوا و حس و اثر آن از جان و روح ما رخت بر نكند؛ خدا كند دوباره فرصتي حاصل شود در اربعيني ديگر، تا جاني تازه كنيم و روحي دوباره در كالبدمان دميده شود؛  نه به قصد تكرار، بلكه به نيت ماندگاري و نهادينه كردن چيزهايي كه اصالت دارند و جوهرهايي كه اكسير حيات هستند.
خيز شتربان كه دميد آفتاب؛ وقت رحيل است و نه هنگام خواب
تا نگري از همه وا مانده اي؛ قافله رفته است و تو جا مانده اي

فرصت خوابيدن و غفلت نبود، ميخواستيم تا سرحد ممكن از آخرين لحظات همجواري در حرم مولايمان حضرت حيدر كرار و شير بيشه توحيد و جهاد، بهره گيري كنيم.
سحرگاه جمعه و حرم و دل و دلدار و نياز و ساقي و عطش و جمع مستان...
بايد گفت و نوشت و به تصوير كشيد، آنچه را كه در اين يك هفتهء برجسته در طول زمان، در اين سرزمين عاشورايي بر بيش از ٢7 ميليون مسلمان بيدار دل و با بصيرت گذشت.
انسانهايي كه قطعاً در زنده كردن فرهنك مغفول  و محجور «اربعين» تآثير گذار خواهند بود.
هر چند دنياي رسانه اي كفر و شرك و نفاق جهالت زده و ظلالت كشيده، سعي در مكتوم و يا تحريف اين پديده مسبوق در تاريخ شيعه انقلابي و جهادي داشته باشند.
تمامي آحاد ٢7 ميليوني حاضر در «نهضت جهاني راهپيمايي اربعين حسيني» وظيفه دارند به نحو مقتضي، شعور حكمت آموز اين شعار كه : «از محرم و صفر است كه اسلام زنده مانده است» را در سه واژه كليدي «عاشورا، اربعين و كربلا» باز توليد و باز نشر نمايند. تنها در اين صورت است كه  مي توان اميدوار بود: «اسلام جهانخواران عالم را به خاك مذلت خواهد كشاند».


به سختي مي شد دل از اين همه كه مهيا بود بركني؛ اما ناچار از عزيمت بوديم به سوي وطن؛ براي خاطر جمعي كه چشم انتظارند و مشتاق شنيدن.
پس از صرف يك صبحانه ساده و كم حجم و زيارت وداع موقت را به اين اميد كه اين توفيق، آخرين زيارت ما از بارگاه ملكوتي مولايمان نباشد، به قصد «گاراژ جنوبي» نجف اشرف، مسير شارع علي بن ابيطالب (ع) را در پيش گرفتيم. خارج از حوزه استحفاظي حرم، اتوبوس ها و ميني بوس هاي زيادي به صف بودند تا زايرين را «مجاناً» به مرز بين المللي مهران انتقال دهند. اما مقصد ما مرز چزابه بود، كه متأسفانه از تمهيدات «مجاناً» در اين مسير خبري نبود. بنابرين مجبور بوديم علاوه بر صلوات، با پرداخت هزينه سفر، بوسيله خودروهاي كرايه بین شهری، مسیر نجف - چزابه را طي طريق كنيم.
خوشبختانه به محض ورود به «گاراژ جنوبي» كه در فاصله چند كيلومتري حرم مطهر حضرت علی بن ابیطالب(ع) قرار داشت، يكي از خودروهاي كرايه اي را كه منتظر تكميل ظرفيت بود انتخاب كرديم. قيمت كرايه ها تقريباً يكسان بودند: مبلغ ٦٠ هزار تومان براي هر نفر تا پاسگاه مرزي چزابه كه 400 كيلومتر با نجف اشرف فاصله داشت. تقريبا معادل همان مبلغي كه به وقت ورود براي مسير العماره- نجف پرداخت كرده بوديم.
گفتني است با توجه به اينكه بيشتر زايرين در ايام اربعين موفق نمي شوند از وسايط نقليه صلواتي «مجاناً»، براي تردد در مسيرهاي زيارتي استفاده كنند، بخش قابل توجهي از هزينه هاي تردد را شخصاً متحمل ميشوند كه اگر اين موضوع بدرستي مديريت نشود، روزهاي پاياني سفر با كمبود و يا اتمام نقدينگي مواجه خواهد شد، كه البته مشكلات خاص خود را نيز به همراه دارد. هر چند كه میزبانان عراقي براي رفع اين مشكل نيز از طريق كارتخوان ايراني، ارز و يا ريال مورد نياز مراجعه كنندگان را با كارمزدي اندك تأمين مي كردند، اما وجود اين كارت خوانها بسيار اندك و اطلاع رساني دراين مورد نيز خيلي ضعيف بود.


