• اصول هفتگانه امام خمینی| اسلام ناب
    اصول هفتگانه امام خمینی| اسلام ناب
  • السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره
    السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره
  • نجات فلسطین با دریوزگی از سازمان ملل یا از قدرتهای مسلّط و به طریق اولی از رژیم غاصب به دست نمی‌آید، راه نجات فقط ایستادگی و مقاومت است. (مقام معظم رهبری1387/12/14 )
    نجات فلسطین با دریوزگی از سازمان ملل یا از قدرتهای مسلّط و به طریق اولی از رژیم غاصب به دست نمی‌آید، راه نجات فقط ایستادگی و مقاومت است. (مقام معظم رهبری1387/12/14 )
  • اقتصاد مقاومتی یعنی مقاوم‌سازی و محکم‌سازی پایه‌های اقتصاد کشور.
    اقتصاد مقاومتی یعنی مقاوم‌سازی و محکم‌سازی پایه‌های اقتصاد کشور.

    نقطه‌ى کانونى اقتصاد مقاومتى عبارت است از درون‌زایى در کنار برون‌گرایى. درون‌زایى به معناى انزواطلبى تعبیر نشود؛ درون‌زایى با نگاه به بیرون و با گرایش به بیرون جامعه امّا تکیه به توانایى درونى و به ظرفیّت درونى.

    (بیانات رهبری- 1393/01/06)

  • (مقام معظم رهبری ۱۳۸۰/۰۲/۲۸)
    (مقام معظم رهبری ۱۳۸۰/۰۲/۲۸)

    پیامبر اکرم این هدف را دنبال میکرد که هرجا زمینه مساعد بود، بذر اندیشه و عقیده را بپاشد؛ با این امید که در زمان مساعد، این بذر سبز خواهد شد. هدف این بود که پیام آزادی و بیداری و خوشبختی انسان به همه دلها برسد.

  • «احساس خطر میکنم!»
    «احساس خطر میکنم!»

    «حرکت جامعه باید به سمت آن تعالی و آن ارزشها، حرکت به سمت بالا باشد؛ حرکت مثبت باشد. این حرکتهای به سمت پائین، همان بیماریهائی است که برای نظام اسلامی ممکن است پیش بیاید؛ و این خطر برای نظام اسلامی است؛ مردم باید بیدار باشند.» مقام معظم رهبری ۱۳۸۸/۰۶/۲۰

  •                                                                            واجب همیشگی
    واجب همیشگی
  • «حوزه‌ی علمیه انقلابی»
    «حوزه‌ی علمیه انقلابی»

     «اگر بخواهیم نظام اسلامی همچنان «اسلامی و انقلابی» بماند باید حوزه‌ی علمیه «انقلابی» بماند؛ زیرا اگر حوزه‌ی علمیه انقلابی نماند، نظام در خطر «انحراف از انقلاب» قرار خواهد گرفت.» حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم - ۱۳۹۴/۱۲/۲۵

  • اراده الهی بالاتر از همه‌ی خواست‌ها
    اراده الهی بالاتر از همه‌ی خواست‌ها

    «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» (ال عمران‏26)

  • اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم عجل لولیک الفرج

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_mouzu_shafaat_shafaat11.jpgرابطه قضا و قدر الهی و تفویض امور به اسباب و علل؛

اثر استاد شهید مرتضی مطهری (رحمة الله علیه)

از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) سؤال کردند که یا رسول الله! با وجود اینکه همه چیز به تقدیر الهی است آیا دوا و رقبه و این چیزها هم اثری دارد؟ فرمود این هم از قدر الهی است؛ یعنی قضا و قدر الهی است که آن اثر را در این قرار داده؛ ولی همین جا اگر ما بگوییم این اثر - به اصطلاح امروز - یک اثر جبری است؛ یعنی فعلا این دوا این اثر را دارد، خدا بخواهد خوب می‌شود، نخواهد هم خوب می شود، این می شود آن تفویضی که نباید به آن قائل شد؛ یعنی کانه خدا این کار را کرده، دیگر فعلا از اختیارش بیرون است.

