• السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره
    السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره
  • «احساس خطر میکنم!»
    «احساس خطر میکنم!»

    «حرکت جامعه باید به سمت آن تعالی و آن ارزشها، حرکت به سمت بالا باشد؛ حرکت مثبت باشد. این حرکتهای به سمت پائین، همان بیماریهائی است که برای نظام اسلامی ممکن است پیش بیاید؛ و این خطر برای نظام اسلامی است؛ مردم باید بیدار باشند.» مقام معظم رهبری ۱۳۸۸/۰۶/۲۰

  • نجات فلسطین با دریوزگی از سازمان ملل یا از قدرتهای مسلّط و به طریق اولی از رژیم غاصب به دست نمی‌آید، راه نجات فقط ایستادگی و مقاومت است. (مقام معظم رهبری1387/12/14 )
    نجات فلسطین با دریوزگی از سازمان ملل یا از قدرتهای مسلّط و به طریق اولی از رژیم غاصب به دست نمی‌آید، راه نجات فقط ایستادگی و مقاومت است. (مقام معظم رهبری1387/12/14 )
  • اقتصاد مقاومتی یعنی مقاوم‌سازی و محکم‌سازی پایه‌های اقتصاد کشور.
    اقتصاد مقاومتی یعنی مقاوم‌سازی و محکم‌سازی پایه‌های اقتصاد کشور.

    نقطه‌ى کانونى اقتصاد مقاومتى عبارت است از درون‌زایى در کنار برون‌گرایى. درون‌زایى به معناى انزواطلبى تعبیر نشود؛ درون‌زایى با نگاه به بیرون و با گرایش به بیرون جامعه امّا تکیه به توانایى درونى و به ظرفیّت درونى.

    (بیانات رهبری- 1393/01/06)

  •                                                                            واجب همیشگی
    واجب همیشگی
  • اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم عجل لولیک الفرج
  • «حوزه‌ی علمیه انقلابی»
    «حوزه‌ی علمیه انقلابی»

     «اگر بخواهیم نظام اسلامی همچنان «اسلامی و انقلابی» بماند باید حوزه‌ی علمیه «انقلابی» بماند؛ زیرا اگر حوزه‌ی علمیه انقلابی نماند، نظام در خطر «انحراف از انقلاب» قرار خواهد گرفت.» حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم - ۱۳۹۴/۱۲/۲۵

  • اصول هفتگانه امام خمینی| اسلام ناب
    اصول هفتگانه امام خمینی| اسلام ناب
  • (مقام معظم رهبری ۱۳۸۰/۰۲/۲۸)
    (مقام معظم رهبری ۱۳۸۰/۰۲/۲۸)

    پیامبر اکرم این هدف را دنبال میکرد که هرجا زمینه مساعد بود، بذر اندیشه و عقیده را بپاشد؛ با این امید که در زمان مساعد، این بذر سبز خواهد شد. هدف این بود که پیام آزادی و بیداری و خوشبختی انسان به همه دلها برسد.

  • اراده الهی بالاتر از همه‌ی خواست‌ها
    اراده الهی بالاتر از همه‌ی خواست‌ها

    «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» (ال عمران‏26)

 c_400_300_16777215_00_images_motahari_motahari9.jpg« در زمينه مسائل فكرى، سه خصوصيت در شهید مطهری بود: اوّلاً آدمى قوىّ الفكر و متفكّرى حقيقى بود. ثانياً در ارائه و اشاعه مبانى فكرى، هيچ قصدى جز قربةً الى اللَّه، ترويج دين، ترويج حق و مبارزه با باطل نداشت. در ايشان و در عمل شخصی شان، اخلاص وجود داشت كه طبعاً خصوصيت دوم را محسوس می‏ساخت. فرض بفرماييد بعضى اهل فكرند؛ اما فكر را براى خاطر خدا مطرح نمى‏ كنند، بلكه براى مثلاً اظهار ملّايى خودشان، براى خوشايند دل مردم و براى اين‏كه بگويند ما فيلسوف هستيم، مطرح مى ‏كنند. شهيد مطهّرى اين گونه نبود. ايشان فكر را براى خدا و براى اسلام مطرح مى ‏كرد. حقيقتاً مى ‏سوخت، مى ‏جوشيد و مطرح مى ‏كرد. دليل باقى ماندن فكر ايشان هم، خصوصيت دوم ايشان است. يعنى اخلاص، اثر خودش را مى ‏گذارد و خداى متعال به هر كارى كه از روى اخلاص انجام شده باشد، بركت مى ‏دهد.
خصوصيت سوم ايشان پركارى و خستگى ‏ناپذيرى بود. واقعاً نمى ‏نشست كه براى كار سراغش بروند. آن جا كه سراغش نمى ‏رفتند، خود ايشان به سراغ كار مى ‏رفت. اين سه خصوصيت در ايشان بود.»

(بیانات مقام معظم رهبری پیرامون شخصیت استاد شهید مرتضی مطهری(رحمه الله علیه) در ديدار خانواده شهيدمطهّرى1375/2/11)

 

پاسخ به مطالب ناروای یک قاضی علیه اسلام؛

نگارش مقاله در مجلة «زن روز»؛

حجت الاسلام فلسفی: از جمله آثار ارزشمند ايشان، سلسله مقالاتي بود که در رد نظرات و نوشته هاي نويسندة مجلة «زن روز» نوشتند. موضوع از اين قرار بود که يکي از قضات دادگستري در مجلة «زن روز» مطالب ناروايي عليه حقوق زن در اسلام به صورت مقالات فرهنگي مي نوشت. مرحوم شهيد مطهري به منزلم آمد و گفت: مهيا هستم جواب نوشته‌هاي اين قاضي را بدهم. من هم تلفن زدم و آنها پذيرفتند تا مطالبي را که مرحوم شهيد مطهري در رد نوشته‌هاي آن قاضي مي نويسد، در همان صفحة مجله چاپ کنند. بعدها ايشان مطالب اين مقالات را تکميل و به صورت کتاب حقوق زن در اسلام تنظيم و منتشر نمود.(مصلح بیدار، ج 2، ص 181،182)