چند ساعتي از غروب آفتاب گذشته وارد مرز چزابه شديم. همسفران و ساير زايريني كه زودتر از ما به مرز رسيدند، با گذر از گيت هاي كنترل مرزي كشور عراق و ايران اسلامي، قبل از هر چيز براي اقامه فريضه مغرب و عشا در نمازخانه مرزي تجمع كردند. هر چند در طول مسير موكب هاي زيادي كماكان به خدمات رساني و پذيرايي كامل از مسافران عبوري مبادرت داشتند، اما در عين حال بالغ بر 80٪ موكب ها، روز بعد از اربعين برچيده شده بودند، به همين علت نيز كمبود آب و سرويس هاي بهداشتي بين راهي سبب شده بود تا بيشتر زايرين موفق به اقامه فريضه اول وقت نشوند. تماس با بستگان، را مي توان اولين اولويت زايرين پس از ورود به حوزه آنتن دهي تلفن هاي همراه دانست؛ به همين خاطر شتاب تعداد زيادي از مسافران براي شارژ باطري گوشي هاي همراه نيز در اين ميان ديدني بود.
كمي آنطرفتر، خودرو توزيع غذا در پاسگاه مرزي آماده بود تا به محض ورود زايرين، از آنها با بسته هاي غذايي آماده، پذيرايي كنند. خوشبختانه ما در طول مسير از هر جهت با انواع نوشيدنی هاي سردو گرم و ميوه و غذا پذيرايي شده بوديم؛ حتي در برخي موارد به سختي مي توانستيم در پاسخ به اصرار موكب هاي بين راهي از پذيرش دعوت آنها سرباز زنيم.
واقعاً تنوع منوي غذايي موكب ها هم يكي از نكات قابل توجه در اين سفر زيارتي به شما مي رود، بطوريكه براي كساني كه مجبور نبودند مثل ما رژيم غذايي خاصي را رعايت كنند، هميشه فرصت بهره مندي فراهم بود.
مثلاً توزيع عدسي، هلیم، خوراك لوبيا، سوپ، شلغم و نخود يا فرني داغ و يا نسكافه، قهوه و چاي تلخ عراقي، چاي شيرين ايراني، شربت سكنجبين،  باميه، نان شيرمال، بيسكويت سوخاري، شكلات و تنقلات و .... در فاصله غذايي نهار و شام كه معمولا برنج و خورش و مرغ و ماهي و كباب و .... بود، بخوبي مي توانست در هواي سرد بيابان هاي مسير تردد، و یا منازل عزیزان عراقی که بعضاً با افتخار و اصرار فراوان زایرین را برای استراحت موقت و یا شبانه دعوت می کردند، لذت بخش و انرژي زا باشد و خستگي و يكنواختي را از راهپيمايان دور كند.
در این میان غذاهای نذری مخصوص عراقی مانند: «لبلبی»، «علاچی»، «ته چین عراقی»، «فلافل عراقی»، «کباب ملوکی»، «دهینه»، «بریانی پلو»، «کبه»، «فاصولیه»، «ماهی کباب»، «حمص اصل عراقی»،  با استقبال بیشتری روبرو می شدند.
ديدني تر و تحسين برانگيز تر از همه اينها در مسيرهاي تردد مناطق مسكوني، حضور دختران و پسران خرسال بود كه بسته هاي دستمال كاغذي، ليوان هاي آب و يا خرما تعارف مي كردند،؛ همچنين خانواده هايي كه در حد بضاعت با يك قابلمه غذاي خانگي و ظروف يكبار مصرف از زايرين پذيرايي مي كردند.

