• اقتصاد مقاومتی یعنی مقاوم‌سازی و محکم‌سازی پایه‌های اقتصاد کشور.
    اقتصاد مقاومتی یعنی مقاوم‌سازی و محکم‌سازی پایه‌های اقتصاد کشور.

    نقطه‌ى کانونى اقتصاد مقاومتى عبارت است از درون‌زایى در کنار برون‌گرایى. درون‌زایى به معناى انزواطلبى تعبیر نشود؛ درون‌زایى با نگاه به بیرون و با گرایش به بیرون جامعه امّا تکیه به توانایى درونى و به ظرفیّت درونى.

    (بیانات رهبری- 1393/01/06)

  •                                                                            واجب همیشگی
    واجب همیشگی
  • «احساس خطر میکنم!»
    «احساس خطر میکنم!»

    «حرکت جامعه باید به سمت آن تعالی و آن ارزشها، حرکت به سمت بالا باشد؛ حرکت مثبت باشد. این حرکتهای به سمت پائین، همان بیماریهائی است که برای نظام اسلامی ممکن است پیش بیاید؛ و این خطر برای نظام اسلامی است؛ مردم باید بیدار باشند.» مقام معظم رهبری ۱۳۸۸/۰۶/۲۰

  • اصول هفتگانه امام خمینی| اسلام ناب
    اصول هفتگانه امام خمینی| اسلام ناب
  • اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم عجل لولیک الفرج
  • اراده الهی بالاتر از همه‌ی خواست‌ها
    اراده الهی بالاتر از همه‌ی خواست‌ها

    «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» (ال عمران‏26)

  • (مقام معظم رهبری ۱۳۸۰/۰۲/۲۸)
    (مقام معظم رهبری ۱۳۸۰/۰۲/۲۸)

    پیامبر اکرم این هدف را دنبال میکرد که هرجا زمینه مساعد بود، بذر اندیشه و عقیده را بپاشد؛ با این امید که در زمان مساعد، این بذر سبز خواهد شد. هدف این بود که پیام آزادی و بیداری و خوشبختی انسان به همه دلها برسد.

  • السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره
    السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره
  • نجات فلسطین با دریوزگی از سازمان ملل یا از قدرتهای مسلّط و به طریق اولی از رژیم غاصب به دست نمی‌آید، راه نجات فقط ایستادگی و مقاومت است. (مقام معظم رهبری1387/12/14 )
    نجات فلسطین با دریوزگی از سازمان ملل یا از قدرتهای مسلّط و به طریق اولی از رژیم غاصب به دست نمی‌آید، راه نجات فقط ایستادگی و مقاومت است. (مقام معظم رهبری1387/12/14 )
  • «حوزه‌ی علمیه انقلابی»
    «حوزه‌ی علمیه انقلابی»

     «اگر بخواهیم نظام اسلامی همچنان «اسلامی و انقلابی» بماند باید حوزه‌ی علمیه «انقلابی» بماند؛ زیرا اگر حوزه‌ی علمیه انقلابی نماند، نظام در خطر «انحراف از انقلاب» قرار خواهد گرفت.» حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم - ۱۳۹۴/۱۲/۲۵

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_mouzu_nufuz_andelos_andelos.jpg

پیش درآمد؛

افول هر حكومت و تمدنى عللى دارد و غروب آفتاب حكومت و تمدن بزرگ اسلامى در«اندلس» نيز از اين قانون مستثنى نيست. مهمترين آسيبى كه گريبان‏گير حكومت مسلمين در «اندلس» شد و فرجام ناخوشى را براى آن رقم زد، تفرقه و فساد اخلاقى بود و اين نكته ‏اى است ‏بسيار حايز اهميت كه برابر آموزه ‏هاى دينى، بايد از آن عبرت گرفت .
تاريخ، آموزگارى ارزشمند است. از اين رو، خداوند در قرآن كريم، فراوان از تاريخ گذشتگان (اعم از خوبان و بدان) براى عبرت آموزى و هدايت‏بندگان سخن به ميان آورده و سفارش نموده است:
«قد خلت من قبلكم سنن فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين‏»(2)
پيش از شما، سنتهايى وجود داشت، (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشت‏هايى داشتند كه شما نيز همانند آن را داريد) پس در روى زمين گردش كنيد و ببينيد سرانجام تكذيب كنندگان (آيات خدا) چگونه بود .

خوشا به سعادت مردمى كه از تاريخ گذشتگان آگاه گردند و عبرت بياموزند كه تاريخ درسهاى بسيار و گران سنگى دارد . اما افسوس كه به فرموده امير مؤمنان: «ما اكثر العبر و اقل الاعتبار»(3)چه بسيارند عبرتها و چه اندك است، عبرت گرفتن .
بر مسلمانان زيبنده نيست كه از گذشته تاريخ خود پند نگيرند و دوباره بلكه چند باره به سرنوشت گذشتگان دچار شوند. تاريخ «اندلس» از اين جهت ‏بسيار خواندنى است; چرا تمدنى با آن همه عظمت و شكوه به سستى و اضمحلال گراييد؟!

اين نوشتار در صدد است كه علل غروب خورشيد تابناك تمدن اسلامى را در «اندلس» بررسى كند؛ ليكن پيش از آن، نگاهى به شگفتى ‏هاى تمدن اسلامى آن ديار خواهيم داشت.

 

فتح شبه جزيره ايبِرى؛

در سال 92 هجرى قمرى، «موسى بن نصير» (حاكم شمال آفريقا) با تهيه مقدمات لازم، لشكرى هفت هزار نفرى را به فرماندهى طارق بن زياد، مهياى فتح شبه جزيره ايبِرى (Iberia) كرد.(4)
پس از به دست آوردن پيروزيهايى چند، «موسى بن نصير» نيز با نيروى كمكى وارد شبه جزيره شد(5) و طى مدت كوتاهى، تمام شبه جزيره ايبرى (اسپانيا و پرتقال) به دست مسلمانان فتح گرديد؛ حتى آنها از سلسله جبال پيرنه گذشتند و به خاك فرانسه رسيدند(6) و حكومت اسلامى «اندلس» را در شبه جزيره برقرار كردند كه تا سال 897 هجرى قمرى ادامه يافت.(7)

 

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_mouzu_nufuz_andelos_andelos4.jpgشكوه تمدن اسلامى؛

از آنجا كه اسلام، دين دانش، تفكر و تعقل است، هر كجا كه قدم گذاشت، نور دانش در آنجا درخشيد، «اندلس» نيز يكى از كشورهايى بود كه با تابيدن نور اسلام بر دلهاى مردمش، از ميان آنها انديشمندان بزرگى برخاستند كه سهمى به سزا در تمدن اسلامى بلكه بشرى ايفا كردند و دستاوردهاى شگرفى را به جهان علم عرضه نمودند .

«لاين پل‏» مستشرق انگليسى مى ‏نويسد: «اسپانيا هشت قرن در دست مسلمانان بود و نور تمدن آن، اروپا را نورانى ساخته بود . . . علوم و ادب و صنعت فقط در همين سرزمين اروپايى رونق داشت و از همين رهگذر بود كه علوم رياضى، فلكى، گياه ‏شناسى، تاريخ، فلسفه و قانونگذارى فقط در اسپانياى اسلامى تكميل شده و نتيجه داده بود .»(8)

جالب است كه بدانيم اين تحول و پيشرفت در «اندلس» زمانى بود كه اروپا گرفتار دوره ركود علمى قرون وسطى بود .

