• اصول هفتگانه امام خمینی| اسلام ناب
    اصول هفتگانه امام خمینی| اسلام ناب
  • السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره
    السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره
  • «حوزه‌ی علمیه انقلابی»
    «حوزه‌ی علمیه انقلابی»

     «اگر بخواهیم نظام اسلامی همچنان «اسلامی و انقلابی» بماند باید حوزه‌ی علمیه «انقلابی» بماند؛ زیرا اگر حوزه‌ی علمیه انقلابی نماند، نظام در خطر «انحراف از انقلاب» قرار خواهد گرفت.» حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم - ۱۳۹۴/۱۲/۲۵

  • نجات فلسطین با دریوزگی از سازمان ملل یا از قدرتهای مسلّط و به طریق اولی از رژیم غاصب به دست نمی‌آید، راه نجات فقط ایستادگی و مقاومت است. (مقام معظم رهبری1387/12/14 )
    نجات فلسطین با دریوزگی از سازمان ملل یا از قدرتهای مسلّط و به طریق اولی از رژیم غاصب به دست نمی‌آید، راه نجات فقط ایستادگی و مقاومت است. (مقام معظم رهبری1387/12/14 )
  •                                                                            واجب همیشگی
    واجب همیشگی
  • (مقام معظم رهبری ۱۳۸۰/۰۲/۲۸)
    (مقام معظم رهبری ۱۳۸۰/۰۲/۲۸)

    پیامبر اکرم این هدف را دنبال میکرد که هرجا زمینه مساعد بود، بذر اندیشه و عقیده را بپاشد؛ با این امید که در زمان مساعد، این بذر سبز خواهد شد. هدف این بود که پیام آزادی و بیداری و خوشبختی انسان به همه دلها برسد.

  • اراده الهی بالاتر از همه‌ی خواست‌ها
    اراده الهی بالاتر از همه‌ی خواست‌ها

    «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» (ال عمران‏26)

  • اقتصاد مقاومتی یعنی مقاوم‌سازی و محکم‌سازی پایه‌های اقتصاد کشور.
    اقتصاد مقاومتی یعنی مقاوم‌سازی و محکم‌سازی پایه‌های اقتصاد کشور.

    نقطه‌ى کانونى اقتصاد مقاومتى عبارت است از درون‌زایى در کنار برون‌گرایى. درون‌زایى به معناى انزواطلبى تعبیر نشود؛ درون‌زایى با نگاه به بیرون و با گرایش به بیرون جامعه امّا تکیه به توانایى درونى و به ظرفیّت درونى.

    (بیانات رهبری- 1393/01/06)

  • اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم عجل لولیک الفرج
  • «احساس خطر میکنم!»
    «احساس خطر میکنم!»

    «حرکت جامعه باید به سمت آن تعالی و آن ارزشها، حرکت به سمت بالا باشد؛ حرکت مثبت باشد. این حرکتهای به سمت پائین، همان بیماریهائی است که برای نظام اسلامی ممکن است پیش بیاید؛ و این خطر برای نظام اسلامی است؛ مردم باید بیدار باشند.» مقام معظم رهبری ۱۳۸۸/۰۶/۲۰

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_mouzu_efratigari1.jpgیک نشریه آمریکایی با اشاره آموزش واحد‌های اسلام‌ ستیزی در ارتش آمریکا نوشته است: اسلام ستیزی که به موضوع درسی پنتاگون تبدیل شده، موجب اعتراض نظامیان ارتش شده است.

نشریه «وایرد» در مقاله‌ای به قلم «اسپنسر اکرمن»، به بررسی اسلام‌ ستیزی در یکی از دانشگاه‌های نظامی آمریکا پرداخت. با پیگیری این مسئله دادستانی کل آمریکا و کاخ سفید بر آن شدند تا دستوری برای بازبینی دوره‌های آموزش ضدتروریسم در آمریکا تنظیم کنند.
رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا دستور داد تمامی مواد درسی و تمرینی ارتش به منظور حصول اطمینان از عدم وجود مطالب ضداسلام بررسی شود. این دستور درپی لغو کلاس آن دسته از مقامات ارشد ارتش توسط پنتاگون صادر شد که مطالبی توهین‌آمیز در مورد اسلام در واحد درسی خود داشتند.

 

القای مفاهیم اشتباه در دوره‌های آموزشی ارتش آمریکا؛

این دستور غیرمنتظره را «ژنرال مارتین دمپسی»، دارنده بالاترین درجه در بین نیروهای مسلح آمریکا، صادر کرده است. وی دلیل این دستور را ارائه درسی اختیاری با عنوان «چشم‌اندازی در باب اسلام و افراطی‌گری اسلامی» در «دانشگاه نیروهای ستاد مشترک ارتش» در شهر «نودفولک» واقع در ایالت «ویرجینیا» خواند. «جرج فلین»، معاون آموزشی و تربیتی «ژنرال دمپسی»، گفت که این درس برای آموزش به سرهنگ‌های اول و دوم، سروانان و فرماندهان چهار بخش نیروهای مسلح آمریکا مشخص شده بود. در جریان تدریس به این نیروها، این دیدگاه در ذهن دانشجویان شکل می‌گرفت که «این خود اسلام است که تا به امروز غرب را به جنگ طلبیده است.»