 

علت نگارش مقاله در «زن روز»؛

دکتر احمد جلالی: روزي استاد مطهری به عنوان درد دل به بنده مي‌گفت: که ديدم اين مجله به درون خانه‌هاي مردم مسلمان راه يافته و آشناي دختران جواني که هيچ پناه فکري ندارند شده است و ما راهي به درون آن خانه‌ها نداريم. فکر کردم که در لابه لاي صفحات همين مجله، باب آشنايي را باز کنم و غربت فرزندان مسلمان را از معرفت معنوي کاهش دهم. ایشان حق الزحمة مقالات را هم نپذیرفت.(روزنامة فردا، 15 اردیبهشت 1377)

 

محمدعلی مطهری؛ برادر استاد: روزی يک نفر آمد و سلام و عليک کرد و به ايشان گفت: مدتي است که ديگر در مجلة «زن روز» چيزي منتشر نمی‌کنيد. از قرار معلوم، وقتي ايشان آن مقالات را چاپ می‌کرد، تيراژ مجله خيلي بالا رفته بود. ايشان گفت: چون مدتي لازم دانستيم بنويسيم، ولي حالا لازم نمی‌دانيم که بنويسيم.
آن شخص پاکتي پول درآورد و خواست به برادرم بدهد. برادرم گفت: از همان اول هم من براي پول نمی‌نوشتم که حالا بخواهم براي پول بنويسم. آن موقع وظيفة شرعي می‌دانستم که بنويسم، ولي حالا وظيفة شرعي نمی‌دانم که بنويسم. بعد، زد زير دستش و گفت: اين پولها را جاي ديگري خرج کن. آن روزها عده ای نوشتن در زن روز را خلاف آداب میدانستند.(پاره­ای از خورشید، ص 54،55)

 

ناراحتی استاد از ظلم به زنان؛

همسر استاد: ايشان به خانم‌ها خيلي احترام می‌گذاشتند و هميشه می‌گفتند: زن در جامعة ما خيلي استثمار می‌شود. يک بار که براي معالجة مرحوم علامه طباطبايي با ايشان به خارج از کشور رفته بوديم، عد‌ه‌اي از دخترها و خانم هاي دانشگاهي پيش ما آمدند و به آقا گفتند: علماي اسلام به زنهايشان چندان احترام نمی‌گذارند و آنها را هميشه با نام «بي-ادبي!» و چيزهاي ديگر اسم می‌برند و آنها را در هيچ کاري شرکت نمی‌دهند.
آقا جواب دادند: خير اين طورها نيست. و خيلي از حقوق زن در اسلام صحبت کردند. از جمله گفتند: اسلام حق بسيار زيادي براي خانمها قائل شده که حتي می‌گويد وظيفه ندارد به بچة خودش هم شير بدهد، چه برسد به کارهاي ديگر.
يادم هست وقتي ايشان کتاب «نظام حقوق زن» را می‌نوشتند، گاهي راجع به اين موضوعات با من صحبت می‌کردند. ايشان از رنج و ظلم به يک زن خيلي ناراحت می‌شدند و آن را ننگي بر مردان می‌شمردند. البته نظر ايشان را دربارة زن مسلمان می‌توانيد از لابه لاي کتابهايي که نوشته‌اند، پيدا کنيد.(پاره­ای از خورشید، ص 100،101)

 

نوشتن در «زن روز» را خلاف آداب میدانستند؛

محمد مجتهد شبستری: يک برجستگي، ما در ايشان می‌ديدیم و آن برجستگي اين بود که می‌ديديم يک ملبس به لباس روحانيت بي پروا و با کمال شجاعت خويش را وارد ميدان هايي می‌کند که در آن ميدانها اهل علم کمتر وارد می‌شدند؛ يعني ميدان بحث با افکار ديگر، مکتب هاي ديگر و ميدان نوشتن در مجلاتي مثل «زن روز» آن وقت، که مجله‌اي بود که تقريباً اختصاصاً در آن کساني مطلب می‌نوشتند که چندان کاري با اسلام نداشتند. در واقع يک مجلة غرب زده بود که منتشر می‌شد، اما وقتي ايشان می‌ديدند که بايد از طريق همان تريبون مطالبشان را بگويند، از وارد شدن در آن ميدان نه تنها امتناعي نداشتند، بلکه استقبال می‌کردند؛ گرچه در نظر عد‌ه‌اي مطلب نوشتن ايشان در مجلة «زن روز» آن روز، نوعي براي ايشان کسر شأن و يا خلاف آداب بود.
و همين طور اينکه ما می‌ديديم ايشان در کتاب اصول فلسفه با کمال شجاعت وارد ميدان نبرد فکري با مسائلي شده است که غربي ها در زمينة فلسفه گفته‌اند. خلاصه اين يک صفت خاص در ايشان بود که می‌رفت در ميدان هايي خارج از آنچه که به طور رسمی ‌حدود کار يک عالم اسلامي بود؛ زيرا در آن روزها در ايران حدود رسمي کار عالم اسلامي همين بود که يا درسي می‌گفت يا برای مؤمنان سخنراني می‌کرد. باز براي مؤمنان و بالاخره هميشه با محيط انسان هاي باايمان سر و کار داشت. در حالي که ايشان يک قدم جلو می‌گذاشت و می‌رفت به محيط هايي که در آن محيط ها از ايمان خبري نبود و يا ضعيف بود در آن محيط به دفاع از افکار اسلامي و بيان افکار اسلامي و مقايسة آن با ساير افکار می‌پرداخت. ايشان درخشان ترين چهر‌ه‌اي بود که ما می‌ديديم اين کار را می‌کرد. اينها زمينه‌هايي بود که من و امثال من را با ايشان آشنا می‌ساخت و به ايشان علاقه مند می‌کرد.(مصلح بیدار، ج 1، ص 181)