دكتر «مارتينز مونتابث‏» مستشرق اسپانيايى مى ‏گويد: «اگر حاكميت هشت قرنه اسلام بر اسپانيا نبود، هرگز اين كشور وارد گردونه تاريخ تمدن نمى ‏شد . اين دوره در حالى كه اروپاى همسايه، اسير تيرگى جهل و عقب ماندگى بود، روشنايى خرد و فرهنگ را به آنجا منتقل كرد .»(9)
با ايجاد مدارس رايگان، همگانى كردن آموزش و ترويج فرهنگ علم دوستى و دانش پژوهى در «اندلس»، بزرگانى در ميدان علم و اختراع قدم نهادند و تازه‏ هايى را به بشريت و جهان علم عرضه كردند.

در پزشكى با ظهور افرادى چون على بن عباس، زهراوى، باهلى، ابن زهر، و . . . بدان پايه از تخصص علمى رسيدند كه جراحى ‏هاى دقيق چشم را انجام مى‏ دادند.(10)

پرفسور «دالماس‏» استاد بيماريهاى زنان دانشكده پزشكى «مونته پليه‏» اعتراف مى ‏كند: «تمدن مسلمانان منحصر به فن معمارى و نقش و نگار ساختمان‏ها و مساجد پرشكوه نيست، بلكه شامل بسيارى از علوم و معارفى مى‏ شود كه اساس علوم جديد به خصوص علوم گياه ‏شناسى و پزشكى است .»(11)
در فلسفه و عرفان با بزرگانى نظير ابن باجه، ابن رشد، ابن طفيل و ابن عربى، آثار ارزشمندى را از خود به ميراث گذاشتند.(12) ابن فرناس، زرقالى، مجريطى، ابن صغار قرطبى، بتروجى و . . . در رياضيات، هيئت، نجوم و شيمى، گامهاى بسيار بلندى برداشتند و مؤفقيتهاى بزرگى را كسب كردند.(13)
مسلمانان «اندلس» در سايه دانش پژوهى و علم دوستى در اسلام، بدان پايه از پيشرفت در رشته ‏هاى مختلف علمى، صنعت، كشاورزى، شهرسازى و زيباسازى شهرها رسيدند كه «جان دراپر»  (Jhon w.Draper) در «تاريخ پيشرفت فكر در اروپا» پس از توصيف شهر سازى و زيبا سازى شهر قرطبه (پايتخت اندلس) مى ‏نويسد: «هفتصد سال بعد از اين تاريخ (زمانى كه قرطبه چنين شكوهى داشت) هم حتى يك چراغ در راههاى عمومى لندن و پاريس وجود نداشت و قرن‏ها پس از اين تاريخ، افراد پياده در شهر لندن و پاريس در روزهاى بارانى تا قوزك پا در گل فرو مى ‏رفتند.»(14)
مهندسان مسلمان در معمارى به قله ‏هاى رفيع اين دانش دست ‏يافتند و چنان آثار ماندگارى را از خود به جاى گذاشتند كه امروزه بيش از 45 ميليون نفر جهانگرد سالانه از اين آثار بازديد مى ‏كنند.(15)
يكى از اين آثار كه مسجد جامع شهر قرطبه است، از شاهكارهاى معمارى است. مسجدى با 4868 متر مربع فضاى سرپوشيده و باز، 1293 ستون كه گاه ارتفاع آن به 9 متر مى ‏رسد، ولى قطر آن 25 سانتيمتر است، در حالى كه در همان زمان ماهرترين مهندسان براى پيشگيرى از سقوط احتمالى چنين سقفهاى بلندى، قطر پايه‏ هاى سنگى ساختمان را كمتر از چهار متر قرار نمى ‏دادند.(16)
هر مسلمان بيدار دلى، با نيم نگاهى به تمدن پر شكوه «اندلس» ، از خود مى‏ پرسد:

چرا  «اندلس» از اوج قدرت، عظمت و شكوه به حضيض ذلت و خوارى كشيده شد و به خاك سياه نشست؟

علت آن را در كجا بايد جستجو كرد؟

آيا گردش روزگار چنين است ‏يا نتيجه اعمال؟

 

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_mouzu_nufuz_andelos_andelos3.jpg

آسيب شناسى حكومت اسلامى اندلس؛

از جستجو در متون تاريخى مى‏ توان دو عامل را به عنوان آسيب‏هاى جدى و اساسى حكومت اسلامى«اندلس» برشمرد كه به ترتيب اهميت عبارت است از:

1 - اختلاف و تفرقه:

يكى از اركان مهم ثبات، امنيت و پيشرفت هر جامعه ‏اى، وحدت است. در طول تاريخ، مردمى بر مشكلات و گرفتاريها فايق آمدند كه بر محور اتحاد گرد آمدند.

اگر مسلمانان مؤفق شدند برق آسا شبه جزيره ايبرى را فتح كنند، در سايه وحدت بود. از اين رو، خداوند در قرآن كريم به اين نكته اساسى در حيات جامعه دستور داده است: «واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا»(17) همگى به ريسمان الهى چنگ زنيد و متفرق نشويد .
همان طور كه وحدت مايه ثبات، امنيت، پيشرفت و سعادت است، اختلاف و تفرقه سبب ناامنى و عقب ماندگى است. مهمترين علت‏ شكست ‏حكومت مسلمانان در«اندلس» را نيز مى ‏توان در درگيرى ‏هاى داخلى بين مسلمانان، بويژه حاكمان جستجو كرد.

از نخستين روزهاى تشكيل حكومت اسلامى در اندلس، اختلاف و دشمنى ميان دو گروه از اعراب قيسى و يمنى سر بر آورد و هيچ گاه به پايان نرسيد و هر گاه كه قدرت به دست ‏يكى از آن دو مى‏ افتاد، بر ديگرى ستم مى ‏كرد و گروه مقابل به كارشكنى مى‏ پرداخت.
از ديگر كارهاى نادرست اعراب پس از ورود به «اندلس» اين بود كه خود را از بربرهاى شمال آفريقا (كه سهم بزرگى در فتح شبه جزيره ايبرى داشتند) برتر مى ‏ديدند و نصيب خود را بيشتر مى ‏پنداشتند و آنان را به ديده حقارت مى ‏نگريستند. اين نوع برخورد نيز اختلاف پر دامنه ‏اى را در «اندلس» سبب شد كه در تمام مدت، كم و بيش ادامه داشت.
آنگاه كه اين اختلافات شعله ور مى ‏شد، چنان زبانه مى ‏كشيد كه كسى را ياراى نزديك شدن به آن نبود و اگر كسى گامى براى صلح و آشتى جلو مى ‏نهاد، در آتش اين دشمنى خاكستر مى ‏شد .
در يكى از اين آشوبها، روزى دانشمند بزرگى در مسجد جامع شهر قرطبه، همين كه ضمن اشاره به اين گونه اختلافات گفت «خدايا ميان ما صلح برقرار كن‏» ، بى درنگ كشته شد و ديگرى در همان مسجد به محض اين كه گفت «خدا، صلح را دوست دارد و به آن امر كرده است‏»، در همان دم به قتل رسيد.(18)
از نتايج‏ شوم اين درگيرى ها، روى آوردن دو گروه مخالف به سوى دشمن مسيحى بود (كه براى چنين روزهايى لحظه شمارى مى ‏كرد) و با باج دادن به مسيحيان، از آنان عليه يكديگر كمك مى ‏خواستند و دشمن پليد نيز با نقشه هايش، آتش جدايى را شعله ‏ورتر مى ‏كرد.