خدا برای این دواها این اثرها را قرار داده، حالا که این کار را کرده، اینها دیگر از اختیار خدا - العیاذ بالله - بیرون است. آتش می سوزاند، چه خدا بخواهد چه خدا نخواهد. خدا می خواست آتش را خلق نکند، حالا که آتش را خلق کرده دیگر آتش نمی تواند نسوزاند، آتش حتما می سوزاند چه او بخواهد چه او نخواهد! این فکر ممکن است در خیلی افراد باشد.

یک اثر تعلیمی و تربیتی که در کار انبیاء هست، ارائه همین مطلب است، که هیچ چیزی به صورت استقلال - که خدا چه بخواهد چه نخواهد - در عالم وجود ندارد، و این عجیب مطلبی است!

قرآن به قدری روی این مطلب تکیه دارد که عجیب است. مثلا در مساله جاوید ماندن مردم در قیامت، در بهشت، در جهنم: «خالدین فیها» برای ابد در بهشت هستند و برای ابد در جهنم هستند، دنبال هر دو دارد: «الا ما شاء».

آنجا این سؤال مطرح شده که بسیار خوب، نسبت به جهنمی ها استثنا درست است؛ خدا وقتی نخواهد، آنها را بیرون می آورد، ولی نسبت به بهشتی ها چرا گفته «الا ما شاء»؟

جوابش این است که «الا ما شاء» نظر به این ندارد که خلود وجود ندارد. این تَوهُم برای شما پیدا نشود که چون در آنجا خلود هست دیگر به اراده خدا مربوط نیست، خدا بخواهد هست، نخواهد هم هست؛ نه، خلود فطعا هست، بهشت خالد قطعا هست، اماما نباید اینطور فکر کنیم که دیگر آنجا قطعا هست، خدا بخواهد و نخواهد هست، کار از کار گذشته، دیگر از دست او [کاری ساخته نیست]!، همین قدر که رفتیم در بهشت دیگر کسی نمی تواند بیرونمان کند، دیگر به خدا ارتباط ندارد، تا اینجا به او مربوط بود، از اینجا به آن طرف، دیگر به او مربوط نیست!

این است که قرآن می گوید «الا» یعنی آن هم بسته به مشیت الهی است. درست است که مشیت الهی هرگز اقتضا نمی کند بیرون رفتن از بهشت را، ولی اگر به فرض او بخواهد، بهشت هم نخواهد بود. او نمی خواهد که بهشت نباشد، او خواسته است که بهشت باشد ولی باز هم بودن بهشت قائم به مشیت اوست؛ و ما در چندین آیه از آیات قرآن داریم که در چنین مواردی کلمه مشیت الهی را آورده: «اگر خدا بخواهد». این لفظ «ان شاء الله» که ما این همه به کار می بریم - و باید هم به کار ببریم - برای همین است. ما در مورد قطعی ترین کارها می گوییم «اگر خدا بخواهد».

حتی [می توان گفت] (البته این تعبیر را الآن ما به کار نمی بریم ولی اگر هم بگوییم درست است): «اگر خدا بخواهد و فردایی باشد». یک وقت می گوییم «اگر خدا بخواهد و ما تا فردا زنده باشیم» آن خیلی عادی است. حالا اگر بگوییم «اگر خدا بخواهد و فردایی باشد» می گویند این دیگر خدا بخواهد ندارد، فردا که هست، حالا ممکن است ما در فردا نباشیم ولی فردا که به هر حال هست. با این منطق قرآن نه، همین را هم شما اکر آنطور بگویید باز درسث گفته اید: «اگر خدا بخواهد و فردایی باشد» یعنی فردا بودن فردا هم به مشیت الهی است.