 

 بحث در مورد اسلام در کلاس نظامی فتنه ساز است؛

«جرج فلین»  در مصاحبه با «اتاق خطر» گفت: «این مسئله فتنه‌ساز است. ما گفتیم که چند دقیقه صبر کنید، ببینید! چیزی که ما می‌خواهیم، این نیست؛ نگرش ما نسبت به مسائل و مشکلاتی که در دنیا داریم، این‌طور نیست. از زمان ابتدای تحقیق بخش «اتاق خطر» درباره مواد درسی ضداسلامی در بخش آموزش ضدتروریسم پلیس آمریکا در سپتامبر سال گذشته، با واکنش شدید افسران عالی وزارت دفاع آمریکا نسبت به این مسئله روبرو بوده‌ایم که نشان دهنده حساسیت‌های روزافزون آنها نسبت به این نوع اقدامات ضداسلامی است.»

پیگیری این ماجرا، دادستانی کل آمریکا را بر آن داشت تا چنین شیوه‌ای برای آموزش نیروهای مسلح را محکوم کند و در ماه اکتبر سال گذشته، «کاخ سفید» را هم وادار به ارائه دستوری برای بازبینی دوره‌های آموزش ضدتروریسم در آمریکا کرده است.

 

اسلام و افراطی‌گری اسلامی، موضوع درسی نظامیان آمریکا شده است؛

«چشم‌اندازی در باب اسلام و افراطی‌گری اسلامی»، که از سال 2004 تدریس می‌شد، بر خلاف دستور صادر شده از سوی مقامات دولت آمریکا، نه تنها مورد بازبینی قرار نگرفت، بلکه مدافعان سرسختی هم در «دانشگاه نیروهای ستاد مشترک ارتش» پیدا کرد.
بخش «اتاق خطر»  از وجود چنین درسی مطلع شد و تصمیم گرفت تا یکی از استادان مدعو این دانشگاه را که «استفن کافلین» نام دارد، برای مصاحبه دعوت کند. وی در آموزش به نیروهای پلیس و ارتش آمریکا نظرش این است که شرع اسلام برای امنیت ملی آمریکا تهدیدی بزرگ محسوب می‌شود. هدف ما آن بود که با وی، به عنوان نماینده این دانشگاه و کسی که مدافع این درس است، مصاحبه کنیم.

 

دانشجویان بحث را دوست دارند!؛

«استیو ویلیامز»، سخنگوی این دانشگاه در تاریخ 14 مارس در نامه‌ای الکترونیک به «اتاق خطر» گفت: «بازخوردی که در این درس از دانشجویان می‌گرفتیم، خیلی خوب بود به طوری که 90 درصد آنها از این درس راضی بودند. آنها معمولا بحث‌های تفکر برانگیز و آزادی برای فکر کردن در مورد جنبه‌های انتقادی هر چیزی را دوست دارند.»

 

واحد درسی ضداسلامی، داد دانشجویان را هم درآورد؛

وزارت دفاع اخبار کاملا متفاوتی را منتشر کرد؛ «فلین» اظهار کرد که از تابستان سال 2011 و از زمانی که این درس مورد «ویرایش» های فراوان قرار گرفت، چندین افسر ارتش که در این دوره شرکت کرده بودند، نارضایتی درونی خود را از شیوه نگرش این درس به اسلام و مسلمانان ابراز کردند. وی این طور برآورد کرد که هر بار حدود 20 افسر ارتش این درس اختیاری 8 هفته‌ای را می‌گیرند. در طول یک سال، چهار بار این درس ارائه می‌شود.
وی گفت که  از این واحد درسی جنجالی، مطالبی به گوش وی رسیده است. بر اساس گفته‌های او، یکی از سرهنگ‌های شرکت‌کننده در این دوره شکایت خود را مبنی بر ضداسلامی بودن این درس ابراز کرد. «فلین» گفت: «ما مسئله را بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که این درس می‌تواند باعث ایجاد دردسر و مخالفت باشد، برای همین آن را خوب مورد تحلیل قرار دادیم تا ببینیم چرا کار این واحد درسی به اینجا کشید.»
 قرار بود که جلسه دوم کلاس که به صورت هفتگی برگزار می‌شود، تشکیل شود، اما از کلاس خبری نبود. “فلین” درجه‌داری را مأمور کرد که در تحقیقی یک ماهه، به بررسی این مسئله بپردازد که چطور بر خلاف رهنمودهای کاخ سفید، این درس ماهیت ضداسلامی به خود گرفت.

 

«سرتیپ ریچارد گروس»، مشاور حقوقی «ژنرال دمپسی» گفت که بر همین اساس، «دمپسی» نامه‌ای به رؤسای چهار بخش نظامی آمریکا و رهبران پایگاه‌های نظامی منطقه‌ای فرستاد تا از این مسئله مطمئن شود که مواد درسی و تربیتی آنها «با ارزش‌های ما هماهنگ است.» “فلین” گفت: «شاید ما فرایندی را که باید طی می‌کردیم تا این درس از نظر دانشگاهی مورد تأیید قرار بگیرد، به درستی دنبال نکردیم، اما از لحاظ رسمی کاملا قابل تأیید است که ما تلاش خود را برای تحقیق و تفحص در مورد آن کامل کرده‌ایم.»