بطور كلي فرهنگ ايجاد موكب هاي يين راهي در كنگره عظيم راهپيمايي اربعين، يكي از پديده هاي ارزشمند، كاملا كاربردي با ظرفيت تأثير گذاري بسيار بالايي است، كه مي تواند به صورت يك فرهنگ بين المللي در بين امت اسلامي نهادينه شود. اين فرهنگ كه بر گرفته از سنّت حسنه اطعام و اكرام و مبتني بر سيره و آموزه هاي اخلاق اجتماعي اسلامي است، به تنهايي از ظرفيت بسيار بالايي براي تأليف قلوب و تحكيم محبت و مودت بين امت اسلامي و مقابله با ترفندها و تحريفات  دشمنان اسلام در ايجاد جو كاذب اسلام هراسي در بين ساير مللل برخوردار مي باشد.

حالا ديگر به مراحل پاياني سفر معنوي اربعين نزديك مي شديم؛ اين موضوع را مي توانستيم در تغيير حالات و روحيات اكثر قريب به اتفاق زايرين بخوبي حس كنيم. بغض حسرت و اشك فراغ زايريني كه دل كندن و بريدن از اين فضاي معنوي را به راحتي بر نمي تافتند؛ خرسند از كرور كرور توفيق و نعمت كه نصيبشان شده بود و دلتنگ از اينكه بالاخره هر سفر عمري محدود دارد و حالا بايد با رنگين كمان خوبي ها و ارزش ها و بركات ايامي كه به سرعت باد و شتاب برق گذشت، وداع كرده و دل به خاطرات و اندوخته هايشان خوش كنند.
البته اين تغيير حالت براي اندكي از زايرين نيز به شكل ديگري رخ مي نمود؛ گرفتار در چنبره عادت ها و روزمره گي هاي زندگي ماشيني كه همخواني و نشانه هاي لازم با جو معنوي و معرفتي سفر روحاني اي كه از آن بر مي گشتيم با خود به همراه نداشت: سبقت غير مجاز براي عبور از گيت هاي مرزي، عدم رعايت صف بندي ها در استفاده از امكانات و خدمات موكب ها، چانه زني بر سر هزينه سفر با رانندگان عراقي و ايراني، استفاده مكرر و آزار دهنده از تلفن هاي همراه، گپ و گفتهاي عوامانه و ...


 تعدادي زيادي اتوبوس، ميني بوس و سواري كرايه اي در محوطه بيروني پاسگاه مرزي چزابه آماده بودند تا ميهمانان اربعين را به اوطان خودشان برسانند.
بازار رقابت بسيار گرم بود و رانندگان سعي مي كردند ظرفيت تكميل،  مردم را از سرما و باد آزاردهنده اي كه  گرفتار آن شده بودند نجات دهند، البته با قيمت هاي دو تا سه  برابر!
عده زيادي هم سوار بر اتوبوس هاي صلواتي كه پيش بيني شده بود، خود را به پاركينگ عمومي در چند كيلومتري مانده به پاسگاه مرزي مي رساندند، تا با خودرو شخصي خودشان که در پارکینگ وسیع منطقه مرزی بستان مستقر کرده بودند، به شهر و ديار خود مراجعت كنند.
در اين ميان وجود استراحتگاه هايي كه توسط هلال احمر و ارگانها و سازمانهاي دولتي و شهرداري های استان خوزستان در نزديكي پاسگاه مرزي با امكانات و تسهيلات مناسب پيش بيني شده بود ، اين امكان را به زايرين ميداد كه ساعاتي را به استراحت بپردازند و در فرصت بهتري به طرف خانه و كاشانه خود ادامه سفر دهند.
براي ما گزينه سوم، به عنوان انتخاب برتر در اولويت بود؛ هم به لحاظ خستگي و كوفتگي مسافتي كه طي ١٢ ساعت گذشته پشت سر گذاشته بوديم و هم بخاطر اينكه محدوديت زماني  براي مراجعت نداشتيم. هر چند بخاطر تردد هاي مكرر و بي وقفه تازه واردين و خودروهاي عبوري و محفل هاي چند نفره در كنار منقل هاي بزرگ چاي و غذاي صلواتي، كه با شرح خاطرات و تجربيات سفر، فرصت خواب را تا صبح از ما دريغ كردند، اما فرصت استراحت و نگارش ادامه سفر نامه بخوبي حاصل شد و به توفيق الهي يك شب بسيار سرد و خاطره انگيز در موكب هاي ايراني مستقر در مرز چزابه را به درستي تجربه كرديم.