 

خيلي فحش شنيدم؛

محمدتقی مطهری؛ برادر استاد: يک روز ايشان به من گفت: محمدتقي! حساب کن، من چند تا کتاب نوشته‌ام؟ يادش رفته بود و بايستي من می‌گفتم چند تا کتاب نوشته است. 32 جلد کتاب نوشته بود. من به شوخي گفتم: داداش! کتاب نوشتي، منبر رفتي، نمی‌دانم خدا به تو اجر می‌دهد يا نه، ولي مطمئنم براي يک کار خدا به تو اجر می‌دهد و آن مقاله‌هايي است که در مجلة «زن روز»  نوشته‌اي. چطور جرئت کردي در «زن روز»  مقاله منتشر کني؟ گفت: وظيفه بود. خيلي فحش ها شنيدم.(پاره­ای از خورشید، ص 92)

 

باید آنها بدانند که ما چه می‌گوييم؛

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_120.jpgحجت الاسلام سیدهادی خسروشاهی: خوب به خاطر دارم که در اين زمينه علي رغم مخالفت شديد بسياري از دوستان، در مجلة «زن روز» آن ايام، که راهنمايي هاي «بر سر چهارراه» آن، زشت ترين و بيشرمانه ترين روشها را به دختران و زنان ايران ارائه می‌کرد ودر واقع زنان و دختران را بر سر چهارراهها می‌کشانيد، ايشان مقالاتي می‌نوشت و معتقد بود که بايد دلايل و مطالب ما در مجلة خود آنها هم منتشر شود، تا آنها بدانند که ما چه می‌گوييم.
باز به يادم هست که در همين زمينه، ايشان در پاسخ اعتراض يکي از دوستان که می‌گفت: مقالات شما باعث می‌شود پاي «زن روز» به خانه‌هاي مسلمانان هم باز شود و موجب فساد دختران جوان گردد، گفتند: اگر خانواده‌هاي مسلمان با خواندن چند شماره «زن روز» فاسد بشوند، بايد در تربيت کامل آنها کوشيد و بايد به اين نکته هم توجه داشت که «زن روز» قبل از نشر مقالات من در تيراژي بالاي صد هزار منتشر می‌گرديد، يعني در ميان صد هزار خانوادة ايراني و اغلب مسلمان راه دارد و من با نوشتن مقالاتي در اين مجله، حرفهاي خودمان را ميان صد هزار خانواد‌ه‌اي می‌برم که به مسجد يا حسينيه نمی‌آيند. استاد سپس افزود: قرآن مجيد دربارة مشرکين می‌فرمايد: «لم يکن الذين کفروا من اهل الکتاب منفکين حتي تأتيهم البينه»، اين آيه علاوه بر تفاسيري که شده، معني جالبي هم دارد و آن اينکه تا شما براي مشرکين دليل و برهان نياوريد و با آنها به بحث آزاد ننشينيد دست از کار و راه خود برنمی‌دارند و اين خود دليل روشني است که قرآن به انديشه و گفتگوي همراه با دليل و برهان اهميت می‌دهد و آن را جدي تلقي می‌کند و در واقع طرح کردن يک موضوع به طريق استدلالي و منطقي، به تعبير قرآن می‌تواند در جهت دادن به زندگي انسان و تغيير مسير و کيفيت آن، عامل سازنده و اصلي باشد.


در واقع ايشان همکاري با مجلة «زن روز» را به خاطر مصالح برتر، رد نمی‌کردند و علي رغم فشار و يا تهمت، به اين کار ادامه می‌دادند. در عین حال به کارگيري اصطلاح همکاري با مجلة «زن روز» را هم من درست نمی‌دانم؛ بايد اين تعبير را اول تصحيح کرد. نوشتن مقاله در مجله يا نشريه‌اي را اگر در راستاي اهداف اصلي آن مجله نباشد، نمی‌توان همکاري ناميد،‌ بلکه وقتي کاملاً‌ برخلاف اهداف گردانندگان آن مجله باشد، بايد آن را نوعي مبارزه از درون ناميد.

به هر حال اين مقالات در سال 1345 و 1346 در مجلة «زن روز» درج شد. قصه را من يک بار هم در يکي از سفرهاي حج - که آقاي مهندس معين فر هم حضور داشت و خود از مخالفين سرسخت نوشته شدن اين مقالات در مجلة «زن روز» بود- از شهيد مطهري پرسيدم؛ ايشان گفتند: ‌شما که بهتر از من از محتواي مجلة «زن روز» آگاهيد. در اين مجله مقالاتي منتشر می‌شد که در واقع در تحريف و يا رد تفکر و بينش اسلامی ‌دربارة حقوق زن بود و من به پيشنهاد يک شخصيت روحاني، به عنوان بيان حقايق، مقالاتي نوشتم.

اين مجله تيراژ وسيعي داشت و در ميان اغلب خانواده‌ها رخنه کرده بود. سکوت در مقابل اباطيل آنها غيرمنطقي و حتي غيرمشروع بود. به هر حال من با نوشتن اين سلسله مقالات، در واقع در ميان خوانندگان آن مجله به نشر حقايق پرداختم و البته اتهامات زيادي نصيب ما شد و همان طور که می‌بينيد دوستان هم مخالفت کردند که کار ما نوعي تأیيد مجله است. اما توجه نداشتند که من در نقد و رد مطالب مندرج در مجله چيز می‌نوشتم، نه در تأیيد محتواي آن. و به هرحال ايشان علي-رغم تهمت ها و فشارها و مخالفت ها به تکليف خود عمل کرد و سي و سه مقاله در مجلة «زن روز» به چاپ رساند که بعدها به شکل کتابي منتشر شد.(مصلح بیدار، ص 396،397)

 