 

این درس از رهنمودهای کاخ سفید پیروی می‌کند؛

«ویلیامز» از «دانشگاه نیروهای ستاد مشترک ارتش» به «اتاق خطر» اطمینان خاطر داد که این درس کاملا از رهنمودهای «کاخ سفید»، که «وزارت امنیت داخلی» وضع کرده است، پیروی می‌کند؛ این رهنمودها شامل جلوگیری از به کارگیری موارد ضداسلامی در تدریس در دولت آمریکاست.

وی فعالیت‌های کلاسش را بدین شکل تشریح کرد: «اصول و بنیاد اسلام، با رفتاری که اسلام در آن رشد کرد، زندگی پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، گسترش اولیه اسلام، اسلام در کشوهای مختلف جهان، اساس و بنیان تروریسم و نظر کلی در مورد گروه‌های افراطی و فلسفه هر کدام از آنها.»

«جرج فلین» گفت: «ما یک درس اختیاری داریم که با ارزش‌های آموزش نظامی ستاد مشترک همخوانی ندارد، پس آن را حذف می‌کنیم.» وی افزود که در تحقیقات وی مشخص خواهد شد که آیا «این درس می‌تواند مورد بازبینی علمی قرار گیرد و به یک واحد درسی معتبر و قابل تدریس تبدیل شود، یا نه.» “فلین” در تحقیقات خود به دنبال سرنخی برای یافتن دلیل ناکارآمد شدن این واحد درسی است؛ راهی برای این که مشخص شود چطور این واحد درسی نامناسب به برنامه درسی افسران نظامی راه یافته است.

 

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_mouzu_efratigari2.jpgتروریسم و افراطی گری زاییده اقدامات اشتباه غرب است؛

حملات تروریستی یازده سپتامبر از ابعاد مختلفی قابل  بررسی است. امسال که مصادف با نهمین سالگرد وقوع این حملات است آمریکا با شرایط تازه ای دست و پنجه نرم می کند که بیشتر متاثر از تصمیمات غلطی است که در دولت بوش و به بهانه پاسخ به این حملات اتخاذ شذ. اکنون آمریکا بیش از آنکه از ناحیه تروریسم در خطر باشد از مشکلات اقتصادی رنج می برد و بیش از آنکه از حوادث یازده سپتامبر درس گرفته باشد متاثر از جو اسلام ستیزی و اسلام هراسی است که مصداق آن را می توان در اقدام یک کشیش افراطی مبنی بر برگزاری برنامه قرآن سوزی به تماشا نشست.

دکتر علی بیگدلی استاد دانشگاه مقیم آمریکا در خصوص ارزیابی وضعیت کنونی آمریکا بعد از گذشت 9 سال از یازده سپتامبر می گوید:
باید به این نکته اشاره کنم که قرار بود یک مسجد در محل ویرانه های یازده سپتامبر احداث شود. از ابتدا هدف از تأسیس مسجد در محل برجهای دوقلو به راه انداختن آشتی‌کنان میان مسلمانان و مسیحیان بود، تا نقطه‌های کدورتی که میان این دو طیف بعد از حادثه 11 سپتامبر وجود داشت،از میان برود.

 

 

اما در مورد جریان قرآن‌ سوزی باید بگویم که کشیش مورد نظر و بانی این اقدام ،جونز متعلق به یک کلیسای پروتستانی صهیونیستی است و این کلیسای بسیار افراطی نه تنها ضد اسلام بلکه ضد هر نوع تفکری است که با اندیشه‌ها و نقشه‌های آنها مخالفت می‌کند. رگه‌هایی از این تفکرات در دستگاه حاکمیت آمریکا وجود دارد. تفکرات نئومحافظه‌کاری دوره بوش ارتباط تنگاتنگی با تفکرات و اندیشه‌های این کلیسا داشت.این کلیسا شاخه‌ای از کلیسای متدودیستهاست که در قرن هجدهم بوسیله یکی از استادان دانشگاه کمبریج بنیانگذاری شد و نوع تفکر و بینش مذهبی آنها بازگشت به مسیحیت اولیه است. اما در حال حاضر اعضای این کلیسا ترکیبی از مسیحیت و صهیونیسم را به وجود آورده‌اند و بر این اعتقادند که سرزمین موعودی که خدا به آنها وعده داده آمریکاست. لذا آمریکا برای اعضای این کلیسا بسیار مهم و مقدس است. بر همین اساس بود که این اقدام آنها انعکاس بین‌المللی پیدا کرد. از سویی چون جامعه آمریکا جامعه باز و آزادی است لذا دولت هم نتوانست مانع این اقدام بشود، اما در نهایت این کار بنا به دلایلی متوقف شد. در مجموع چنین تفکرات ضداسلامی در لایه‌های مذهبی آمریکا(میان پروتستانهای صهیونیستی) همیشه وجود داشته است. این طیف اصولا  اسلام را به عنوان یک دین آسمانی قبول ندارند، لذا نگرش خصمانه‌ای  نسبت به اسلام دارند و موضوعی نیست که با پایان یافتن جریان قرآن‌سوزی به پایان برسد

قطعا این جریان ها به رشد تروریسم و افراطی گری کمک می کنند. این تفکرات صهیونیستی - مسیحی از زمان ریگان وارد حوزه حکومتی آمریکا شد و ریگان اولین رییس‌جمهوری بود که از این طرز تفکر مذهبی تبعیت می‌کرد. بر همین اساس همین شاخه مسیحیت صهیونیستی که جونز نیز یکی از اعضای آنست به قدرتی فزاینده و پرنفوذی در آمریکا تبدیل شدند. خطرهایی از این دست با توجه به اینکه آمریکا یک جامعه مذهبی است، همیشه در جامعه آمریکا وجود داشته است. هر چند ممکن است که توسط حکومتها سرپوش گذاشته شود، اما این تهدیدات همیشه وجود داشته است.