 

شنبه ١٤ آذر ١٣٩٤

پس از فريضه صبح، نان داغ نانوايي محل و چاي گرم و خوراك لوبيا و آش سبزي و ... براي صبحانه تدارك ديده شده بود و اتوبوس هاي صلواتي كه فاصله ٢٧ كيلومتري تا بُستان، اولين شهر مرزي ايران را طي ميكردند.
هنوز مسافران زيادي در جستجوي وسيله نقليه مناسب تا اهواز و يا مستقيم تا شهرهاي محل سكونت خود، بويژه در مسير اصفهان، يزد و يا شيراز و كرمانشاه بودند.
اينبار نيز ما مسير بستان را انتخاب كرديم، تا از آنجا به شهر مقاوم و مظلوم سوسنگرد كه در فاصله حدود ٨٠ كيلومتري صفر مرزي قرار داشت برويم.
اقامت چند ساعته در شهر سوسنگرد را از ابتداي سفر در برنامه پيش بيني كرده بوديم؛ دوست داشتم خاطرات شيرين شب ها و روزهاي دوران دفاع مقدس را كه به عنوان نيروي بسيجي به مدت ٣ ماه در جمع دوستان و همسنگران در ذهن داشتم، با وضعيت جديد اين شهر نقطه گذاري كنم.

در زمان جنگ، ارتش متجاوز بعث عراق ۳ بار برای تصرف سوسنگرد تلاش کرد که با مقاومت شدید مردم مواجه گردید ولی در حمله سوم شهر در محاصره ارتش عراق قرار گرفت. عراقی‌ها پس از شکستن مقاومت مدافعان اندک آن (پاسداران و ژاندارم ها)، در ۶ مهر ماه سوسنگرد را اشغال کرد.
فرماندهان عراقی اداره شهر اشغال شده را به گروه «جبهه التحریر» سپردند. چهار روز بعد یعنی در 1359/7/10 رزمندگانی از سپاه اهواز به فرماندهی «علی غیوراصلی»، شهر را آزاد کردند و جبهه التحریر را بیرون راندند. عراق حملات مجدد خود را از 1359/7/17 آغاز و در 1359/7/20 بستان را اشغال و در 1359/8/24 سوسنگرد را از سه طرف محاصره کرد و وارد آن شد لیکن ۲۰۰ رزمنده مدافع شهر با مقاومت خود مانع سقوط شهر شدند.

 