من همان مرتضي مطهري هستم؛

حجت الاسلام فاکر: آن وقت يک روزي در فرودگاه تهران مرحوم آقاي مطهري مي‌خواستند مسافرتي تشريف ببرند، ظاهراً بليط ايشان اشکالي پيدا کرده بود از پشت بلند‌گوي فرودگاه اعلام کرده بودند که آقاي مرتضي مطهري براي اصلاح بليطشان مراجعه کنند. مرحوم آقاي مطهري رفته بودند آنجا،‌ چند تا از خانم هاي شمال شهر آن روز قبل از انقلاب وقتي که اسم آقاي مطهري را شنيده بودند گفته بودند برويم آقا را ببينيم، رفته بودند پشت درب اتاق براي اينکه ايشان را ببينند، ظاهراً يکي‌شان پرسيده بود که آقاي مطهري اينجا هستند؟ ايشان فرموده بودند: بله من هستم. ظاهراً پرسيده بودند: شما در مجلة «زن روز» مقالات را مي‌نويسيد؟ ايشان فرموده بودند: من همان مرتضي مطهري هستم که آن مقالات را مي‌نويسد. شايد براي آنها باور کردني نبود که مرتضي مطهري را در لباس روحاني متعبد متدين خداشناسي که پيشانيش آثار سجده دارد ببينند.(ماهنامة تربیت، سال دوازدهم، شمارة 2، آبان 1375، ص 30)

 

اختلاف با آریانپور؛

شگردهای مخالفان برای خنثی کردن فعالیت های استاد؛

دکتر مهدی زاده؛ رئیس وقت دانشکدة الهیات: استاد وقتي در دانشکده تدريس می‌کردند، دانشجويان و اساتيدي بودند که با استاد مخالفت می‌ورزيدند و حتي بر ضد اسلام توطئه و تبليغات سوء هم می‌کردند. سنگربندي در برابر افکار خاص استاد و ايجاد شبهه در آن، از شگردهاي خاص اين مخالفين بود. تازه انتخاب دانشجويان هم در اختيار دانشکده نبود. برخي از دانشجويان را حساب شده وارد دانشکده می‌کردند، تا آن دانشجويان، کمکي و تقويتي براي مخالفين استاد باشند. اساتيدي که با مرحوم شهيد مطهري مخالف بودند، با دانشجويان خاص و هم فکر خود، مثلاً بحثي را در کلاس عنوان می‌کردند که بدين وسيله بخواهند هر آنچه را که مرحوم مطهري مطرح کرده اند، خنثي کنند و خوشبختانه دانشجويان پاک و اصيلي که در دانشکده بودند، افکار اصيل اسلامي را حفظ می‌کردند. از اساتيدي که بدون نظر دانشکده وارد دانشکده کردند، آقاي آریانپور بود. ايشان را از دانشکدة ادبيات به اينجا منتقل کردند، با آنکه دکتراي فلسفه نبود، در گروه فلسفه کنار مرحوم مطهري قرار دادند که همکار نزديک شهيد مطهري باشد. اينها شگردهاي مخالفين اسلام بود که در دانشکده براي مقابله با افکار شهيد مطهري انجام می‌دادند.(مصلح بیدار، ج 1، ص 470)

 

دعوای استاد با آریانپور در حیاط دانشکده؛

حجت الاسلام هادی غفاری: علت اصلی دعواهای استاد، با آریانپور بر سر مسائل اخلاقي بود. آقاي مطهري مي‌گفتند چرا نفاق مي‌ورزي؟ راست بگو. به دانشجويان بگو که خدا را قبول نداری. چرا به آنها راست نمي‌گويي؟ چرا نمي‌گويي که هيچ يک از اخلاقيات مورد قبول مردم، مورد قبول تو نيست؟ چرا نمي‌گويي که عدالت را قبول نداري؟ سر همين هم وسط حياط دانشکده دعوا شد.
ماجرا از این قرار بود که سال 46 که دانشکدة الهيات در خيابان توپخانه بود، آقاي مطهري وسط حياط با يک لحن جدي به او گفتند که دست بردار. من که مي‌دانم تو به کجا وصلي. آريانپور گفت: شمای بورژوا حرف نزنيد. آقاي مطهري گفتند: با کلمات بازي نکن. کجاي من شبيه بورژواست؟ خانة تو از خانة من بزرگتر است. ماشينت هم از ماشين من بزرگتر، شيکتر و گرانتر است. فرق ما اين است که تو وسط حياط دانشکده پاچه‌هاي شلوارت را بالا مي‌زني و ماشينت را مي‌شويي، من اين کارها را نمي‌کنم و مثل تو ظاهرسازي بلد نيستم. تو منافقي. تو دائماً با دوستان و رفقايت به دربند مي‌روي و کباب مي‌خوري، من در خانه‌ام نشسته‌ام و کاري به اين جور کارها ندارم. البته دربند رفتن ار این جهت مهم بود که آن سالها مثل دربند امروز نبود که سرت را بيندازي پايين و بروي. ان دوران فقط قشر بسيار خاصي مي‌توانستند به آنجا بروند.
من خودم زندگي خصوصي آريان‌پور را ديده بودم؛ او بهترين کت شلوارها را مي‌پوشيد. من به خانه‌اش رفته بودم. خانه‌اي بسيار بزرگ و شيک و مرتبي بود که بهترين فرشها را در آن پهن کرده بود. آقاي مطهري فقط خانه‌اش تميز بود. صندلي قيمتي نداشتند و مبل هايشان کهنه بود.