درست است، من یقین دارم فردا خواهد آمد از باب اینکه یقین دارم مشیت الهی این است که فردایی باشد. ما لایق چنین تعبیر نیستیم چون حد ما پایین تر از این است که درباره ما اینچنین تعبیر کنند، ولی خدا پیغمبرش را تادیب کرد: برای کاری آمدند خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله). سؤالی کردند، جوابش را خواستند. چون جوابش را از وحی باید بگیرد، فرمود فردا به شما می گویم. با اینکه به قول مولوی جان او هیچ وقت از «ان شاء الله» جدا نیست و او هرگز از خدا غافل نیست ولی از این ادب غافل ماند که بگوید: «فردا اگر خدا بخواهد». طرف، خود پیغمبر است. از رعایت این ادب غافل ماند که بگوید: «فردا اگر خدا بخواهد جواب شما را می دهم». چهل روز وحی الهی از او حبس شد که ظاهرا بر پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)در همه عمر هیچ وقت به اندازه این چهل روز سخت نگذشت، یعنی هر دقیقه اش برای او روزها بود، نه از جنبه اینکه به دیگران قول داده و به قولش نمی تواند عمل کند، بلکه از جنبه اینکه عنایت الهی از او گرفته شده. اگر آن عنایت نبود، او برای خودش نبودش از بودنش بهتر بود. بعد از چهل روز وحی الهی آمد و به او گفت: «وَلاَ تَقُولَنَّ لِشَيْ‌ءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذلِكَ غَداً (23) إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ» ( کهف / 23 و 24) هرگز درباره چیزی نگو فردا چنین می کنم مگر اینکه بگویی «اگر خدا بخواهد».
این «اگر خدا بخواهد» ی که یک مسلمان حثی در مورد قطعی ترین مسائل می گوید، نه به نشان تردید است؛ بعضی خیال می کنند این به نشان تردید است، این را که گفتند علامت تردید است، یک مسلمان همواره مردد است، نمی داند فلان کار را می کند یا نمی کند، اگر خدا بخواهد بسیار خوب، اگر نه، نه. این، نشان تردید نیست، نشان توحید است؛ یعنی یک نفر مسلمان می خواهد بگوید قطعی ترین کارها هم بسته به مشیت الهی است و مستقل نیست. هیچ چیزی در عالم، در دنیا و آخرت، به صورت جبری و قطعی و قهری، چه خدا بخواهد چه نخواهد، وقوع پیدا نمی کند.

 

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_mouzu_shafaat_shafaat15.jpgنظام علل و معلولات و اسباب و مسببات؛

قبول داریم خیلی حوادث، قطعی و به یک اصطلاح جبری است و حتما واقع می شود، ولی این جبر و قطعیت خودش را از مشیت الهی گرفته، چون یقین داریم مشیت الهی دگرگون نمی شود، نه اینکه آن حادثه جبریت و قطعیت خودش را دارد، می خواهد مشیت الهی در پشتش باشد می خواهد نباشد. این است معنای اعتقادی به «امر بین امرین» در نظام تکوین، نه فقط در نظام تشریع.

عده ای تفویضی بودند و عده ای جبری. عده جبری معتقد بودند به اینکه هیچ چیزی در عالم اثر ندارد، اصلا اسباب و مسببات یک نمایش دروغین نظیر خیمه شب بازی است، اسباب و مسبباتی نیست، هیچ چیزی در دنیا شرط هیچ چیزی نیست، مشیت الهی مستقیما روی حوادث دخالت دارد، بنا بر این دوا هیچ اثر ندارد، بود و نبودش علی السویه است.

عقیده دوم این است که نه، خدا عالم را خلق کرده است و به اشیاء خاصیت و اثر داده، دیگر بعد که خاصیت و اثر داده اینها خاصیت و اثر خودشان را دارند و به مشیت الهی ارتباط ندارند، خدا فقط خالق عالم بود، مثل بَنّا که خانه ای را ساخت یا ساعت ساز که ساعتی را می سازد، بعد که ساعت را ساخت [آیا] گردش ساعت با اختیار ساعت ساز است که اراده کند بگردد اراده نکند نه؟

خیر، بعد که ساخت، ساعت ساز بخواهد آن کار می کند، نخواهد هم کار نمی کند، اگر ساعت ساز آنجا باشد تو سرش بزند بگوید ای ساعت کار نکن، ساعت دیگر به حرف او گوش نمی دهد، کار خودش را می کند [و می گوید] تو نقشت فقط ساختن بود و بس، ساختی، دیگر کار تو تمام شد. این عقیده هم غلط است.

اعتقاد به امر بین امرین در نظام تکوین این است، که نظام علل و معلولات و اسباب و مسببات، نظام حقیقی و واقعی است نه ظاهر و دروغ. واقعا دوا اثر دارد، واقعا میکروب اثر می بخشد، واقعا برق اثر دارد، واقعا مغناطیس کشش دارد، اصلا مال این است، این قوه در خود این است. این نظام، نظام قطعی و واقعی است نه نظام ظاهر و خیالی که ماخیال می کنیم اثر مال اینهاست. واقعا اثر مال اینهاست اما اینها در اثر داشتن استقلال ندارند؛ یعنی عالم به همه نظامش الآن متکی به مشیت الهی است؛ یعنی این مشیت الهی است که به این عالم نظام و اثر داده است.