صرفنظر از اینکه عامل این حادثه درونی بوده یا بیرونی، زمان بروز این حادثه مهم بود چرا که جامعه آمریکا تحت فشار اهرمهای مختلفی قرار داشت: از یک طرف نومحافظه‌کارانی که گرایش مذهبی مسیحی-صهیونیستی داشتند، از طرف دیگر جناحهایی از درون همین نومحافظه‌کاران دارای تمایلات ناسیونالیستی و افراطی و تهاجمی بودند و در نهایت اعضای حزب جمهوریخواه که عموما نگاه به بیرون داشتند. یعنی برای حل بحرانهای داخلی نگاهشان معطوف به بیرون از مرزهای آمریکا بود. این سه ضلع حاکم بر جامعه آمریکا، یعنی نئوکانها(نومحافظه‌کاران)با گرایشهای مسیحی صهیونیستی،ناسیونالیستها و جمهوریخواهان با تمایلات تسلط‌ جویانه،بهانه و دستاویز ارزشمندی یافتند تا با بهانه کردن حوادث 11 سپتامبر بتوانند به اهداف بلندمدت خود دست یابند.
از طرف دیگر هر نقطه تغییری در نظام بین‌الملل سبب تغییر در کل سیستم بین‌الملل می‌شود. مثلا اگر جنگ جهانی اول را نقطه عطفی در تاریخ بین‌الملل در نظر بگیریم، بعد از جنگ ،نظام جهانی دچار تغییرات بنیادی شد. حال اگر حادثه 11 سپتامبر را نقطه عطفی در تاریخ بین‌الملل در نظر بگیریم، پس از بروز این حادثه دنیا با مسائل پیچیده و دگرگون‌شده‌ای روبرو شد. بر همین اساس،تفکر نومحافظه‌کاری با این اعتقاد که "هر که از ما نیست بر علیه ماست" درصدد ایجاد تغییر در نظام بین‌الملل برآمد.آمریکایی‌ها تصمیم گرفتند که خود به تنهایی به دنبال تغییر نظام بین‌الملل بروند به گونه‌ای که حتی وزیر امور خارجه بوش اعلام کرد که اروپا پیر شده و دیگر کارایی ندارد؛ و حتی معاون بوش نیز اعلام کرد که اگر روسیه و چین مانع پیشرفت آمریکا بشوند،آمریکا آنها را تنبیه می‌کند.

 

بنابراین آمریکایی‌ها با همان نگرش نئوکانی تصمیم گرفتند دنیا را براساس اراده خودشان و با همان گرایشهای افراطی دینی(صهیونیستی مسیحی)دنیا را تغییر بدهند. حمله گروههای تروریستی به برجهای دوقلو بهانه خوبی به دست آمریکا و جریانات افراطی حاکم بر این کشور داد تا به دو کشور افغانستان و عراق حمله و بهانه‌ای برای نفوذ و دخالت در کشورهای دیگر بین‌المللی پیدا کنند.
البته جهان پیش از 11 سپتامبر هم شاهد فعالیت گروههای تروریستی بوده است. تنها تفاوت آن شاید سازمان‌یافتگی آنها باشد. بعد از 11 سپتامبر تروریسم در دو بعد تغییر شکل می‌دهد : یعنی هم سازمان‌یافته می‌شوند و دیگر آنکه به صورت یک پدیده بین‌المللی درمی‌آید.
هر چند سیاستی که آمریکا برای مهار و مبارزه با تروریسم بعد از 11 سپتامبر در نظر گرفت، تا حدودی  نئوکانها و در مجموع دولت آمریکا را به اهداف موردنظر رساند؛ اما در عین حال پاسخ به این سئوالات که تروریسم مورد نظر زاییده چه شرایطی بوده؟ آیا این تروریسم پاسخ به شرایطی نبود که خود آمریکا آن را به وجود آورده بود؟ و یا اینکه به طور طبیعی به وجود آمد؟ و یا اینکه در نتیجه عدم تعادل نظام اقتصادی و سیاسی به وجود آمد؟، تا حد زیادی به فهم بهتر مسئله کمک می کند.

در نگاهی کلی باید گفت آمریکا شرایط و زمینه‌های ایجاد و رشد تروریسم در منطقه خاورمیانه به خصوص منطقه پاکستان و افغانستان و کشورهای فقیر را  فراهم کرده‌ است. تروریسم و افراطی گری زاییده اقدامات اشتباه غرب در خاورمیانه و سایر نقاط جهان بوده است.آمریکا روزی طالبان را به وجود آورد تا روسیه را از افغانستان بیرون کنند، ولی هم‌اکنون همین نیروها بلای جان آمریکا شده و مطالبات دیگری دارند .همانطور که پرویز مشرف در یکی از سخنرانی‌هایش اعلام کرد که تروریسم مثل سیبی است که اگر امروز آن را از درخت بچینید، فردا سیب دیگری جایش را می‌گیرد.تا زمانی که بسترهای رشد تروریسم مورد ملاحظه قرار نگیرد، تروریسم از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا می‌کند.