برخلاف روش هميشگي استاد که صبور و ساکت بود، اين بار آقاي مطهري مشاجره را شروع کردند؛ چون آريانپور دائماً سر کلاسها عليه ايشان حرف مي‌زد و دين و دينداري را مسخره مي‌کرد و مي‌گفت: از مذهب عُقّم مي‌گيرد! و دانشجويان هم هیچ اعتراضی نمي‌کردند؛ فقط من يکي بودم که بلند مي‌شدم و اعتراض مي‌کردم.
البته آقاي مطهري هرگز از او بدگويي نمي‌کرد؛ حتي يک کلمه؛ حتي کنايه هم نمي‌زدند. شهيد مطهري بسيار مؤدب بودند. گاهي ما اعتراض مي‌کرديم و ايشان مي‌گفتند: آقاي آريانپور منش خودش را دارد. من هم منش خودم را. يادم هست که در حياط دانشکده، جايي که حزب جمهوري بود و آقاي بهشتي هم همان جا شهيد شد، آريانپور ايستاده بود و فرياد مي‌زد و آقاي مطهري مي‌گفتند: صدايت را بياور پايين چرا همة مباني را زير سؤال مي‌بري. اسمت حسين است و با اين اسم سر کلاس مي‌روي ولی به چيزي که اعتقاد نداري معاد و اسلام است. کتاب ديباچة رهبري دکتر صاحب‌الزماني و کتابهاي اراني و عقل فلسفي را مطرح مي‌کني. اين چه روش منافقانه‌اي است که پيش گرفته‌اي. من مي‌دانم که رفقاي تو همه وابستة دربار هستند. اگر واقعاً آدم مبارزي بودي، دست کم يک بار تو را به ساواک مي‌بردند. و درست هم مي‌گفت. هر چند وقت يک بار آقاي مطهري را به ساواک احضار مي‌کردند.(ماهنامة شاهد یاران، شمارة 5و6، فروردین و اردیبهشت 1385، ص 45)

 

فیلم بازی کردن آریانپور؛

حجت الاسلام هادی غفاری: استاد يک بنز قديمي و کهنه داشتند و دانشکده هم راننده اي را در اختيارشان گذاشته بود و استاد هميشه عقب ماشين مي‌نشستند. دکتر آريان‌پور ماشين گرانتر و قشنگتري داشت. اما خودش رانندگي مي‌کرد و زنگ تفريح‌ها هم فيلم بازي مي‌کرد! از آن نوع فيلمها که دانشجوها خيلي خوششان مي‌آمد. او پاچه‌هاي شلوارش را بالا مي‌زد، از داخل ماشينش لنگي را برمي‌داشت و ماشينش را مي‌شست که بگويد من مردمي‌ام، کارگرم و آقاي مطهري بورژواست.
و از این قبیل کارها فراوان! از جمله اينکه جلوي افراد تعظيم مي‌کرد و پشت سرشان ادا درمي‌آورد و من حتي با چشم هاي خودم ديدم که دهن کجي مي‌کرد و در مجموع حالت هاي سخيفي داشت. او به دانشجوها مي‌گفت: من مثل بقية اساتيد نيستم که بعد از کلاس راهم را بگيرم و به خانه بروم. شما مي‌توانيد به خانة من بياييد و دربارة ازدواج و ساير مسائلتان با من مشورت کنيد. خلاصه يک جورهايي بازي درمي‌آورد. ورزشکار و هالتريست هم بود و حالت هاي مشدي‌گري به خودش مي‌گرفت.(ماهنامة شاهد یاران، شمارة 5و6، فروردین و اردیبهشت 1385، ص 44،45)                                

 

دورویی و نفاق آریانپور؛

مقام معظم رهبری: جريان آريانپور اين بود که او -يک فرد معتقد به مارکسيسم- در دانشکدة الهيات، مدرس بود؛ و اين جزء شگفتيهاي آن زمان بود که در دانشکدة الهيات و علوم اسلامي يک کسي تدريس ميکند که اسلام را مطلقاً‌ قبول ندارد. مرحوم مطهري ميگفت که من بارها با آريانپور راجع به مسائل اسلامي صحبت کردم؛ آريانپور ميگفت: آقا! بيخود ميگويند. بنده معتقد به اسلام هستم. ايشان مقابل آقاي مطهري که ميرسيدند با قاطعيت و با جرأت ميگفتند که خلاف ميگويند. که من همان وقتها اين را به بعضي از شاگردان آريانپور گفتم، اينها از تعجب شاخ در ميآوردند که چطور اين آدم که اين طور ضد اسلام در کلاس هست، پيش آقاي مطهري که ميرسد، آن طوري صحبت ميکند.

در داخل دانشکدة الهيات مسئله اي راجع به سر کلاس و مسائلي که ايشان گفته بود و اعتراض بچه ها به آريانپور، مسئله اي پيش ميآيد که موجب ميشود که آقاي مفتح يک روزي در صحن دانشکدة الهيات فرياد و اعتراض کند. مرحوم مطهري ميگفت که من داخل اتاق نشسته بودم، يک وقت ديدم صداي داد و فرياد بلند شد؛ رفتم بيرون ديدم آقاي مفتح است که دارد همين طور فرياد ميکشد و داد ميزند؛ که بعد البته آقاي مطهري به عنوان اعتراض گفتند: آريانپور بايد در اين دانشکده نباشد و اگر باشد ما بيرون خواهيم رفت. البته يک مدت کوتاهي به آريانپور گفتند که نيايد؛ بعد از آن مدت کوتاه، برايش درس گذاشتند. مدت کوتاه يعني چند هفته که دقيقاً مدت آن يادم نيست و بعد آقاي مطهري اعتراض کرد و به عنوان اعتراض از دانشکده خارج شد و آن کساني که از مقامات دانشکدة الهيات که به دنبال آریانپور رفته بودند، به دنبال آقاي مطهري نيامدند. در حالي که آقاي مطهري در دانشکدة الهيات يک شخصيت ممتاز بود؛ يعني هر دانشکده اي، يک شخصيتي مثل آقاي مطهري را روي چشم ميگذارد. آن وقت استاد معارف اسلامي هم بود. بهترين کسي بود که در آن دانشکده ميتوانست باشد. به هر حال دستگاه آن وقت آریانپور کمونيست را حاضر بود تحمل کند و آقاي مطهري را نه. و همان وقت به روشني دريافتيم که جهت گيريها و دشمني دستگاه با کدام جناح است.(مصلح بیدار، ج 1، ص 282،283)

 