اوج اين اختلافات را بايد در زمان رخ نمودن حكومتهاى كوچك و مستقل در «اندلس» دانست كه هر دولتى براى حفظ يا توسعه قلمرو خود و چند صباحى تكيه زدن بر اريكه قدرت، با يكى از پادشاهان مسيحى عليه همسايگان مسلمانش پيمان همكارى مى ‏بست .
در طول هشت قرن حاكميت مسلمانان بر «اندلس»، سه بار حكومت ‏يكپارچه و مقتدر اسلامى براثر اختلافات، خود سرى‏ ها و طمع ورزى‏ هاى عده ‏اى به سستى گراييد و هر فردى بر گوشه ‏اى از اين سرزمين حكم راند.

هر گاه كه حكومت مركزى واحد از بين رفت و حاكميت ‏هاى متعددى سر بر آوردند، ضعف، سستى و زبونى بر مسلمانان «اندلس» چيره شد كه پس از مدتى به ناچار به اتحاد رسيدند و هر زمان كه حكومت مركزى و يكپارچه به وجود آمد، عزت پيدا كردند و به پيروزى و پيشرفت دست‏ يافتند.

از اوايل قرن پنجم هجرى براى نخستين بار پس از بر پايى حكومت اسلامى در «اندلس»، حاكميت ‏هاى كوچك و مستقل در نقاط مختلف آن پى در پى ظهور كردند و در مجموع 26 دولت مستقل به وجود آمد.(19)

 

هر كدام از دولت‏ها براى براى توسعه قلمرو خود با همسايگانش درگير بود و براى دست‏يابى به مقصود خود به مسيحيان باج مى ‏داد تا حمايت آنان را جلب كند و آنان نيز از اين فرصت كمال استفاده را بردند و چون مارى زخم خورده زهر خود را ريختند و عقده شكست‏ هاى چند صد ساله را از دل گشودند و انتقامى سخت گرفتند.
چنان كه در جنگ بين مأمون (حاكم بلنسيه) و ابن هود (حاكم سرقسطه) مأمون پس از شكست‏ خوردن از ابن هود، از «فرناند» پادشاه مسيحى كاستيل كمك طلبيد تا در صورت پيروزى، به او ماليات بدهد و با حمايت او بر ابن هود غلبه كرد. ابن هود نيز پس از شكست، هدايايى براى «فرناند» فرستاد و از او تقاضاى كمك كرد و با پشتيبانى او دوباره بر مأمون پيروز شد. اين اختلاف، جنگ و خون ريزى با آتش بيارى پادشاهان مسيحى سه سال ادامه يافت.(20)
جنگ و خون ريزى ميان حاكميت ‏هاى كوچك و مستقل پيوسته ادامه داشت و اركان اين حكومتها را سست كرد و ديگر رمقى در آنها براى مبارزه با همسايگان مسيحى باقى نماند و اين بهترين فرصت ‏براى دشمن در كمين نشسته بود كه انتقام بگيرد.
با دشمنى و تفرقه ‏اى كه بين دولتهاى كوچك اسلامى در «اندلس» وجود داشت، مسيحيان به تدريج آن‏ها را از ميان برداشتند؛ چنان كه در سال 636 هجرى قمرى، «بلنسيه‏»، در سال 668 هجرى قمرى «مرسيه‏» و در سال 685 هجرى قمرى «ميورقه‏» را از دست مسلمانان گرفتند و اين روند ادامه پيدا كرد تا اين كه در پايان قرن هفتم هجرى، تنها حكومت «غرناطه‏» در دست مسلمانان باقى مانده بود.(24)

از دردناك‏ترين حوادث اين دوره، همكارى دولت‏ بنى نصر (كه در غرناطه حكومت داشت) با «فرديناند» پادشاه «ليون» براى از ميان برداشتن ديگر حكومت‏هاى كوچك اسلامى در «اندلس» است؛ چنان كه در گشودن دروازه «شبيليه‏» و دره علياى «وادى الكبير» و لشكركشى ‏هاى ديگر، دست در دست او نهاد و سرزمين «اندلس» را از خون برادران دينى خود رنگين كرد،(25)  تا حكومت او در غرناطه باقى بماند. ولى ديرى نپاييد كه با درهم پيچيده شدن پرونده ديگر حكومت‏هاى كوچك اسلامى، نوبت‏ به حكومت ‏بنى نصر در غرناطه رسيد.

مسيحيان از همان اواخر قرن هفتم هجرى حملات خود را به غرناطه آغاز كردند و هر از گاهى ضرباتى بر پيكر آن وارد ساختند و شهرى را به تصرف خود در آوردند تا اين كه در سال 897 هجرى قمرى به عمر آخرين حكومت اسلامى در«اندلس» پايان دادند.(26)

 

براى مثال در سال 874 ه . ق (1469 م) كه آخرين روزهاى حكومت مسلمانان در اندلس بود، «فريناند» پادشاهِ اراگون با «ايزابلا» ملكه ‏ى قشتاله ازدواج كرد و هر دو هم فكر شده و براى پايان بخشيدن به حكومت اسلامى غرناطه كمر همّت بستند. در نتيجه، تمام مسيحيان تحت حاكميتشان براى حمله به مسلمانان آماده گرديدند.
 c_400_300_16777215_00_images_mataleb_mouzu_nufuz_andelos_andlos12.jpgاين يگانگى و يكپارچگى فرصت مناسبى به دست مسيحيان داد. در مقابل براى مسلمانان واقعه ‏اى تأسف ‏انگيز و خطرناك بود. در بهار سال 897 ه . ق«فريناند»  با 40 هزار لشگر پياده نظام و ده هزار سواره نظام به غرناطه (آخرين پايگاه حكومتى مسلمانان) حمله كرد و به قتل و غارت دست زد؛ خرمن‏ها، درختان ميوه و خانه‏ ها را به آتش كشيد و به شكنجه دادن و بريدن دست و پاى مسلمانان پرداخت. «فريناند» با ديدن پايدارى مسلمانان، بى‏ رحمانه راه آب و غذا را بر روى مردم شهر بست و سرانجام بر اساس پيمان صلحى كه در 25 نوامبر سال 1491. م برابر با 21 محرم سال 897 ه . ق ميان مسلمانان و پادشاه مسيحى بسته شد، غرناطه در نخستين روزهاى سال 897 ه . ق (1492.م) تسليم مسيحيان گرديد و پايان حكومت مسلمانان در سال 897 ه . ق عملى گرديد.

هرچند پادشاه مسيحى بر اساس چندين ماده از اين عهدنامه متعهّد شد كه با مسلمانان به نيكى و عدالت رفتار كند و آنان را در امور دينى آزاد بگذارد؛ ولى ديرى نگذشت كه مسلمانان دچار ذلّت و خوارى بى ‏سابقه‏اى دراندلس» شدند.