حدود ساعت ٩ صبح وارد سوسنگرد شديم؛ خيابان ابوذر و پل شهيد چمران كه خود آن شهيد بزرگوار بر روي رودخانه «کرخه» ساخته بود. در كنار پارك حاشيه رودخانه موفق شديم اولين تماس تلفني با عزيزان چشم انتظارمان برقرار كنيم؛ هر چند شب گذشته از طريق پيامك خبر ورود ما به مرز را دريافت كرده بودند؛ اما بخاطر سرما خوردگي و صداي گرفته در گلو نتوانستيم صحبت كنيم؛ به لطف الهي و داروهاي كمكي درمانگاه هلال احمر، مشكل گرفتگي صدايمان هم تا حدود زيادي بر طرف شده بود؛ البته بسيار جاي خوشحالي و شكر داشت كه همين اندك نارسايي جسمي نيز در ساعات پاياني سفر عارض شد و به رغم تمام عواملي كه ميتوانست سلامتي جسمي زايرين را تهديد كند، ما به سلامت از اين گردنه دردسر ساز عبور كرديم.
لحظاتي از تردد ما در شهر سوسنگرد نگذشته بود، كه يكي از ساكنين محلي با مشاهده وضعيت كوله پشتي ها و سرو وضع زيارتي ما، به سراغمان امده و ما را براي صرف چاي گرم به منز شان دعوت كرد. مقاومت بيفايده و صد البته نيز بي دليل بود.
بالاخره به تجربه آموخته بوديم كه خدمت به زايرين اربعين براي مردم غيور و ميهمان نواز شهرهاي مرزي ايران و عراق، افتخاري است كه به هيچ وجه حاضر به از دست دادن آن نيستند.
خانه اي اجاره اي كاملا ساده و بي آلايش با حداقل امكانات زندگي ولي سرشار از همه ابزارها و وسايل مهرورزي و نوع دوستي.
آقاي ساكي مرد خانواده، با همسر و دو فرزند ٣ ساله و ٣ ماهه. بساط چاي فراهم شد و آقاي ساكي نيز پس از چند دقيقه با مقداري ميوه تازه از راه رسيد. در اين فاصله خانم ايشان نيز با محبت هرچه تمامتر، مقدمات تهيه نهار را با ظرفيت بيشتري فراهم كرده و در عين حال گپ و گفت و تعارفات خودماني نيز بين مان ردو بدل شد. از قرار معلوم والدين خانم ساكي براي ديدن نوه سه ماهه خود ميهمان نهار بودند.
اصرار مداوم اين خانواده شريف سوسنگردي براي دعوت از ما به صرف نهار در جمع خانوادگي آنان، بالاخره به نتيجه نرسيد و ما به لحاظ ملاحظات زماني و اينكه ترجيحاً مايل بوديم فرصت اندك باقي مانده روز را به گشت و گذار در شهر سوسنگرد و مرور خاطرات محل هاي استقرار و شهادت همسنگران سپري كنيم، مجبور شديم بر خلاف ميل باطني، با ايشان خداحافظي كنيم؛ اما از ما قول گرفتند كه در اولين فرصت چند روزي را ميهمان آنان باشيم.
به گشت در شهر ادامه داديم؛ هنگام فريضه ظهر و عصر خود را به مسجد جامع سوسنگرد رسانديم. مسجدي كه خاطرات بياد ماندني از جماعت ها و مناجات ها و مراسمات رزمندگان دفاع مقدس را در سينه و زخم هاي زيادي را نيز بر پيكر خود از كينه توزيه ا و دشمني هاي رژيم سفاك و متجاوز بعثي عراق تحمل كرده بود. امروز اما همچنان بالنده و مقاوم، ميعادگاه نمازگزاران و مؤمنين بود و از گلدسته هاي رفيعش آواي ملكوتي اذان و تلاوت قرآن به گوش مي رسد.
پس از فريضه نماز، در صحن مسجد، جواني به اصرار، ما را براي صرف نهار به منزلشان دعوت كرد، بازهم همان صحنه هاي مكرر سرشار از صفا و صميميت  مردمي كه خدمت به زايران امام حسين(ع) را زينت و سرمايه حياة  طيبه مي دانند. به هيچ وجه فرصت توضيح و مقاومت حاصل نشد؛ برچشم بهم زدني كوله پشتي هاي ما داخل خودرو آن جوان قرار گرفتند و ما هم بدنبال آنها.
پس از چند لحظه خود را در منزل خانواده محترم سيّاحي يافتيم، با پذيرايي شايان براي نهار و فرصتي براي استراحت چند ساعته كه شديداً پاسخي بودند براي نياز جسمي ما.

نهايتاً اقامت روزانه ما در شهر هميشه قهرمان و مردم هميشه مهربان و مجاهد آن، با عزيمت به طرف تهران از طريق ترمينال اتوبوسراني اهوازدر حالي به انتها رسيد كه توفيق آشنايي با ٣ خانواده شريف و عزيز سوسنگردي نصيبمان شده بود؛ سرمايه اي كه قطعاً با خاطره اي شيرين و دعاي خير متقابل، بركات مضاعفي را بدنبال خواهد داشت.