معرفی دکتر امیر حسین آریانپور؛

حجت الاسلام سیدهادی خسروشاهی: راجع به دكتر آريان‌پور نخست بايد به نكته‌اي اشاره كنم: امام خميني(رحمه الله علیه) در تفسير سوره حمد، ضمن انتقاد از انحراف و كجروي احمد كسروي، به‌طور ضمني از سبك تاريخ‌نويسي وي تعريف مي‌كنند... روي همين اصل بايد ضمن انتقاد از روش دكتر آريان‌پور، به نكات مثبت زندگي وي نيز اشاره شود. اميرحسين آريان پور از خانواده «نايب حسين كاشي» معروف است كه در سال 1303 در تهران به دنيا آمد. بسيار سختكوش بود و توانست در دانشگاه‌هاي ايران و لبنان و امريكا در رشته‌هاي فلسفه، علوم‌اجتماعي و ادبيات فارسي دكترا بگيرد و سپس به شغل ترجمه و تأليف و كتابداري و معلمي بپردازد و به استادي دانشگاه برسد. او متأسفانه در همه مراحل تدريس، بدون توجه به عنوان و برنامه‌هاي درسي رسمي، به تدريس مواد مورد علاقه خودـ گاهي كاملاً متضاد با برنامه اصلي‌ـ مي‌پرداخت و همين امر هم در دانشكده معقول و منقول «مسئله‌ساز» گرديد. البته او در توجيه اين روش خود مي‌گفت كه برنامه‌هاي درسي معمولي، فرع و «تحقق بيداري اجتماعي»، اصل است و التزام عملي! به برنامه‌ رسمي درسي ضرورتي ندارد! كه البته اين توجيه، غيرقابل قبول و دور از منطق و اصول آكادميك بود.
Amir-Hossein_Aryanpour.jpgآريان پور با زبان‌هاي فارسي، فرانسه، عربي، انگليسي، آلماني و يوناني آشنايي و بر آنها تسلط داشت و به همين دليل در تأليف و ترجمه متون سنگين، پيشگام و موفق بود. از جمله آثار تأليفي‌ـ ترجمه‌اي اوست: جامعه شناسي هنر، فرويديسم و عرفان، زمينه جامعه‌شناسي، مقدمه‌اي بر فلسفه جان ديوئي، متدولوژي تحقيق و مأخذشناسي(آئين پژوهش)، سير فلسفه در ايران(ترجمه اثر معروف علامه دكتر اقبال لاهوري)، علم اخلاق(ارسطو)، مجلداتي از تاريخ تمدن(ويل دورانت)...و تهيه هزاران فيش براي تأليف «فرهنگ واژگان چهار زبانه تفصيلي» كه ناتمام ماند. آريان‌پور در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران، دانشگاه ملي، مؤسسه تحقيقات و مطالعات اجتماعي و سرانجام دانشكده الهيات و معارف اسلامي تدريس كرد و در سال 1359 بازنشسته شد.
 
همان طور كه اشاره شد استاد شهيد مرتضي مطهري با روش تدريس وي مخالف بود، ولي هرگز به فكر طرد يا حذف او نبود، در حالي كه استاد، مدير گروهي بود كه آريان پور عضو آن بود...حتي شهيد مطهري در يكي از يادداشت‌هاي مربوط به برنامه‌هاي گروه فلسفه دانشكده، از او به عنوان اينكه خود مي‌گويد مشغول تأليف كتابي در باره «فلسفه» در چهار هزار صفحه است، نام مي‌برد و ياد مي‌كند. و روي همين اصل است كه استاد مطهري خود حاضر شد براي جلوگيري از تضاد، استعفا كند و يا پس از پيروزي انقلاب اسلامي هم اجازه ندهد كه كسي به خاطر عقايد و سوابق، متعرض وي بشود تا اينكه دو سال پس از انقلاب، آريان پور به‌طور رسمي بازنشسته شد و در روز دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۰  در سن 76 سالگی در تهران درگذشت.

به هر حال اختلاف شهيد مطهري با وي يك امر شخصي و خصوصي نبود و با او به عنوان يك صاحب‌نظر ـ نه نوه نايب حسين كاشي ـ و به علت انحراف در روش تدريس و دوري از برنامه‌هاي تحصيلي در دانشكده و تحريف مباحث در گروهي كه او مديريت آن را به عهده داشت، ‌اختلاف نظر داشت و آن را نمي‌پسنديد.( این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید پایگاه اطلاع رسانی سید هادی خسروشاهی)

مظلومیت استاد در دانشکده؛

حجت الاسلام هادی غفاری: شهيد مطهري خيلي مظلوم بود. آقاي آريانپور در دانشکده راه می‌رفت و آن مرحوم را مسخره می‌کرد. اما حضور شهيد مطهري مانع بزرگي براي آقاي آريانپور به شمار می‌آمد، چرا که هرگاه شهيد مطهري تدريس می‌کرد، آنچه را که آقاي آريانپور بافته بود، ايشان پنبه می‌کرد. آريانپور خودش بارها گفته بود: بدشانسي من اين است که اين شيخ اين جاست!
البته او تعابير بسيار موهن و ناپسندي را هم براي مرحوم مطهري به کار می‌برد. ساواک سه بار مانع از کار مرحوم مطهري شد. چند بار هم کلاس درس ايشان را در دانشکده به حالت تعطيل درآورد و اجازة حضور در کلاس را به مرحوم مطهري نداد. البته بعد از مدتي دوباره ايشان بازگشت و شروع به تدريس کرد. مرحوم مطهري واقعاً در دانشکده مظلوم واقع شده بود؛ از يک طرف جريان چپ او را آزار می‌داد، ‌و از طرف ديگر جريان منافقين. مرحوم مطهري در همان سالها نسبت به انحراف اين گروه از منافقين مقالاتي می‌نوشت و هشدار می‌داد.(خاطرات حجت­الاسلام هادی غفاری، ص 45)

 