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_mouzu_shafaat_shafaat8.jpg«استقلال ندارد» معنایش این است. اینجور نیست که چه خدا بخواهد و چه نخواهد اثر دارد. اگر خدا بخواهد نباشد، دیگر نیست، اگر خدا بخواهد اثر نداشته باشد دیگر اثر ندارد.

در داستانهایی نظیر داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) اثر تعلیمی و تربیتیِ خوارق عادات که به وسیله پیغمبران بروز می کند، تنها این نیست که دلیلی بر اثبات نبوت باشد، ضمنا دلیلی بر توحید هم هست، یعنی خدا به آتش اثر داده، راست است، آتش می سوزاند، اما برای اینکه ما بفهمیم مطلب از این قرار نیست که خدا چه بخواهد چه نخواهد آتش می سوزاند، می بینیم داستان ابراهیمی پیش می آید و ابراهیم را می اندازند در آتش، اینجا دیگر آتش نمی سوزاند. این خودش برای ما درست است که آتش می سوزاند ولی در سوختن خودش استقلال ندارد. اگر امر خدا برسد به آتش که ای آتش نسوزان، آتش هم دیگر نمی سوزاند.

اعتقاد مشرکین به شفاعت، ناشی از تفویض بود، تفویض به همان معنا که عرض کردیم، یعنی دیگر عجالتا کار از دست خدا بیرون است، دست [بتها] است. در نظر آنها عالم نسبت به خدا مثل ساعت بود نسبت به ساعت ساز. به یک ارباب انواعی اعتقاد داشتند و به یک بتهایی و به یک ارواحی که مثلا با این بتها ارتباط دارند، و البته اینها در خیلی قدیم بوده، در این زمانها همان پوسته اش باقی مانده بوده و آن مقدارها در آن نبوده.

این بود که اینها می گفتند ما دیگر کار زیادی به خدا نداریم، کار اساسی مان با اینهاست؛ مثل اینکه در ادارات گاهی این فکر وجود دارد (در آنجاها درست هم هست)، انسان می گوید کار دست این کارمندان جزء است. یک کسی می رود از آن بالا بالاها شروع می کند، او هم یک دستور می دهد، دستور اکید هم می دهد ولی چون کار دست کارمند جزء است او هر طوری که دل خودش می خواهد تمام می کند. دستور را او داده ولی چون شکل اجرا دست این است، این آن طوری که دل خودش می خواهد اجرا می کند.

انسان می کوید، آقا! آن مدیر کل و معاون را رها کن، از آنها کاری ساخته نیست، آنها کارشان فقط دستور دادن است، برو سراغ همین کارمندان جزء.

 

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_mouzu_shafaat_shafaat14.jpgاعتقاد صحیح به شفاعتِ شُفعا ؛ 

یک وقت شما می بینید یک کارمند جزء که یک نامه را باید تنظیم کند از خودِ وزیر بیشتر کار از او ساخته است. برای دستگاه خدا این جور اعتقاد داشتند: اساس اینها هستند، خلاصه اگر شما دَم اینها را ببینید اینها بلدند آنجا را درست کنند، کلاه هم سر بالاتری ها بگذارند، ولی اگر اینجا را درست نکنی فایده ندارد.

این بود که اذهان به جای اینکه متوجه خدا بشود، متوجه بتها می شد، که اینها باید کار را درست کنند؛ و مکرر گفته ایم که ما هم اگر بخواهیم درباره شفاعت شُفعا چنین اعتقادی داشته باشیم و بگوییم خدا یک دستور دارد، یک قانون دارد، یک رضایت دارد، امام حسین(علیه السلام) دستور و قانون و رضایت دیگری دارد؛ خدا یک دستگاه دارد، امام حسین(علیه السلام) دستگاه دیگری؛ دستگاه خدا یک حساب دارد، دستگاه امام حسین(علیه السلام) حساب دیگری، و آنجا مطلب به شکل دیگری است؛ بعد بگوییم ما که دستمان به خدا نمی رسد، آنجا کار خیلی مشکل است، می آییم امام حسین(علیه السلام) را که به یک چیزهای سهل و ساده ای راضی می شود [شفیع قرار می دهیم].