 

برخى از مواد آن عهدنامه‏ ى ننگين از اين قرار است:

1ـ پادشاه غرناطه، رهبران، فقيهان، وزيران و همه ‏ى كسانى كه در غرناطه و البيازين و اطراف زندگى مى ‏كنند، متعهد مى ‏شوند كه ظرف مدت شصت روز از تاريخ اين پيمان با اختيار، قلعه ‏هاى الحمراء، برج‏ها و دروازه ‏هاى ورودى غرناطه و البيازين را به شاه و ملكه ‏ى كاتوليك يا به نمايندگان آن‏ها واگذار كنند. هم‏چنين، هيچ يك از مسيحيان حق ندارند از ديوارهاى قصبه و البيازين بالا رفته و از حال مسلمانان با خبر شوند و اگر كسى چنين كند، كيفر خواهد شد.
 2ـ شاه، ملكه و جانشنيان‏شان براى هميشه متعهد مى ‏شوند كه ابوعبداللّه‏ [حاكم غرناطه ]رهبران، وزيران، فقيهان، نظاميان و ديگران را در عمل به امور دينى ‏شان آزاد بگذارند و مساجد و عبادت‏گاه‏هايشان را تعطيل نكنند و اجازه دهند مسلمانان در دادگاه‏هايشان بر اساس احكام اسلام قضاوت كنند و عادات و رسوم خود را حفظ نمايند.
3ـ اگر ساكنان غرناطه، البيازين و مناطق ديگر بخواهند به مغرب مهاجرت كنند، حق دارند اموال منقولشان را به هر كس كه مى‏ خواهند بفروشند.
4ـ بايد سلطان ابوعبداللّه‏ و ساكنان غرناطه، البيازين، البشارات و... هنگام واگذارى شهر، بقيه‏ ى اسيران مسيحى را كه در اختيار دارند، بدون باج ‏خواهى، آزاد سازند.
5ـ در صورت درگيرى ميان مسلمانان، بايد دشمنىِ ميان آن‏ها بر اساس قوانين اسلامى و به حكم قاضى مسلمان برطرف شود.
 6ـ همه‏ ى مردم غرناطه، البشارات و منطقه‏ هاى ديگر و كسانى كه تا 30 روز از روز تسليم، با شاه و ملكه، اعلان دوستى كنند، تا مدت سه سال حق دارند از بخشودگى ‏هاى دربار بهره ‏مند گردند.

 

با بررسى دقيق اين پيمان‏ نامه مشخص مى ‏شود كه در واقع قشتالى ‏ها، مسلمانان را فريب داده ‏اند؛ چرا كه مسلمانان توان ايستادگى در برابر آن‏ها را داشتند.

جالب اين كه مسيحيان حتى يك ماده از پيمان ‏نامه را اجرا نكردند و از همان روز نخست ورود به غرناطه، نماز عشاى ربانى را طبق آیین مسیحیت در مسجد جامع آن شهر برگزار كردند.

سپس مسلمانان كم‏ كم به دست فريناند و جانشينانش، كزيمنس، فيليپ دوم، پسر شارل پنجم و فيليپ سوم، آزار و اذيت‏هاى بسيارى كشيدند و هيچ يك از شورش‏هاى بعدى آن‏ها نيز به نتيجه‏ اى نرسيد. سرانجام فرمان معروف اخراج مسلمانان از«اندلس» و استقرار آن‏ها در سواحل مغرب صادر شد.
البته حاكمان مسيحى كه بخشى از «اندلس» را در دست داشتند، شگردهاى ديگرى نيز براى ضعيف كردن و شكست دادن مسلمانان به كار بردند؛ از جمله ميان حكومت‏هاى مسلمان تفرقه مى ‏انداختند و آن‏گاه به عنوان هم‏ پيمان يكى، عليه ديگرى اقدام نظامى مى‏ كردند. جالب اين كه گاهى، فورا هم‏ پيمان اول خود را رها كرده و با دومى پيمان همكارى مى ‏بستند و عليه هم‏ پيمان اول، وارد جنگ مى ‏شدند.

مسيحيان با پيروزى‏ هاى پى در پى و فتح سنگر به سنگر و گسترش منطقه ‏ى حكومتى خود و كاستن از سلطه ‏ى مسلمانان، آنان را در فشار روانى قرار دادند؛ به گونه ‏اى كه مسلمانان روز به روز جغرافياى اسلامى شان را از دست رفته مى ‏ديدند و تنها به گذشته ‏ى درخشان خود اندوه مى ‏خوردند.

 

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_mouzu_nufuz_andelos_andlos11.jpg
نسل کشی خونبار؛

مسیحیان فاتح، از سال 1499 ميلادى، مسلمانان را به برگزيدن آيين مسيحى مجبور كردند و سپس آن‏ها را به بهانه‏ ى نفاق به محكمه‏ ى تفتيش عقايد كشانيدند.

اين محكمه نخستين بار در سال 1290 ميلادى در قشتاله تشكيل گرديد و در سال 1480 ميلادى، فريناند و ايزابلا آن را تكرار كردند.
در سال 1481 نزديك به 3هزار نفر به حكم همين دادگاه سوزانده شدند و 13 هزار نفر به مجازات‏هاى ديگر رسيدند. ولى از آن‏جا كه سوزانيدن همه‏ ى مسلمانان كار دشوارى بود، حكم اخراج دسته جمعى آنان از «اندلس» صادر گرديد.

اسقف اعظم طليطله ـ كزيمنس ـ راى داد كه همه‏ ى عرب‏هاى غيرمسيحى را به همراه زن و فرزندشان ازدم تيغ بگذرانند. همين شخص پس از فتح غرناطه 80 هزار جلد كتاب مسلمانان را آتش زد.    
راهبى به نام بلدا گفت: «شايد اعراب مسيحى شده در اظهار مسيحيت، منافق باشند، پس بايد همه را كُشت تا خدا در روز حساب، بهشتى ودوزخى را از هم جدا كند.»

حكومت وقت اين حكم را اجرا نكرد؛ ولى در سال 1610 ميلادى فيليپ دوم، حكم اخراج مسلمانان را از كشور صادر كرد. 

طبق گفته بلدا، سه قسمت جمعيت مسلمانان در راه كشته شدند. در يكى از مهاجرت‏ها كه 140 هزار نفر مسلمان به سوى آفريقا مى ‏رفتند، صد هزار نفر آنان كشته شدند.

به طور كلى در مدت چندماه، بيش از يك ميليون مسلمان از «اندلس» اخراج شدند و براساس آمار سديلو، از فتح فريناند(1492 م) تا زمان اخراج مسلمانان (1610 م) 3 ميليون نفر از جمعيت كشور كاسته شد!
    گوستاولوبون مى ‏نويسد: «شايد تاكنون هيچ‏يك از بى‏ رحم‏ترين و وحشى‏ ترين كشورگشايان عالم، دامن خود را به چنين لكه‏ ى قتل‏هايى آلوده نكرده باشد.»

و با تأسف مى ‏گويد: عده‏ ى جمعيت طليطله كه در دوره‏ ى مسلمانان، بيش از دويست هزار نفر بود، اكنون (سال 1884 م) تمام آن، به بيش از 17 هزار نفر نمى ‏رسد و در قرطبه كه يك ميليون جمعيت بود، فعلاً به 42 هزار نفر كاهش يافته است؛ هم‏چنين از 150 شهرى كه در شلمنقه آباد بود، به نظر نمى ‏رسد بيش از 23شهر باقى مانده باشد.


    جرجى زيدان هم مى ‏نويسد: مسلمانان را ميان انتخاب مرگ و مسيحيت مخير مى ‏ساختند و مسلمانان ناگزير، تغيير دين داده و مسيحى مى ‏شدند و آن‏ها كه از اين حكم، سرپيچى مى ‏ورزيدند، در آتش سوزانيده مى ‏شدند. متهمان به صورت دسته جمعى يا خانوادگى در آتش مى‏ سوختند. و در جاى ديگر مى ‏نويسد: در محلى به نام «كالى كوت» تعدادى از كشتى ‏هايى حاملِ آذوقه ‏ى مسلمانان، به دست مسيحيان ضبط مى ‏شود. مسيحيان دست و گوش و بينى مسافران را بريده، سپس مثله شدگان را بى‏ رحمانه به كشتى ‏ها بازمى ‏گردانند و كشتى ‏ها را به آتش مى ‏كشند تا جسدهاى نيمه جان مسلمانان خاكستر شود.