پیشنهاد مناظرة تلویزیونی با آریانپور؛

حجت الاسلام فلسفی: يکي از آقاياني که با جديت کتابهاي کمونيستي را مورد مطالعه قرار داد، مرحوم آيت الله مطهري بود و موفقيت زيادي هم به دست آورد. در زماني که ايشان به عنوان استاد در دانشکدة الهيات تدريس می‌نمود، روزي در منزل ما می‌گفت: فلان کس که استاد دانشکدة الهيات است وقتي به سر کلاس می‌رود مرام کمونيستي و نقض تعاليم ديني را به دانشجويان القا می‌کند. من هم سر کلاس در رد او صحبت می‌کنم. يک روز به او گفتم که اين کار شما روش غلطي است. اگر شما خودتان را در اين قضيه قوي می‌دانيد، من حاضرم در يک ميزگرد تلويزيوني با شما بنشينيم و با هم در اين خصوص مناظره کنيم. ولي او که می‌دانست مرحوم مطهري بسيار قوي است، حاضر به مناظره نشد.
مرحوم مطهري اضافه کرد که من در اين فکر بودم که او موافقت کند، سپس از شما خواهش می‌کنم که در اين باره اقدام جدي کنيد که براي اين منظور تلويزيون هفته اي يکبار را به بحث ما اختصاص دهد، تا در ضمن آن مردم بدانند مرام کمونيستي از نظر استدلال و برهان قابل اعتماد نيست.(خاطرات حجت­الاسلام فلسفی، ص 116،117)

 

اگر راست می‌گويي، شبهاتت را به من بگو؛

حجت الاسلام مروی: بنده از زبان خود ايشان شنيدم که می‌فرمودند: استادي در دانشکدة الهيات درس می‌داد. شنيدم که او به بعضي از جوانها القاي شبهات ماترياليستي می‌کند. يک روز که من در فاصلة دو کلاس در دفتر نشسته بودم و می‌خواستم چاي بخورم وارد دفتر شد. من بلافاصله به او گفتم: شنيده ام تو عده اي از جوانهاي معصوم را که از افکار تو آگاهي ندارند می‌فريبي و اين شبهه ها را وارد مغزشان می‌کني؛ اگر راست می‌گويي اين شبهات را با من در ميان بگذار، اگر جواب وافي و کافي از من نشنيدي، آنگاه آنها را به اين جوانها القا کن. او به قدري ترسيد که جرأت نکرد از مواضع خود دفاع کند، بلکه عملکرد خود را تکذيب کرد و چاي نخورده از دفتر بيرون رفت.(مطهری که بود؟، ص 80)

 

درگیری فیزیکی یک دانشجو با آریانپور؛

دکتر حسین غفاری: آريانپور در جايي چون دانشکدة الهيات، مباني تفکر ماترياليستي و جامعه‌شناسي الحادي را تدريس مي‌کرد. در يکي از کلاسها، برادر آقاي دکتر جلالي، بر سر مباحث ايدئولوژيک با او درگير مي‌شود و کار به برخورد فيزيکي مي‌کشد. مرحوم مطهري اين موضوع را رها نمي‌کنند و در نامه‌اي به رئيس دانشگاه مي‌نويسند يا آريانپور بايد تن به مناظره با ايشان بدهد يا حق ندارد براي دانشجوياني که آمده‌اند الهيات بخوانند، تبليغ الحادي کند. ايشان گفته بودند که آن دانشجو حق داشته که از تفکر ديني خود دفاع کند و کسي حق ندارد اعتقادات مذهبي دانشجويان را زير سؤال ببرد. استاد گفته بود که يا بايد آريانپور تن به مناظره بدهد يا جلوي فعاليت‌هاي ملحدانة او گرفته شود و يا ايشان استعفا مي‌دهند. بديهي است که آريانپور اتفاقاً براي شست وشوي مغزي دانشجويان، مأموريت داشت و فضاي آن روز فضایي نبود که کسي بخواهد جلوي فعاليت او را بگيرد و لذا استاد استعفا دادند.(ماهنامة شاهد یاران، شمارة 5و6، فروردین و اردیبهشت 1385، ص 28)

 

برای احقاق حق هم دروغ نگویید؛

دکتر محمد اسدی گرمارودی: مرحوم استاد مطهري از کساني بودند که در دفاع از جناح مذهبي، حکم سردسته و پيشوا را داشتند و با کمال قدرت می‌ايستادند و فرياد می‌زدند. يادم می‌آيد که يکي از دانشجويان دربارة حملة آريانپور به من و مجروح شدنم و همچنين شکايت آريانپور به مسئولان دانشگاه به اين عنوان که من دانشجويي شرورم و خواسته ام دانشکده را به شلوغي بکشانم، به استاد مطهري گفت: من حملة آريانپور به فلاني را نديدم، ‌ولي می‌دانم که دروغ نمی‌گويد. می‌خواهم شهادت بدهم که ديدم آريانپور به فلاني حمله کرد.
با اينکه شرايط بسيار حساس و حاد بود، استاد گفتند: من اصلاً ‌راضي نمی‌شوم که در وادي احقاق حق، کلمه اي دروغ به ميان آيد. ما آنچه را که حق است، می‌گوييم. اگر توانستيم احقاق حق کنيم که هيچ؛ اگر نتوانستيم، به باطل نمی‌گرويم. چون دروغ گفتن خلاف است؛ حتي اگر براي پيش بردن اهداف ما مؤثر باشد. نه، اين دروغ را نگوييد.(پاره­ای از خورشید، ص 212)

 

اینها چیزی بارشان نیست؛

حجت الاسلام سیدابراهیم سیدعلوی: ماجرايي را که ميان من و يکي از استادان دانشکدة علوم اجتماعي پيش آمده بود که خود را سوسياليست و حتي ماترياليست معرفي می‌کرد و به اندک بهانه اي موضوع را به انکار خدا و مسائل نظير آن می‌کشاند، برای استاد تعريف کردم. ايشان که خود در دانشکدة الهيات با آريانپور، مشکلاتي در اين زمينه داشت، تعبيري ظريف و مطايبه آميز کرد که اينان يا دولقوز شرقي اند و يا غربي، چيزي بارشان نيست، فقط نشخوار کنندة اراجيف ديگران اند.(پاره­ای از خورشید، ص 337)     