لذا رویه آمریکا برای مبارزه با تروریسم هیچ‌وقت به نتیجه نخواهد رسید. امکان حذف تروریسم مطلقا وجود نخواهد داشت مگر اینکه به ریشه‌های بروز این جریان توجه کنیم که به اعتقاد من ریشه‌های اصلی آن فقر و تفاوتهای طبقاتی در دنیاست. مثلا آنچه که امروز در پاکستان شاهد آنیم زمینه مساعدی برای گرایش مردم به سمت طالبان و افزایش جمعیت تروریستها را فراهم می‌آورد.
دنیا روزی پذیرفته بود که عده‌ای پولدار و عده‌ای فقیر باشند،ولی این تئوری دیگر پاسخگوی نیازهای امروز نیست. همین تروریستهای عضو القاعده،آدمهای کوچه و بازار نیستند، افرادی که جذب شبکه‌های تروریستی می‌شوند، حداقل تحصیلات آنها لیسانس است. شخص بن‌لادن هم فرد تحصیل‌کرده‌ای است. تصور نکنیم کسانی که وارد شبکه‌های تروریستی می‌شوند، افراد لاابالی هستند که تفنگ به دست گرفته و حملات انتحاری انجام می‌دهند.
هیچکس نمی‌تواند به تنهایی پدیده تروریسم را در هر شکلش محکوم کند. چون تا زمانی که ریشه‌های تروریسم پیدا نشود، هر نوع مبارزه‌ برای ریشه‌کنی آن به نتیجه نرسیده و به محکوم کردن آن محدود می‌شود.


کشورهایی که منافع مشترک با آمریکا دارند، از سیاستهای آمریکا تبعیت می‌کنند.

اکثر کشورهای اروپا و برخی از کشورهای خاورمیانه، آمریکا را در این راه همراهی کرده‌اند. مثلا برخی از کشورهای منطقه همسو با آمریکا نگران ایران اتمی هستند که شاید روزی منجر به تروریسم شود. یعنی آمریکا توانسته این نگرانی را در میان آنها به وجود بیاورد که ایران اتمی روزی به تروریسم اتمی تبدیل می‌شود.آمریکا در این راستا توانسته بسیاری از کشورها را با خود همراه کند.آمریکا موفق شده پرونده هسته‌ای ایران را به یک پدیده بین‌‌المللی تبدیل کنند. اما این بدان معنا نیست که جواب همه دنیا در دست آمریکایی‌هاست و آنها به هر آنچه که می‌خواستند دست یافته‌اند.

آمریکا توانسته بسیاری از دولتها و کشورهای منطقه را به سمت خود جلب کند ولی در جلب و جذب مردم منطقه خیلی موفق نبوده. مثلا مذاکرات صلح میان اسراییل و فلسطین تنها یک نمایش دولتی است که در سطح حکومتها صورت گرفت در حالی که درد مردم هنوز درمان نشده و مردم اعتقادی به آن ندارند.

 

c_400_300_16777215_00_images_efratigari5.jpgخطر بزرگ جریان سلفی گری؛

مکتب سلفی به عنوان یک جریان در قرن چهارم هجری قمری شکل گرفت. سلفی ها اهل سنت بوده و از افکار احمد بن حنبل ریشه گرفته اند. آنان رو به افول نهادند تا در قرن دوازدهم قمری (١٧ میلادی) محمد بن الوهاب این اندیشه ها را بار دیگر در عربستان زنده کرد. با تاسیس پادشاهی آل سعود، این آئین به مذهب رسمی تبدیل شد. سلفی ها از اتباع مذهب حنبلی هستند ولی از تمام اندیشه های احمد بن حنبل پیروی نمی کنند.
سلفی گری در معنای لغوی به معنی تقلید از گذشتگان، کهنه پرستی یا تقلید کورکورانه از مردگان است، اما سُلَفیه (اصحاب السف الصالح) در معنای اصطلاحی آن، نام فرقه ای است که تمسک به دین اسلام جسته، خود را پیرو سلف صالح می دانند و در اعمال، رفتار و اعتقادات خود، سعی بر تابعیت از پیامبر اسلام(ص)، صحابه و تابعین دارند. آنان معتقدند که عقاید اسلامی باید به همان نحو بیان شوند که در عصر صحابه و تابعین مطرح بوده است؛ یعنی عقاید اسلامی را باید از کتاب و سنت فراگرفت و علما نباید به طرح ادله ای غیر از آنچه قرآن در اختیار می گذارد، بپردازند.در اندیشه سلفیون، اسلوبهای عقلی و منطقی جایگاهی ندارد و تنها نصوص قرآن، احادیث و نیز ادله مفهوم از نص قرآن برای آنان حجیت دارد.
در خاورمیانه جدید که توسط کاندولیزا رایس گفته شد، برای مهار و مقابله با رویکرد اسلام گرایی، ترویج اسلام سکولار از یک سو و تقویت سلفی‌گری و گرایش به مذاهب انحرافی و دست‌ساز از سوی دیگر مورد توجه قرار گرفت، که نمونه های آن را در ترکیه، با رویکرد سکولاری، و عربستان و دیگر کشورهای خاورمیانه با رویکرد سلفی گری مشاهده می شود.