    يوسف اشباح آلمانى در كتاب تاريخ اندلس مى ‏نويسد: نيروهاى مسيحيان، سيل‏ آسا به شهرها و روستاها سرازير مى ‏شدند و آن‏ها را آتش زده و ويران مى‏ كردند. آنان به هر كجا كه مى رسيدند با آتش و شمشير به جان مردم مى ‏افتادند و به مسجدهاى مسلمانان بى ‏احترامى مى‏ كردند و صليب‏ها را بر فراز مناره‏ ها نصب كرده از آن‏ها براى ناقوس‏ها استفاده مى ‏نمودند.


جامعه‏ ى اندلس مسيحى، پس از اخراج و كشتار مسلمانان دچار انحطاط فوق‏العاده گرديد، به گونه ‏اى كه گوستا ولوبون، تاريخ نويس فرانسوى مى ‏نويسد:

«انحطاط «اندلس» پس از اخراج عرب، به اندازه‏اى شديد بود كه شايد در تاريخ قومى يافت نشود كه با اين سرعت به چنان انحطاطى رسيده باشند.

علم و دانش، كشاورزى، حرفه و سرانجام همه ‏ى چيزهايى كه ابزار پيشرفت است، به يكباره رخت بربست. كارخانه ‏هاى بزرگ بسته شد. كشاورزى يكسره مختل گرديد.

زمين‏هاى حاصل‏خيز باير ماند. در نتيجه شهرها هم كه بدون كشاورزى و سازندگى آباد نمى‏ ماند، رو به خرابى نهاد.

جمعيت مادريد كه بيش از چهار صد هزار نفر بود، به دويست هزار نفر كاهش يافت.

در اشبيليه كه در حكومت مسلمانان 1600 كارخانه داير بود و يكصد و سى هزار كارگر در آن‏ها كار مى ‏كردند، تنها 300 كارخانه باقى ماند.

كارخانه ‏هايى كه پارچه‏ هايى ابريشمى مى ‏بافتند و چهل هزار نفر در آن‏ها كار مى ‏كردند، به كلى تعطيل شد.

شهرهاى ديگر هم اين گونه رو به خرابى و ويرانى نهادند. به گونه ‏اى كه وقتى در قرن هجدهم در سقوبيه يك كارخانه ‏ى پارچه بافى تأسيس گرديد، چون از صنعت گران گذشته كسى باقى نمانده بود، ناچار از كشور هلند نيروى ماهر آوردند.»

 

و در جاى ديگر به نقل از «كامپومانس» مى ‏نويسد: «تا سال 1776.م در تمام كشور، يك نفر شيمى دان نبود كه از عهده ‏ى ساختن دارو برآيد، يا بتواند يك كشتى معمولى را تعمير كند يا دست كم بادبان آن را بسازد.»

تاريخ گواه است كه چه خون‏هايى به خاطر مقام خواهى برخى از خواص و سران ملّت‏ها، ريخته شد و چه آبروهايى كه بدان جهت، پايمال شد.

شكست تلخ اندلس داستان درد و اندوه مردمانى است كه هر چه كشيده ‏اند، از دست حاكمان بى ‏لياقت دنياپرست و مقام‏ طلب و خودخواهى بوده است كه به خاطر چند روز رياست زودگذر، امّتى را در سوگ نشاندند.

همانگونه که بزرگان فرموده اند: «آخرُ ما يخْرُجُ مِن رئوس الصديقين حبُ الرياسه».  آخرين چيزى كه از دل مؤمن خارج مى ‏شود، حُبّ رياست است.(شرح نهج‏ البلاغه ‏ى ابن ابى ‏الحديد، ج 2، ص 181  )
سرانجام همان‏گونه كه انتظار مى ‏رفت، مسيحيان به مفاد پيمان نامه ـ كه پيش از اين آورديم ـ عمل نكردند و خاندان سلطنتى ابوعبداللّه‏ محمدبن على را تبعيد كردند.

بدين ترتيب آخرين زمامدار اسلامى «اندلس»، پس از مدتى اقامت در نقاط ديگر اسپانيا به آفريقا فرستاده شد و در سال 940 (1538 م) در «فاس» درگذشت.

 


c_400_300_16777215_00_images_mataleb_mouzu_nufuz_andelos_andelos5.jpg 2- استحاله فرهنگی؛

دومين عامل شكست مسلمين در«اندلس» را مى ‏توان روى كار آوردن حاكمان و بسيارى از مردم به بى تقوايى و بى بند و بارى دانست. فراگير شدن فساد در سطح حاكميت و جامعه، آنان را از توجه به صلاح و سلامت و پيشرفت جامعه بازداشت و حميت و غيرت دينى را در آنها از بين برد و آنچه كه برايشان اهميت داشت، قدرت ‏طلبى و خوش گذرانى بود. در نتيجه، شهرها يكى پس از ديگرى از تحت ‏حكومت آنان خارج گرديد و به تصرف دشمن درآمد. فساد در بين حكمرانان تا بدانجا پيش رفت كه «معتصم بن صمادح‏» حاكم «المريه‏» عاشق دخترى مسيحى شد و به زور او را از پدرش گرفت و بر سر همين موضوع به جنگ و خون‏ريزى در ميان مسلمانان دست زد.(27)

آنگاه كه حاكمان به عيش و عشرت آشكار پرداختند، مردم بسيارى از پى آنان روانه گشتند و دشمن مسيحى با طرحى شيطانى، ضربه ‏اى سخت ‏بر پيكر جامعه اسلامى«اندلس» وارد ساخت.
مسيحيان شمال، قراردادهايى را با حاكمان مسلمان بستند و طبق آن آزادانه به ايجاد تفريح گاه و مدرسه و انجام تجارت بين مسلمانان پرداختند؛ در مدارس خود به فرزندان مسلمان، افكار دينى مسيحيت را القا مى ‏كردند و با به گردش در آوردن دختران زيباروى مسيحى در تفريحگاه‏ ها، جوانان مسلمان را به آنجا مى ‏كشاندند و با ترويج‏ خريد و فروش مشروبات الكلى، مردم مسلمان را از اعتقادات دينى خود دور مى‏ ساختند و به اين طريق فساد را در تمام پيكره جامعه اسلامى رسوخ دادند و آن را از درون تهى كردند. بدين ترتيب بود كه توان مقاومت را از آنان گرفتند.(28)
چنان كه سروده «ابن غسال» در غم سقوط شهر «بربشتر» گواه صدق اين مدعاست.
او پس از به تصوير كشيدن ددمنشى‏ هاى دشمن در حمله و تصرف شهر، دليل گستاخى دشمن را در انجام اين كار چنين بيان مى ‏كند:
«اگر گناهان مسلمانان و فرو رفتن آن‏ها در منجلاب معاصى بزرگ و كوچك نبود، هيچ گاه سواران مسيحى بر آنان پيروز نمى ‏شدند. آرى! علت ضعف، گناهانشان بود. افراد فاسد كارهاى زشت ‏خود را پنهان نمى ‏كردند و آن هايى هم كه كار خوب انجام مى‏ دادند، از روى ريا بود.»(29)

 

همانطوریکه اشاره شد، از ديگر زمينه ‏هاى شكست مسلمانانِ اندلس رخت بربستن فرهنگ ملى ـ مذهبى آنان و خود باختگى شان در برابر فرهنگ بيگانه بود.