        

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_ashkhas_davani.jpgناراحتی شدید استاد از اقدامات آریانپور؛

حجت الاسلام علی دوانی: آقاي فلسفي تلفن کرد که کاري با شما دارم. خدمت ايشان رسيدم. گفتند: آقاي حاج سيداحمد ميرخاني می‌خواهد مدرسه اي براي جلب جوانان که اين روزها در معرض خطر هستند، تأسيس کند، مدرسة شبه طلبگي. از من خواسته است که از شما بخواهم ادارة آنجا را به عهده بگيريد و افزودند که من به ايشان گفتم که مدرسه براي جوانان پسر که اين روزها هيچ مصلحت نيست، کنترل آنها در اوضاع و احوال کنوني مشکل است، ولي اگر مدرسه اي براي دختران باشد که بسياري از پدران می‌گويند در معرض خطر هستند، بهتر قابل کنترل است. حال بجاست که شما ادارة آن را زير نظر آقاي ميرخاني به عهده بگيريد. گفتم: در اين صورت من فقط حاضرم يکي دو درس آنها را به عهده بگيرم، البته بقيه، با آقايان ديگر.
بنا شد برنامه ريزي آن در جلسه اي با حضور آقايان فلسفي، مطهري و دکتر قائمي، در خانة آقاي ميرخاني واقع در خيابان خيام مقابل بازار انجام گيرد. آقايان گفتند: طوري باشد که ساعت 10 شب کار تمام شود، چون بعضي‌ها پس از آن کار دارند. آقاي ميرخاني گفت: پس ساعت 8 شب در خانه حاضر باشيد که يک ساعت مذاکره کنيم و ساعت 9 هم شام است، تا ساعت 10 کار تمام شود.
ساعت 8 که همگي حاضر شديم، استاد شهيد، پهلوي آقاي فلسفي نشسته بود. آن اوقات اوج نزاع و درگيري استاد شهيد با دکتر آريانپور در دانشکدة الهيات بود. آقاي فلسفي در حين صرف چاي و قبل از شروع مذاکرات، آهسته از شهيد مطهري پرسيد: راستي کار شما با آريانپور به کجا کشيد؟ شهيد مطهري که گويا منتظر شخصي مناسب بود تا ناراحتي خود را بازگو کند و از بيداري دشمن و خواب غفلت دوستان بنالد، فرصت را غنيمت شمرد و آهسته به طرف آقاي فلسفي چرخيد و شروع به صحبت کرد.
ربع ساعت، بيست دقيقه، نيم ساعت، سه ربع گذشت و استاد همچنان صحبت می‌کرد. آقاي فلسفي گاه نگاهي به ما می‌کرد و فقط گوش می‌داد. ما دو سه نفر آهسته راجع به موضوع قدري صحبت کرديم، ولي کامل نبود و منتظر اظهار نظر آقاي فلسفي و مطهري بوديم. عقربة ساعت به 9 رسيد. انگشتي به در زدند که شام آماده است! آقاي ميرخاني با لبخند گفت: کار ما که به جايي نرسيد و صحبت درستي نشد، اقلاً تشريف بياوريد براي شام که سرد نشود! شهيد مطهري ساعت بغلي اش را درآورد و با تعجب و تأسف پرسيد: ساعت 9 شد؟ گفتم: آري. گفت: نمی‌دانستم صحبت اين قدر طول کشيده است. ما متبسم و او متأثر و ناراحت رفتيم براي صرف شام. در سر سفره راجع به برنامه کار قدري صحبت شد و نيم ساعتي هم بعد از شام، و کار به صورتي ناقص پايان يافت.
وقتي از خانه بيرون آمديم، چون من و شهيد مطهري به خانه مان واقع در قلهک می‌رفتيم و با هم بوديم، استاد شهيد که فوق العاده ناراحت بود، گفت: واقعاً ‌شرمنده شدم، من يک ساعت صحبت کردم؟! عجب! واقعاً‌ يک ساعت شد؟! گفتم: بله. گفت: خيلي بد شد، نمی‌دانيد اوضاع از چه قرار است. صحبت آريانپور نيست، صحبت دستگاه است که از حرکات و اعمال او که خود را مبارز به سبک چپ هم می‌داند، حمايت می‌کند و هرچه می‌خواهيم جوان‌ها را از خطر انحراف حفظ کنيم اين شخص مادي، موي دماغ شده است. حالا اين هم اثرش که آقاي فلسفي دربارة درگيري من با او سؤالي کرد و من از آنجا که سخت ناراحت هستم يک ساعت صحبت کردم و وقت مجلس را که براي کار ديگري آمده بوديم، گرفتم؛ واقعاً‌ شرمنده ام!(خاطرات من از استاد شهید مطهری، ص 114-112) 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

  درسهای زندگی
 

توصیه مقام معظم رهبری به جوانان در مورد اولویت انتخاب بین کار اجرایی و کار فرهنگی:

«کار اساسی عبارت است از هدایت»

   

مطالب جديد

مخاطب اول
شنبه, 22 مهر 1396
article thumbnailچند اقدام لازم که مسئولان در آستانه خیمه‌شب بازی جدید دولت آمریکا باید انجام دهند؛ مخاطب اول؛ در...
آفت مدیران غیرانقلابی
جمعه, 14 مهر 1396
article thumbnailنگاه طعمه ای یا مسئولانه ی مدیران، از منظر مقام معظم رهبری؛ « گفتمان انقلاب اسلامی: شرایط کنونی کشور به لحاظ این‌که...
article thumbnailرابطه قضا و قدر الهی و تفویض امور به اسباب و علل؛ اثر استاد شهید مرتضی مطهری (رحمة الله علیه) از پیغمبر...

Developed in conjunction with Ext-Joom.com