واقعاً با روزيِ مقدر نمي توان مقابله كرد؛ رزق امروز ما هم در جمع يك خانواده سوسنگردي از قبل تدارك شده بود و ما فقط بايد تسليم مي شديم. البته ناگفته نماند كه به محض خارج شدن ما از منزل خانواده محترم آقاي ساكي، از ترمينال اهواز تماس گرفتند و خبر دادند كه حركت اتوبوس ما به قصد تهران، بخاطر اعزام اتوبوس هاي بيشتر به مناطق مرزي، ٥ ساعت به تأخير افتاده است. بنابراين ما براحتي مي توانستيم اين فرصت الهي را به نحو مقتضي براي پاسخگويي به دعوت جديد عزيزان سوسنگردي مديريت كنيم و بيش از اين شرمنده محبت هاي بيدريغ آنان نباشيم.


فاصله اهواز تا تهران حدود ١٢ ساعت به طول كشيد. آخرين قطعه جاده «عاشورا تا اربعين».
در مسير برگشت به سرزمين عزيز اسلاميمان، بار ديگر صحنه ها و خاطرات و ديده ها و شنيده ها را با هم مرور مي رديم؛ هر كدام از زاويه تازه اي و كشفي نو. لحظاتي مملو از عشق و شوق و اشك و خاطره؛ با همه چهره هايي كه خستگي را كلافه كرده بودند و محبتشان به امام و سالار شهيدان را طي ساليان چند است كه در خدمت به زايرين حرم آن شهيدِ عبرت ها و درس ها، متجلي مي سازند.

 

يكشنبه ١٥ آذر ١٣٩٤

...بحمدالله در سر درِ خانه ما خبري از بنرها و پارچه نوشته هاي كليشه اي رنگارنگ نبود؛ همانطوريكه سفارش كرده بوديم؛ آنچه را كه مي شود به زبان آورد از سر محبت و ارادت، نيازي به تابلو كردن نيست! اما روي ميز نهارخوري گلداني زيبا با بوته اي گل پامچال خودنمايي مي كرد و در مقابل آن قطعه كيكي كه دست پخت بچه ها بود؛ با يك يادداشت كوتاه، اما به ژرفاي همه خوبي ها و ارزش ها كه مي شود از يك پسر بچه ١٠ ساله انتظار داشت: « مادر جون و بابا جون، زيارت قبول و به خانه خوش آمديد».

حسن ختامي براي «زاير اربعين» و براي شروعي دوباره در تكرار زندگي؛ اينبار با طعم «لبيك يا حسين!»
خدا كند كه درس ها و عبرت هاي «حماسه اربعين» نيز مانند درس ها و عبرت هاي عاشورا، در لابلاي صفحات كتاب ها و آرشيوهاي صوتي و تصويري، از كف استفاده هاي ابزاري خارج و در سقف و تراز ملكات رفتاري و سلوك معرفتي نهادينه شود.

و خدا كند مسؤلين و مديران و برنامه ريزان و مجريان و خادمين اين قيام تاريخي، در دو كشور عزيز ايران و عراق، با بهره گيري از تجارب اندوخته و ظرفيت ها و قابليت هاي خودجوش مردمي، تسهيلات و امكانات روزآمد فرهنگي، تبليغي و آمادي را بهتر و بيشتر از سال قبل در شأن جمعيت ٤٠ تا 50 میليوني سال آينده بكار گيرند. انشاءالله!

  راوی: محمد زنگنه مدار / آذر ١٣٩٤( ايام اربعين ١٤٣٧)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

  درسهای زندگی
 

توصیه مقام معظم رهبری به جوانان در مورد اولویت انتخاب بین کار اجرایی و کار فرهنگی:

«کار اساسی عبارت است از هدایت»

   

مطالب جديد

مخاطب اول
شنبه, 22 مهر 1396
article thumbnailچند اقدام لازم که مسئولان در آستانه خیمه‌شب بازی جدید دولت آمریکا باید انجام دهند؛ مخاطب اول؛ در...
آفت مدیران غیرانقلابی
جمعه, 14 مهر 1396
article thumbnailنگاه طعمه ای یا مسئولانه ی مدیران، از منظر مقام معظم رهبری؛ « گفتمان انقلاب اسلامی: شرایط کنونی کشور به لحاظ این‌که...
article thumbnailرابطه قضا و قدر الهی و تفویض امور به اسباب و علل؛ اثر استاد شهید مرتضی مطهری (رحمة الله علیه) از پیغمبر...

Developed in conjunction with Ext-Joom.com