خدا به انسان می گوید نماز، روزه، جهاد بانفس، اخلاق پاک، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، کارهای خیلی سخت؛ امام حسین(علیه السلام) بر عکس، یک دستگاه خیلی ساده ای دارد، با یک روضه ای گرفتن و یک دانه اشکی ریختن و یک چند تا سینه زدن و خلاصه در چند روز دهه عاشورا سهل و ساده می شود همه قضایا را صاف کرد.

در واقع ما به جای اینکه از درِ خدا وارد بشویم که درِ خیلی سخت و مشکلی هست، از درِ امام حسین(علیه السلام) وارد می شویم، بعد امام حسین(علیه السلام) خودش می رود آنجا کارها را درست می کند؛ [اکر چنین اعتقادی داشته باشیم به خطا رفته ایم]. این معنایش همان است که از کارمند جزء کارهایی ساخته است که از [رئیس] کل ساخته نیست؛ این جور اعتقاد به شفاعت امام حسین(علیه السلام) قطعا باطل است، یعنی از نوع اعتقاد به شفاعتی است که بت پرستها درباره بتها داشتند.

همان طوری که در آنجا بتها تقصیری نداشتند و این تقصیر متوجه خود بت پرست بود، در این گونه اعتقاد هم بدیهی است که امام حسین(علیه السلام) مسؤول نیست، این تقصیر متوجه آن کسی است که چنین اعتقادی دارد. ولی اگر کسی اعتقادش به شفاعت این باشد که خیر، امام حسین(علیه السلام) اصلا بدون اجازه و رضایت خدا محال است [شفاعت کند]، بعلاوه او کارش حساب دارد، «و هم یعلمون» است، خود شفاعتش به اجازه خداست، در یک کلمه ای که بخواهد شفاعت کند، باید اول برایش محرز باشد که خدا رضایت می دهد که این حرف را بزند «إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَقَالَ صَوَابًا» (نبأ 38) یا «يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً» (طه 109)، [چنین اعتقادی درست است]. امام حسین آنجا خودش را به این صورت می بیند.

خدا او را بر انگیخته است، همان طوری که در دنیا خدا پیغمبران را بر انگیخت برای اینکه مردم را هدایث کنند و نجات بدهند. مگرپیغمبران خودشان بر انگیخته شدند؟

در دنیا چگونه است؟ آیا در دنیا این پیغمبران بودند که رفتند خدا را بر انگیختند و وادار کردند که خدایا بیا ما را بفرست برای هدایت این مردم، یا این خدا بود که پیغمبران را مبعوث کرد و فرستاد برای هدایت مردم و اینها وسیله ای بودند که خدا برانگیخت برای هدایت مردم؟

در مغفرت آن عالم هم عینا قضیه از این قرار است. این خداست که شُفعا را بر می انگیزاند و مامورشان می کند [که] شما از من مغفرت بخواهید، برای چنین کسان تا من مغفرت خودم را شامل حال آنها کنم، که این هم حسابی دارد که مغفرت الهی جز از مجرای اشخاصی که به وسیله آنها هدایت شده اند و جز از مجرای که باب خداوند هستند نیست، ولی به هر حال این خداست که اینها را برای شفاعت بر می انگیزاند. این است که قرآن می گوید: «قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا ۖ» (زمر44)

اصلا شفاعت از آن خداست. شما خیال می کنی که شما شفیع را برای شفاعت بر می انگیزانی، آن خداست که شفیع را برای شفاعت بر انگیخته است. اگر او شفیع را بر نیانگیزاند محال است [او شفاعت کند]، کدام شفیع است که جرات شفاعت داشته باشد، کدام شفیع است که به خود اجازه بدهد یک کلمه بر خلاف رضای خدا درباره کسی حرف بزند؟!

پس آن شفاعتی که شفاعت مردود و شفاعت منفی است [آن است که برای شفیع استقلال قائل باشیم]، که عرض کردیم، باز مخصوصا تکرار می کنم ما هر دو را باید بدانیم، هم آن [شفاعتی] که نیست تا یک وقت از راهی وارد نشویم که غیر از اینکه کار بی فایده ای کرده ایم گناهی هم مرتکب شده ایم، و هم آن که هست چون واقعا هست و ماباید هر چیزی را آنچنان که هست بدانیم.