سلفی گری همچون صوفی گری نیست که در کنج عزلت محصور مانده و بازتاب اجتماعی نداشته باشد بلکه با هیاهو و تهمت زنی فضای اجتماعی را حتی در عرصه بین الملل متشنج می کند، که وهابیت نمونه بارز آن است.
حجت الاسلام والمسلمین احمد مبلغی، رییس مرکز تحقیقات مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی سلفی گری را جریان فکری دارای سابقه دیرینه در جامعه اسلامی خواند و به خبرنگار شبستان گفت: این جریان عمدتا در میان اهل سنت رواج داشته و دارد. اما در طول زمان و با درگیر شدن در مسیر تطورات تاریخی در میان شیعیان نیز راه یافته است که اخباریون نمونه بارز آن به شمار می روند.
وی با بیان این مطلب که بازگشت به دوره نخستین وجه ممیزه سلفی گری است، اظهار کرد:

سلفی های اهل سنت بر بازگشت به دوران پیامبر (ص) و صحابه تاکید کرده و بر این باور هستند که باید آن دوره را محور تفکر و تنظیم اندیشه خود قرار دهیم. اخباریون یعنی همان سلفی گران شیعی نیز بازگشت به دوران ائمه معصوم (ع) را مطلوب می انگارند.

حجت الاسلام مبلغی ادامه داد: آنها بر این باور هستند که با توجه به آنکه فقه در دوران ائمه (ع) رشد و کمال یافته بنابراین دوران آنها بهترین زمان است و باید به آن بازگشت. از این رو شاقول تنظیم فکر و اندیشه در پرداخت به علوم، توسعه علم و حتی داوری نسبت به علم را آن دوران می دانند. بر این اساس هر اندیشه ای را با آن دوران محک می زنند و گاهی علمی همچون اصول را به دلیل آنکه در زمان ائمه (ع) وجود نداشته رد می کنند.
رییس مرکز تحقیقات اسلامی مجلس، این نوع تفکر را وجه مشترک سلفیون در میان اهل سنت و شیعیان خواند و بیان کرد: سلفی گری در طول تاریخ در متن تفکر اسلامی گاه به صورت جریان های در حاشیه و گاه در متن حضور داشته است، یعنی در طول تاریخ دچار تطورات و تحولات تاریخی نیز شده است. از این رو گاه در مقایسه سلفی گری متقدم با سلفی گری متاخر و امروزی تفاوت های فاحش دیده می شود که همگی ریشه در گذر تاریخ و تحولات ناشی از آن دارد.

 

وی با اشاره به بروز و ظهور گونه های مختلفی از این تفکر در مسیر تاریخ ابراز کرد: بدین گونه که گاه از درون آنها تفکرات متضاد و معاند با یکدیگر برخاسته است. تامل بر سیر تاریخی این اندیشه نشان می دهد که سلفی گری به گذر زمان نه تنها وضعیت مثبت نیافته بلکه هرچه زمان پیش می رود به نقاط سخت تر، خشک و خشن تری می رسد. البته گاه نیز به دلیل بروز شرایط خاص، تفکر سلفی گری دچار یک سیر تعادلی رو به اعتدال و حتی اضمحلال نیز شده است.
حجت الاسلام مبلغی با بیان این مطلب که ما با دو نوع تفکر سلفی مواجه هستیم، عنوان کرد: نخست سلفی گری آشکار و اعلان شده که دارای حدود مشخص است و دیگری سلفی گری پنهان که هم در میان اهل سنت و هم در میان شیعیان رواج دارد و هم دارای وجوه مثبت و هم منفی است.
وی افزود: پنهان بودن این تفکر در لایه های اندیشه ای آن را از تیرس مطالعه و اظهارنظر مخفی نگاه داشته که در نتیجه کمتر هم شناخته می شود. علی رغم آنکه تحولات زمانه به قدرت یابی تحلیل و اجتهاد شتاب بخشیده اما سلفی گری افراطی تر، غیرعقلانی تر و کشنده تر شده است. حجت الاسلام مبلغی با بیان این مطلب که سلفی گری همچون صوفی گری نیست که در کنج عزلت محصور مانده و بازتاب اجتماعی نداشته باشد، گفت: این تفکر به دلیل آنکه با هیاهو، تهمت زنی و تنگ کردن فضا بر اندیشه دیگران و با نگاه های کشنده و شکننده به میدان آمده است، با سرعتی زیاد، بازتاب اجتماعی یافته و در جایگاه های اجتماعی قرار می گیرد و بالاتر از آن گاهی فضاهای اجتماعی منفی را رقم می زند.

رییس مرکز تحقیقات مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی تصریح کرد: نمونه این سلفی گری وهابیت است که نه تنها عرصه های اجتماعی یک کشور بلکه گاه عرصه های منطقه ای و بین المللی را متشنج می کند. این خاصیت به دلیل تنگ کردن فضا بر هر منطق، صرف انرژی بسیاری و دست زدن به اعمال اجتماعی هیاهوی زیادی را ایجاد می کند و بازتاب دارد.
وی ادامه داد: وهابیت نمونه ای است کامل از سلفی گری افراطی با همه ابعاد و مشخصات که خشک مغزی کرده و راه را بر هر تفکری حتی در درون اسلام می بنند. و خط کش مشخص بر همه اجزاء و تفاسیر فکر و اندیشه می گذارد به گونه ای که همچون آن ندیده ایم.