پيش از پرداختن به نمونه ‏هاى اين موضوع شايسته است از واژه‏ى «فرهنگ» تعريفى به دست دهيم.

«تايلر»آمريكايى مى ‏گويد: «در روزگار ما اين كلمه (فرهنگ) بر همه‏ ى ابزارهايى كه در اختيار ماست، دلالت دارد و (همچنين) بر همه ‏ى رسم‏ها و باورها، دانش‏ها، هنرها، نهادها و سازمان‏هاى جامعه. انسان از گذرگاه فرهنگ جامعه ‏ى خود و به بركت آن، موجود اجتماعى مى ‏شود و بامردم پيرامون خود از صدها جهت هم رنگى و هم نوايى مى ‏يابد و از مردم جوامع ديگر متمايز مى ‏شود.»6
«نيم كوف» جامعه شناس برجسته‏ ى غرب دراين باره مى ‏نويسد: «فرهنگ عصاره ‏ى زندگى اجتماعى است و در تمام افكار، اميال، الفاظ و تكاپوهاى ما منعكس مى ‏شود. حتى در اطوار و حركات خفيف چهره‏ ى ما راه دارد.»7

 

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_mouzu_nufuz_andelos_andelos7.jpgامّاتعريف كامل‏تر فرهنگ كه در جهت هدف مانيز مى‏ باشد، چنين است: «فرهنگ مجموعه‏ ى پيچيده ‏اى است متضمن معلومات، معتقدات، هنرها، اخلاق، قوانين، آداب و رسوم و تمامى تمايلات، قابليت‏ها و عادات كه آدمى در حالت عضويت در يك اجتماع حاصل مى ‏نمايد»8
با اين تعريف واژه ‏ى فرهنگ گستردگى و ميزان تأثير گذارى آن در مسائل جهانى كاملاً روشن مى ‏گردد.

فرهنگ را مى ‏توان به الهى و مادى تقسيم نمود؛

فرهنگ مادى؛ فرهنگى است كه براى ارزش‏هاى الهى جايگاهى نمى ‏شناسد. انسان در اين فرهنگ تنها موجودى مادى است. شعار اين فرهنگ، رفاه بيش‏تر، آزادى افسار گسيخته و بهره ‏ورى هرچه بيش‏تر از غرايز است. در اين فرهنگ هدف، وسيله را توجيه مى‏ كند.

بر همين اساس، پيروان اين فرهنگ، براى رسيدن به خواسته ‏هايشان، شخصيت و حرمت و منزلت صاحبان فرهنگ‏هاى ديگر براى آنان مهم نيست. و حتى فرهنگ‏هاى ديگر را با تهاجم فرهنگى بى‏ امانشان از صحنه بيرون مى ‏كنند.

فرهنگ الهى؛ از منظر فرهنگ الهی، انسان نه تنها از جنبه ‏ى مادى، بلكه از حيث روحانى نيز مورد توجه است. كمالات انسانى از جمله تقوا و خدا جويى، اساس اين فرهنگ است. در فرهنگ الهى مفاهيمى مانند خدامحورى و پرستش خداى يگانه، عدالت خواهى، مسئووليت پذيرى و انجام دادن تكليف براى خدا و توجه به امور مسلمانان و هم نوعان جايگاه ويژه‏اى دارد. بنابراين فرهنگ الهى هم جنبه اجتماعى زندگى انسان را در نظر مى‏ گيرد و هم به نيازهاى اجتماعى و عقلانى انسان فردى توجه دارد. در حالى كه فرهنگ مادى به دليل ناديده گرفتن معنويات و باور به زندگى موقتى، با جنبه ‏هاى عقلايى انسان و آرمان‏هاى اخلاقى و معنوى او هم داستان نيست.9

 

حال كه به تفاوت ذاتى اين دو فرهنگ پرداختيم، شايسته است تا به جنبه‏ هاى مشترك آن دو نيز اشاره كنيم؛ چرا كه اين امر در زمينه‏ سازى براى تهاجم فرهنگى نقش اساسى ايفا مى ‏كنند.

اساساً همه‏ ى فرهنگ‏ها «فراگرفتنى» و آموختنى هستند و تمامى فرهنگ‏ها در جامعه شكل مى‏ گيرند و بارور مى ‏شوند. هم چنين هر فرهنگى با مرور زمان، پيوسته در حال دگرگونى است و از نسلى به نسل ديگر و يا از ملتى به ملت ديگر قابل انتقال است.

با توجه به آنچه گفتيم، اگر ملتى فرهنگ قوى و اصولى نداشته باشد و يا قدر و اهميت فرهنگ خود را نداند و به خود باختگى، سستى، بى ‏تفاوتى، محافظه كارى و سطحى نگرى دچار گردد؛ يعنى سياست تساهل و تسامح در اصول اساسى فرهنگِ خود به كار بندد، بى ‏ترديد زمينه هجوم فرهنگ بيگانه و فروپاشى فرهنگ خودى را فراهم ساخته است.

در چنين هنگامى دشمن، با يورش بى ‏امان فرهنگى به گونه ‏ى اساسى، باورهاى ملى و مذهبى آن ملت را دچار دگرگونى مى ‏سازد و آن‏گاه با جايگزين كردن فرهنگ جديد بر مبناى پيشبرد هدف‏هاى اساسى خود، آن جامعه را در دام استعمار و استثمار خود گرفتار مى ‏كند.

farib.jpgدر «اندلس» دشمن با تكيه بر زمينه‏ هاى داخلى و خارجى نخست به «تهاجم فرهنگى» عليه مسلمانان پرداخت و آن گاه كه مسلمانان را به وابستگى فرهنگى دچار كرد، ضربه ‏هاى پايانى را بر آنان وارد ساخت.

با مرورى بر تاريخ«اندلس» اسلامى، روشن مى ‏گردد كه يكى از روش‏هاى تأثير گذار در شكست مسلمانان به كارگيرى ابزار شكننده ‏ى«تهاجم فرهنگى» بود. اين تهاجم به روش‏هاى زير تحقق يافت:

القاى روحيه خود باختگى؛

وقتى سرزمين اسلامى«اندلس» از هم پاشيد و گرفتار حكومت‏هاى مستقل ملوك الطوايفى گرديد اين موضوع به اوج خود رسيد؛ چرا كه در اين زمان دولت‏هاى كوچك مسيحى، با يكپارچگى، نيروى محكمى را در برابر دولت‏هاى اسلامى تشكيل دادند و با نفوذ دادن جاسوسانشان در ميان سران حكومت اسلامى آنان را دچار ترس و از خود باختگى در برابر سران مسيحى نمودند. از سوى ديگر توده‏ ى مردم با ديدن سستى اميران و چند دستگى نيروها و ديدگاه‏ها، در پى نگهداشت زندگى عادى و آرام خود افتادند و بر اساس این واقعیت که: «الناسُ على دين، ملوكهم»؛ مردم بر روش پادشاهان خود هستند؛ رفته رفته روح برترى خواهى مسلمانان از ميان رفت.
آنان عملاً دچار نوعى فروپاشى سياسى فكرى شده و نيروى تهاجمى خويش عليه مسيحيان را از دست داده بودند. مسيحيان اندلس با تبليغات چينش شده، روز به روز مسلمانان را به نا اميدى، ترس و احساس شكست و خوارى دچار مى ‏كردند. و آن گاه كه روحيه ‏اى براى مبارزه و تلاش مانند سال‏هاى نخستين فتح اندلس باقى نماند، سست و بى‏ اراده گرديدند. واگذارى قرطبه و بستن پيمان ننگين صلح با مسيحيان كه پيش‏تر بدان اشاره شد ـ نمونه‏ اى بارز از اين سستى روانى مسلمانان و تأثير گذارى تبليغات مسيحيان بود.