ما درباره هر یک از اولیای حق، پیغمبر اکرم(صل الله علیه وآله)، امیر المؤمنین، حضرت زهرا و حضرت امام حسین (علیهم السلام) و هر کس دیگر - و بلکه هر کاملتری نسبت به ناقصتر [از] خودش می تواند شفیع باشد - خیال نکنیم که این رفتن به سوی شفیع فرار از در خانه خداست! اگر بخواهد به شکل فرار از در خانه خدا باشد رفتن به سوی شفیع رفتن به سوی جهنم است.

اگر گفتید من نماز نمی خوانم به جایش کار دیگری برای امام حسین (علیه السلام) می کنم، امام حسین(علیه السلام) به چیزی راضی می شود که خدا به چیز دیگر، نه خدا را شناخته اید نه امام حسین(علیه السلام) را.

امام حسین(علیه السلام) آن کسی است که در خطبه روزهای اولش فرمود: «رضی الله رضانا اهل البیت». اصلا امام حسین(علیه السلام) اگر رضایی غیر از رضای خدا داشته باشد که امام نیست.

پیغمبر اگر از خودش دکانی مستقل داشته باشد، چیزی بخواهد غیر از آنچه که خدا می خواهد، به چیزی خشنود باشد غیر از آنچه که خدا [به آن] خشنود است، او نمی تواند پیغمبر باشد.

بنا بر این محال و ممتنع است که آنچه خدا به آن راضی است از طاعات و عبادات، امام حسین(علیه السلام) کاری به آنها نداشته باشد، آنچه که خدا [از آن] ناراضی است، از گناهان، معصیتها، شرابخواریها، درغگوییها، غیبتها، باز   امام حسین(علیه السلام)  نسبت به اینها حساسیتی نداشته باشد؛ در مقابل،  امام حسین(علیه السلام)  حساسیت داشته باشد نسبت به مسائل مربوط به شخص خودش و هر کسی که در مسائل مربوط به شخص او کاری کرده باشد. جنین کسی نه خدا را شناخته است و نه امام حسین(علیه السلام)  را، و به این شکل درِ خانه  امام حسین(علیه السلام)  رفتن، اولین کسی که انسان را طرد می کند خود  امام حسین(علیه السلام)  است.

اگر اینجور بود پس باید امیر المؤمنین(علیه السلام) وفتی که مردمی رفتند به در خانه او - آن طور که مورخین نقل کرده اند، و چنین چیزی بوده است - و گفتند «انت انت» تو همان خودش هستی؛ پیدا کردیم، خودش است، خدا است (بالاخره به در خانه حضرت علی(علیه السلام) آمدند، چه از این بهتر! آمدند درِ خانه آن حضرت و گفتند اساسا خودتی، خدا خود خود تو هستی) باید حضرت علی(علیه السلام) بگوید اینها به در خانه من آمده اند، من نباید اینها را از در خانه ام رد کنم! اما چکار می کند؟ فورا از اسب پیاده می شود، می افتد سجده می کند به علامت خضوع و بندگی [که] من بنده ای از بندگان خدا هستم. بعد هم اینها را شدید تهدید می کند که اگر از این حرفها توبه نکنید چنین و چنانتان می کنم، یعنی می کشمتان، و کشت.

پس بگوییم اینها رفته بودند در خانه حضرت علی(علیه السلام)! این، در خانه امام علی(علیه السلام) رفتن نیست. حضرت امام علی(علیه السلام) خانه ای غیر از خانه خدا ندارد، درِ خانه ای غیر از درِ خانه خدا ندارد. امام حسین(علیه السلام) درِ دیگری باز نکرده غیر از درِ خانه خدا که بگوییم از درِ خانه خدا نمی رویم، از درِ خانه حضرت امام حسین(علیه السلام) می رویم! اگر دری غیر از درِ خانه خدا باز کرده باشد، که او امام حسین(علیه السلام) نیست.

شفاعت، مسلماً شامل عده ای از اهل توحید می شود. همه شرایطش را ما نمی دانیم و اینکه در چه مواقعی برسد برای ما خیلی روشن نیست؛ ولی بالاخره در یک مواقعی برای اهل توحید شفاعت خواهد رسید.