 

c_400_300_16777215_00_images_efratigari3.jpgدین سازی و رواج افراطی گری دینی؛

یکی از بلاها و امراض اجتماعی که استعمار مسیحی میکرب آن است موضوع ادیان و مذاهب ساختگی است ،‌یعنی احزاب سیاسی و ستون پنجم هایی که بنام « دین جدید» در سرزمین های اسلامی به وجود آمده اند. این بلاها و امراض خطرناک اجتماعی ، فقط «ایران» را گرفتار و ناراحت نساخته ، بلکه در اغلب کشور های اسلامی میکرب و اپیدمی دارد و عامل اصلی شیوع مرض تفرقه و اختلاف و نفاق و جنگ خانگی و برادرکشی بوده است؛ استعمار با ایجاد این احزاب به اصطلاح مذهبی توانسته است که مقاصد شوم و ضد ملی و غیر انسانی خود را پیش ببرد و بر سرزمین های اسلامی حکومت کند.
استعمار مسیحی و امپریالیسم غربی پس از آزمایش های فراوان در آسیا و آفریقا ، بخوبی فهمیده است که طرز فکر اجتماعی و انقلابی اسلام ، هرگز اجازه نمی دهد که پیروان آن زیر باز استعمار بروند ، استعمار پس از درک اینکه مسلمانان بحکم دستور صریح اسلامی ، در لزوم مبارزه برضد تجاوز هر تجاوزکار و استعمارگری ، به هر شکل و عنوانی که باشد مبارزه و جهاد را وظیفه مقدس خود میدانند؛ نخست به ایجاد اختلاف و نفاق و توجه دادن به مذاهب ساختگی و استعماری و دور کردن مسلمانان از منبع اصیل و ریشه دار و مکتب فکری جامع الاطراف اسلام پرداخت که نمونه هایی از این مذاهب ساختگی به نظر خوانندگان میرسد.

 

وهابی گری؛

استعمار در شبه جزیره عربستان « شیخ عبدالوهاب » را تقویت کرد تا مذهب ساختگی و افراطی وهابیگری را پی ریزی نمود و بنام خدا و رسول به جنایت ضد بشری دست زد و کوچکترین اصول اخلاق اسلامی را مراعات ننمود و هنوز هم مردم مسلمان عربستان به خصوص شیعیان آن سامان ، به جرم وهابی نبودن مورد شکنجه و آزار قرار می گیرند و حتی جوان شیعی و دانشمندی به نام « عبدالله خنیزی » به جرم نوشتن یک کتاب تحقیقی و تاریخی درباره ایمان « ابوطالب » محکوم به اعدام شد و قاضی فتفی داد که باید در گلوی وی سرب گداخته شده ریخته شود!

 

قادیانی گری؛

در بحبوحه مبارزات ملی مردم مسلمان شبه جزیره هند ، استعمار بریتانیا « غلام احمد قادیانی » را برانگیخت تا به روحیه انقلابی و ضد استعماری ملت هند و پاکستان ضربتی وارد آورد.
 غلام احمد که نخست دعوی پیامبری نداشت ؛ سرانجام دعوی نبوت کرد و رسماً به لزوم تأیید « بریتانیا » حکم داد و « جهاد » را لغو کرد ! وی در کتاب « تریاق القلوب » صفحه ۱۵ صریحاً می نویسد :
 «من قسمت اعظم عمر خود را در تأیید حکومت انگلستان و پیروی آن برآورده ام و در منع جهاد و وجوب اطاعت از اولی الامر – انگلیس- به اندازه ای کتاب و نشریه و اعلامیه منتشر کرده ام که اگر آنها را جمع کنند مثنوی هفتادمن کاغذ شود! و من اینها را در مصر، سوریه، ترکیه و … پخش کرده ام … من عقیده دارم که اسلام مرکب از در جزء است اطاعت از خدا و اطاعت از حکومت بریتانیا که امنیت را به ما ارزانی داشته و در سایه آن از ظالمین و ستمگران نجات یافته ایم.»

 

اسماعیلی گری؛

اسماعلیه برای کوبیدن نهضت تشیع به وجود آمد و اسماعیلیگری از نخستین روز، آلت دست حکومت های وقت بود. در ایران « آقاخان محلاتی » که به اصطلاح رهبر فرقه اسماعیلیه و حاکم کرمان بود در نواحی «یزد و کرمان و بم و بلوچستان» غوغائی برپا نمود و استقلال ایران را در خطر انداخت ولی چون شکست خورد به هندوستان که مستعمره بریتانیا بود، فرار کرد و تا روزی که مُرد ، مورد ستایش بریتانیا و اخیراً آمریکا بود .

« هانری پول » درباره وی مینویسد : «آقا خان در ازاء مستمری و وظیفه ای که از حکومت انگلستان دریافت میکرد خدماتی به انگلستان نمود.»