 

images.jpgترويج فحشا و بى ‏بند و بارى؛

شيوه ‏ى ديگر دشمن در اين تهاجم فرهنگى، رواج دادن انحرافات جنسى و ضعيف كردن مبانى اخلاقى مسلمانان بود، كه در نتيجه‏ ى آن، حكومت هشتصد ساله‏ ى مسلمانان نابود شد.

وقتى مسيحيان دريافتند كه با جنگ رويارو نمى ‏توان در برابر توان رزمى مسلمانان ايستاد، تصميم گرفتند تا با گستردن دام فساد و فحشا و گسترش بى ‏بند و بارى، نيروى محركه‏ ى حكومت مسلمانان را كه همان ايمان جوانان بود، از كار بيندازند.

آنان براى تفريح و خوش گذرانى جوانان مسلمان پارك‏هاى زيبايى ساختند و دختران دلرباى مسيحى را به آن پارك‏ها گسيل داشتند و از آنان به عنوان شيطان فسون‏گرى براى فريب جوانان غافل مسلمان بهره بردند. دختران مسيحى در پارك‏ها مى ‏گشتند و با طنّازى و عشوه ‏گرى جوانان مسلمان را تحريك نموده، آنان را در گرداب شهوت غرق مى ‏كردند. در نتيجه جوانانى كه تا چندى پيش، تفريحشان تمرين تير اندازى و اسب سوارى و شمشير زنى يا گفت و گوهاى علمى بود، به سوى اين جايگاه ‏هاى فساد و بى ‏بند و بارى كشيده شدند.

از سوى ديگر براى گمراه كردن جوانان مسلمان، كلوپ‏هاى شبانه‏ ى مجلّلى آماده كردند كه در آن‏ها دوشيزگان مسيحى به عنوان پيش خدمت از جوانان مسلمان پذيرايى مى ‏كردند.

البته برنامه ريزان اين توطئه براى انجام كامل هدف‏هاى شومشان، اين كلوپ‏ها را شبانه روزى كرده بودند و رايگان از جوانان مسلمان پذيرايى مى ‏كردند. حتى يكى از كشيشان با خريد انگورهاى شهر قُرطبه، شراب مى ‏ساخت و قسم ياد كرده بود كه آن شراب‏ها را جز به دانشجويان مسلمان ندهد.

پاپ هم، سالانه يك هزار «فلورين» به امر گسترش مى ‏خوارگى ميان مسلمانان، اختصاص مى داد و اين گونه در فريب جوانان مسلمان سنگ تمام گذارد.

تاجران مسيحى نيز با پرداختن به خريد و فروش انواع مسكرات به اين حركت سياه شتاب بخشيدند و سرانجام مسيحيان توانستند با اقدام‏هاى ياد شده، زشتى گناه را در ديد جوانان مسلمان بشكنند.10
رفته رفته مسلمانان در باتلاق فحشا و فساد، غوطه ور شدند و روحشان با گناه و آلودگى ‏ها عجين گرديد و پاكى و صفاى خود را از دست دادند. جوانانى كه روزگارى براى آموختن اخلاق و تقوا و خود سازى بر يكديگر پيشى مى ‏گرفتند و همواره در پى شهادت‏ طلبى و پيش برد اسلام بودند، اكنون همچون بيماران، دواى درد خود را در پارك‏ها و كلوپ‏هاى مستى و فساد و مى خوارگى و ابتذال مى‏ جستند.

با اين حال افرادى كه شب و روز به خوش گذرانى و لذت‏هاى جنسى عادت كرده بودند، چگونه حاضر بودند اين همه لذت‏ها را با جنگ و خون‏ريزى عوض كنند. در نتيجه آنان موافق هر گونه حكومتى بودند كه مناسب حالشان باشد و وسايل مستى و مى‏ گسارى آنان را فراهم كند.

 

نفوذ در ميدان‏هاى آموزشى؛

سومين شيوه‏ ى مسيحيان در شكست جامعه اسلامى، نفوذ خزنده و گام به گام در حوزه ‏هاى گوناگون فرهنگى، سياسى، اقتصادى و نظامى بود.

بى ‏ترديد پايدارى هر حكومتى به ميزان توانايى نظامى، اقتصادى، فرهنگى و سياسى آن بستگى دارد. اگر ارتش كشورى نيرومند نباشد و سست و بى ‏اراده باشند، چنين سپاهى را ياراى ايستادگى در برابر دشمن نخواهد بود. عرصه‏ ى اقتصادى نيز از مهم‏ترين شاخص ‏هاى پيروزى و كاميابى يك ملت است.

از دير باز به دليل ارتباط تنگاتنگ زندگى مردم با اقتصاد و نقش تعيين كننده‏ ى آن در پايدارى ملت‏ها و حكومت‏ها، اين موضوع همواره براى زير فشار قرار دادن و شكست يك ملت ابزارى كار ساز بوده است. بى ‏ترديد اگر ضعف اقتصادى و صنعتى دولتهاى جهان سوم، به ويژه حكومت‏هاى مسلمانان نبود، هم اكنون دولت‏هاى اروپايى و آمريكا و ديگر قطب‏هاى صنعتى و اقتصادى جهان نمى ‏توانستند ديدگاه‏هاى سياسى ـ نظامى خود را بر آن كشورها تحميل كنند.

 

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_mouzu_nufuz_andelos_andelos11.jpgهر ملتى كه اقتصاد و تجارتى نيرومند داشته باشد، مى‏ تواند ادعاى استقلال همه جانبه بكند؛ ولى ملت‏هاى ضعيف همواره مجبورند دست گدايى به سوی حكومت‏هاى استعمارى دراز كنند.

همين عامل سبب وابستگى فرهنگى آنان نيز مى ‏گردد؛ چرا كه با ورود كالاهاى تجارى، فرهنگ استفاده ‏ى آن نيز وارد مى‏ شود و اين نخستين ضربه‏ ى شكننده به فرهنگ ملى ـ مذهبى ملّت‏ها است.

امروزه در سياست جهانى نفوذ در سياست خارجى و مديريتى و برنامه ‏ريزى كشورها نيز از شيوه ‏هاى به نابودى كشاندن دولت‏هاى مستقل است.

آنان با پرورش چهره‏ هاى وابسته و نفوذ دادن آن‏ها به بدنه‏ ى حكومتى دولت‏ها و با سياست ترساندن و تهديد نظامى كارگزاران حكومتى، كشورها را در جهت هدف‏هاى خود به كار مى ‏گمارند.

 

كارى كه در كشورهاى از همه پاشيده ‏ى بلوك شرق و آسياى ميانه و افغانستان و برخى كشورهاى عربى توسط آمريكا صورت مى ‏گيرد. در «اندلس» آن روز نيز با بسته شدن صلح نامه ميان مسيحيان و حاكمان شهر قُرطُبه مسيحيان توانستند مجوز آزادى افسار گسيخته را در تأثيرگذارى بر شئون مختلف جامعه‏ ى اسلامى قرطبه و سرانجام تمام«اندلس» به دست بياورند.