شفاعت همان مغفرت الهی است که وقتی به خدا نسبت می دهیم اسمش می شود «مغفرت»، وقتی به وسائلی که خدا برای مغفرت خودش برانگیخته است نسبت می دهیم اسمش می شود «شفاعت».

حرفی که در زمان ما مطرح شده است بیشتر درباره شفاعت خواهی است. البته ریشه این حرف در پنج شش قرن پیش است یعنی از ابن تیمیه حنبلی معروف است که در دمشق بود و افکار خاصی داشت.

او معتقد شد که شفاعت خواهی از هر شفیعی ولو حضرت پیغمبر(صل الله علیه و اله) به طور کلی شرک در عبادت است و جایز نیست؛ که بعد همین فکر به وسیله محمد بن عبد الوهاب بیشتر تایید شد و بعد به شکل یک مذهب در آمد که همین مذهب وهابیهاست.

[بطلان] این [فکر] هم خیلی روشن است. شفاعت خواهی، تا به چه شکل شفاعت خواهی باشد، چه جور شفاعتی را بخواهی. خود قرآن وقتی که یک نوع شفاعت را نفی کرده و نوع دیگر را اثبات کرده [و] شفاعت به اذن خدا را اثبات کرده است؛ پس اگر ما از شفیع، شفاعت به اذن پروردگار را بخواهیم این هرگز شرک نیست و ربطی به شرک ندارد. در خود قرآن این مطلب آمده. قرآن می فرماید: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً» (نساء 64) -  اینها آن وقت که گناهی مرتکب می شوند و پشیمان می شوند و در حال توبه قرار می گیرند اگر بیایند نزد تو و در حضور تو استغفار کنند، از خداوند طلب مغفرت کنند و تو هم برای آنها طلب مغفرت کنی، خدا را توبه پذیر و مهربان می‌یابند.

ayatalkorsi.jpgاین «جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ» یعنی چه؟ می توانست بگوید: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً». چرا این مسأله که بیایند نزد حضرت پیغمبر(صل الله علیه و اله)و آن حضرت هم برای آنها استغفار کند [مطرح شده است؟].

این خودش استشفاع است، استشفاعِ مغفرتی هم هست، چون این، کار بدون اجازه خدا نیست، خدا به حضرت پیغمبر(صل الله علیه و اله) اجازه داده است که مردم بیایند پیش او و او هم از خدا مغفرت بخواهد. این همان معنیِ «مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ» (بقره 255) است، و به این معنا حتی به ما هم اجازه داده شده است.

آیا جایز است ما خودمان به یکدیگر که می رسیم التماس دعا کنیم، بگوییم آقا خواهش می کنم درباره ما دعا کنید؟ وقتی ما از دیگری خواهش دعا می کنیم این معنایش این است که او را واسطه قرار داده ایم، ولی چگونه؟ واسطه قرار داده ایم که او هم مانند ما مثل یک عبد و بنده، خدا را بخواند، او هم برای ما خیر ما را از خدا بخواهد. بدیهی است که این، واسطه قرار داده است. اما اینجور واسطه قرار دادن شرک نیست.

(لطفا برای مراجعه به متن کامل این موضوع، مطالعه کتاب را کلیک نمایید.) 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

  درسهای زندگی
 

توصیه مقام معظم رهبری به جوانان در مورد اولویت انتخاب بین کار اجرایی و کار فرهنگی:

«کار اساسی عبارت است از هدایت»

   

مطالب جديد

مخاطب اول
شنبه, 22 مهر 1396
article thumbnailچند اقدام لازم که مسئولان در آستانه خیمه‌شب بازی جدید دولت آمریکا باید انجام دهند؛ مخاطب اول؛ در...
آفت مدیران غیرانقلابی
جمعه, 14 مهر 1396
article thumbnailنگاه طعمه ای یا مسئولانه ی مدیران، از منظر مقام معظم رهبری؛ « گفتمان انقلاب اسلامی: شرایط کنونی کشور به لحاظ این‌که...
article thumbnailرابطه قضا و قدر الهی و تفویض امور به اسباب و علل؛ اثر استاد شهید مرتضی مطهری (رحمة الله علیه) از پیغمبر...

Developed in conjunction with Ext-Joom.com