آقاخان – یاغی فراری- را دولت ایران از انگلستان خواست، ولی بریتانیا به وی پناه داد و تحویل دولت ایران نداد و حتی با کمال پررویی پس از مدتی از ایران درخواست کرد که آقاخان به ایران برگردد و آزادانه مشغول تبلیغ شود.

 

بهائیگری؛

انگلستان از زمان « فتحعلیشاه » میخواست مهدی موعودی را برای ملت ایران بفرستد و برای همین بود که چند نفر در زمان وی ادعای مهدویت کردند ولی چون دولت نیرومند بود آنها را کوبید و نگذاشت فتنه ای برپا شود ولی در زمان «محمدشاه» که دولت تضعیف شده بود، « میرزا علی محمد باب» قیام کرد و فتنه وی بزرگ شد و تقویت گردید؛ ولی خیلی زود نقشه ها روشن شد.

 دکتر میمندی نژاد: جانشینان وی در حالی که خود را مظهر الوهیت می دانند از بندگان خدا که انگلیسی هستند مدال و نشان می گیرند – البته دز ازای خدماتی که انجام داده و میدهند- این آقایان بزرگوار تحت حمایت انگلیسی ها در نزدیکی خاک ایران مسکن دارند و به فعالیت مشغول اند… نه تنها انگلیسی ها بلکه روس ها هم در فکر بودند از این انتظار مذهبی ایرانیان استفاده کنند و آنها هم سعی نموده اند مهدی موعودی را برسانند و چون انگلیسی ها زرنگتر بودند لذا حنای مهدی موعودی که روس ها آورده بودند رنگ نداد. روس ها هم کتبی انتشار دادند و این فتنه را علنی کردند.

ولی آقای « ادوارد براون » مستشرق انگلیسی به دفاع برخواست و بهائیگری را مبرا دانست. میرزا بهاء نیز مانند همکارش غلام احمد « جهاد» را لغو و صریحاً الغاء آن را اعلام داشت : «این ظهور رجعت کبری و عنایت عظمی است که حکم جهاد را محو کرده …»
 میرزا بهاء علاوه بر آن که جهاد را لغو شده اعلام میدارد ، دخالت در سیاست را نیز جایز نمی شمارد ، وی می گوید: «جایز نیست که کسی بر حکومت ها اعتراض کند و شما آنان را بحال خود بگذارید.»
 و « اشراق خاوری » در کتاب خود که از طرف دفتر ملی نشر آثار امری منتشر شد و مورد تأیید و تصدیق جناب « شوقی افندی » نیز قرار گرفته در این زمینه از میرزا بهاء چنین نقل می کند :
 … بر احدی جائز نیست که ارتکاب نماید امری را که مخالف رأی رؤسای حکومت باشد.. و بر احبای الهی اطاعت او امر و احکام سلطان است ، انچه امر فرماید اطاعت کنند و همچنین کمال تمکین و انقیاد به جمیع اولیای امور داشته باشند.
 هرکسی در امور سیاسیه مداخله کند و خارج از وظیفه خویش حرفی زند یا خرکتی نماید ، همین کافی است که بهائی نیست و دلیل دیگری نمی خواهد.
 و ماده بیستم از مواد تعلیمات و مبادی روحانی و اجتماعی در کتاب « نظر اجمالی در دیانت بهائی » درباره « عدم مداخله در امور سیاسی » است. مؤلف این کتاب می نویسد:
 اهل بها … در امور سیاسیه که مخصوص مقامات رسمی مملکتی است و نیز در امور احزاب و فرق سیاسی به هیچ وجه مداخله ننمایند… حضرت ولی امرالله می فرماید : « از امور سیاسیه و مخاصمات احزاب و دول باید کل قلباً و ظاهراً و لساناً و باطناً به کلی در کنار از اینگونه افکار فارغ و آزاد باشیم.
 البته برای شناخت ماهیت بهائیگری کتاب مستقلی باید نوشت ، در اینجا فقط به نقل جمله ای از آقای دکتر میمندی نژاد، اکتفا می کنیم:

همانطوریکه در کتب گذشته با ادله و براهین اثبات کرده ام ادیان بهائی . بابی ساختگی و زائیده سیاست هستند و پیروان این مذاهب را سازمان های معینی می چرخانند که سرنخ آن در دست سازمان مخوف انتلیجنت سرویس است.

 

 منبع: خبرگزاری فارس

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

  درسهای زندگی
 

توصیه مقام معظم رهبری به جوانان در مورد اولویت انتخاب بین کار اجرایی و کار فرهنگی:

«کار اساسی عبارت است از هدایت»

   

مطالب جديد

مخاطب اول
شنبه, 22 مهر 1396
article thumbnailچند اقدام لازم که مسئولان در آستانه خیمه‌شب بازی جدید دولت آمریکا باید انجام دهند؛ مخاطب اول؛ در...
آفت مدیران غیرانقلابی
جمعه, 14 مهر 1396
article thumbnailنگاه طعمه ای یا مسئولانه ی مدیران، از منظر مقام معظم رهبری؛ « گفتمان انقلاب اسلامی: شرایط کنونی کشور به لحاظ این‌که...
article thumbnailرابطه قضا و قدر الهی و تفویض امور به اسباب و علل؛ اثر استاد شهید مرتضی مطهری (رحمة الله علیه) از پیغمبر...

Developed in conjunction with Ext-Joom.com