آنان با استفاده از اين فرصت طلايى شريان‏هاى اقتصادى «اندلس» را نيز به دست گرفتند؛ چرا كه با بستن اين پيمان، مناسبات بازرگانى ميان مسيحيان و مسلمانان گسترش يافت و تاجران مسيحى رفته رفته بازار اقتصادى مسلمانان را به دست گرفتند. آنان به پشتيبانى كليسا و پاپ نياز داشتند كه پاپ با حمايت مالى از تاجران مسيحى، تجارت مسلمانان را به انزوا و ورشكستگى كشانيد. و بازرگانان مسيحى را بر بازار مسلمانان، چيره ساخت.

از سوى ديگر مبشران و كشيشان مسيحى بسيارى به اسپانيا سرازير شدند و با نام‏هاى گوناگون مانند گردشگرى، استادى در آموزشگاه‏ها و تجارت، با مسلمانان آميزش نمودند.

آنان در فرصت‏هاى مناسب در جايگاه‏هاى پرجمعيت شهر، يا مدرسه ‏ها و آموزشگاه‏ها، به تبليغ و گسترش مسيحيت و ضعيف كردن عقايد مسلمانان پرداختند.

اين گروه كه تعدادشان به 1485 نفر مى ‏رسيد، در حقيقت جاسوسانى بودند كه به عنوان چشم و گوش پاپ و كليسا عمل مى ‏كردند.

 

در نخستين سال قرارداد، چهار دانشگاه بزرگ با هزينه ‏ى فرمانده‏ى لشكر مسيحى در «اندلس» بنا شد كه جوانان مسلمان، رايگان در آن تحصيل مى ‏كردند. متأسفانه در اين دوره به دليل توجه نكردن سران مسلمان، مدرسه ‏ها و دانشگاه‏هاى قرطبه، رو به ضعف نهاده و بيشتر كلاس‏هاى آن جا تعطيل شده بود. در نتيجه، جوانان مسلمان كه پناهگاهى براى آموختن علم جز مدرسه ‏هاى مسيحى نداشتند، به آن جا روى مى‏ آوردند. استادان مسيحى نيز با استفاده از فرصت به دست آمده، نقش خود را به خوبى ايفا مى ‏كردند. انديشه ‏ى جوانان در محيط مدرسه رشد مى ‏يابد و هر گاه فرهنگ و موسسه ‏هاى آموزش و پرورش مبلغ فساد و فحشا باشند، سرنوشت دانش‏ آموختگان آن معلوم است.
 آنان در عرصه ‏ى سياسى و نظامى نيز با خريدن وزيران و حاكمان مسلمان، و با نفوذ دادن افسران نظامى خود، دربار حكومت اسلامى را نيز زير سيطره‏ ى خود در آوردند و با نااميد كردن حاكمان و وزيران مسلمان، آنان را در مبارزه با دشمن مسيحى سست مى ‏كردند.

 
پى ‏نوشت‏ها:
1) نويسنده:على محمدى جوركويه / محقق، نويسنده و كارشناس ارشد حقوق جزا و جرم شناسى
(2 آل عمران/137 .
3) صبحى صالح، نهج البلاغه، دارالهجره، قم، ص 528، كلمه 297 .
4) نور الدين آل على، اسلام در غرب، انتشارات دانشگاه تهران، ص 45 .
5) محمد ابراهيم آيتى، اندلس يا تاريخ حكومت مسلمين در اروپا، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، ص 14 .
6) شكيب ارسلان، تاريخ فتوحات اسلامى در اروپا، ترجمه على دوانى، چاپخانه علميه، ص 45 .
7) محمد عبدالله عنان، صحنه‏ هاى تكان دهنده در تاريخ اسلام، ترجمه على دوانى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ص 314 .
8) محمد غزالى، اسلام و بلاهاى نوين، ترجمه مصطفى زمانى، انتشارات فراهانى، چاپ اول، ص 246 .
9) عبدالجبار الرفاعى، بيدارى اسلامى در اندلس امروز، ترجمه سيد حسن اسلامى، مجله آينه پژوهش، مهر و آبان 1371، شماره 15، ص 49 .
10) حسن وطنخواه، اسلام در اندلس، مجله مشكوة، پاييز 1370، شماره‏32، ص 115 .
11) شكيب ارسلان، پيشين، صص 313- 312 .
12) ر . ك: هانرى كاربن، تاريخ فلسفه اسلامى، ترجمه اسدالله مبشرى، انتشارات امير كبير، چاپ سوم، صص، 135، 136، 304- 298، 322- 319; مونتگو مرى وات، اسپانياى اسلامى، ترجمه محمد على طالقان، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص، 170، 156، 152 .
13) ر . ك: زيگريد هونكه، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه مرتضى رهبانى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1360، ص 169; محمدرضا حكيمى، دانش مسلمين، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، صص 157و 162; نور الدين آل على، پيشين، صص 332- 328; محمد مهدى عبد رب آبادى و ديگران، نامه دانشوران، ج‏3، ص 47 .
14) نور الدين آل على، پيشين، ص 311 .
15) حسن وطنخواه، پيشين، ص 116 .
16) ر . ك: همان، صص 113- 112; احمد بن محمد مقرى تلمسانى، نفح الطيب، دار الكتاب العربى، ج 2، ص 85 .
17) آل عمران/103 .
18) شكيب ارسلان، پيشين، ص 88 .
19) ر . ك: محمد ابراهيم آيتى، پيشين، صص 413- 411 .
20) ر . ك: محمد عبدالله عنان، پيشين، صص 153- 151 .
21) ر . ك: محمد ابراهيم آيتى، پيشين، صص 152- 131 .
22) ر . ك: همان، صص 114 و 113 .
23) ر . ك: مونتگرى مرى وات، پيشين، صص 127- 125 .
24) ر . ك: محمد ابراهيم آيتى، پيشين، ص 187 .
25) ر . ك: مونتگرى مرى وات، پيشين، 175 .
26) ر . ك: محمد ابراهيم آيتى، پيشين، صص 198- 189; محمد عبد الله عنان، پيشين، صص 314- 307 .
27) مصطفى نورانى اردبيلى، بررسى عقايد و اديان، 1386ق، ص 291 .
28) همان .
29) محمد ابراهيم آيتى، پيشين، ص 135 .
30) صبحى صالح، پيشين، ص 452، نامه 62 .
31) رعد/11 .

 

 

دیدگاه‌ها   

+1 #1 زهرا 1395-09-28 11:08
باسلام وخداقوت
بابت سایت خوبتون تبریک عرض میکنم مطالب عالی بود وبااجازتون برای تکمیل مقالم ازمطالبتون استفاده کردم.درپناه حق یاعلی
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

  درسهای زندگی
 

توصیه مقام معظم رهبری به جوانان در مورد اولویت انتخاب بین کار اجرایی و کار فرهنگی:

«کار اساسی عبارت است از هدایت»

   

مطالب جديد

مخاطب اول
شنبه, 22 مهر 1396
article thumbnailچند اقدام لازم که مسئولان در آستانه خیمه‌شب بازی جدید دولت آمریکا باید انجام دهند؛ مخاطب اول؛ در...
آفت مدیران غیرانقلابی
جمعه, 14 مهر 1396
article thumbnailنگاه طعمه ای یا مسئولانه ی مدیران، از منظر مقام معظم رهبری؛ « گفتمان انقلاب اسلامی: شرایط کنونی کشور به لحاظ این‌که...
article thumbnailرابطه قضا و قدر الهی و تفویض امور به اسباب و علل؛ اثر استاد شهید مرتضی مطهری (رحمة الله علیه) از پیغمبر...

Developed in conjunction with Ext-Joom.com