• اقتصاد مقاومتی یعنی مقاوم‌سازی و محکم‌سازی پایه‌های اقتصاد کشور.
    اقتصاد مقاومتی یعنی مقاوم‌سازی و محکم‌سازی پایه‌های اقتصاد کشور.

    نقطه‌ى کانونى اقتصاد مقاومتى عبارت است از درون‌زایى در کنار برون‌گرایى. درون‌زایى به معناى انزواطلبى تعبیر نشود؛ درون‌زایى با نگاه به بیرون و با گرایش به بیرون جامعه امّا تکیه به توانایى درونى و به ظرفیّت درونى.

    (بیانات رهبری- 1393/01/06)

  • اراده الهی بالاتر از همه‌ی خواست‌ها
    اراده الهی بالاتر از همه‌ی خواست‌ها

    «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» (ال عمران‏26)

  • نجات فلسطین با دریوزگی از سازمان ملل یا از قدرتهای مسلّط و به طریق اولی از رژیم غاصب به دست نمی‌آید، راه نجات فقط ایستادگی و مقاومت است. (مقام معظم رهبری1387/12/14 )
    نجات فلسطین با دریوزگی از سازمان ملل یا از قدرتهای مسلّط و به طریق اولی از رژیم غاصب به دست نمی‌آید، راه نجات فقط ایستادگی و مقاومت است. (مقام معظم رهبری1387/12/14 )
  • «حوزه‌ی علمیه انقلابی»
    «حوزه‌ی علمیه انقلابی»

     «اگر بخواهیم نظام اسلامی همچنان «اسلامی و انقلابی» بماند باید حوزه‌ی علمیه «انقلابی» بماند؛ زیرا اگر حوزه‌ی علمیه انقلابی نماند، نظام در خطر «انحراف از انقلاب» قرار خواهد گرفت.» حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم - ۱۳۹۴/۱۲/۲۵

  •                                                                            واجب همیشگی
    واجب همیشگی
  • (مقام معظم رهبری ۱۳۸۰/۰۲/۲۸)
    (مقام معظم رهبری ۱۳۸۰/۰۲/۲۸)

    پیامبر اکرم این هدف را دنبال میکرد که هرجا زمینه مساعد بود، بذر اندیشه و عقیده را بپاشد؛ با این امید که در زمان مساعد، این بذر سبز خواهد شد. هدف این بود که پیام آزادی و بیداری و خوشبختی انسان به همه دلها برسد.

  • اصول هفتگانه امام خمینی| اسلام ناب
    اصول هفتگانه امام خمینی| اسلام ناب
  • «احساس خطر میکنم!»
    «احساس خطر میکنم!»

    «حرکت جامعه باید به سمت آن تعالی و آن ارزشها، حرکت به سمت بالا باشد؛ حرکت مثبت باشد. این حرکتهای به سمت پائین، همان بیماریهائی است که برای نظام اسلامی ممکن است پیش بیاید؛ و این خطر برای نظام اسلامی است؛ مردم باید بیدار باشند.» مقام معظم رهبری ۱۳۸۸/۰۶/۲۰

  • السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره
    السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره
  • اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم عجل لولیک الفرج

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_ashkhas_shamloo_shamlo2.jpgکارشناسان تاريخ براين باورند، آنچه بيش از هر موضوعي مي تواند تاريخ را تحت تاثير تحريفات و وارونه نمايي قرار دهد، فراروايت هاست. به اين معني که ناگهان از يک شخصيت تاريخي (بدون تاکيد و يا اشاره بر اسناد و شواهد متقن) قديس يا هيولايي ساخته مي شود که پس از آن تمامي رويدادهاي وابسته و حتي اتفاقاتي که اندک تماسي با اين شخصيت داشته را تحت تاثير قرار مي دهد.

يعني مخاطب، رويداد فوق را براساس فراروايتي که درباره شخصيت مذکور وجود داشته، تحليل و بررسي مي کند. از آنجا که بخش عظيمي از تاريخ مکتوب کشور ما تحت تاثير فراروايات تاريخ پردازان فراماسون قرار داشته و دارد، از اين نوع شخصيت هايي که براساس فراروايت ها ساخته و پرداخته شده، به شکل اسطوره اي درآمده و يا کاملاتخريب شده اند، بسيار يافت مي شود.

از آن جمله شاعري به نام «احمد شاملو» ست که برمبناي همان فراروايت هاي تاريخي، بدون آنکه طي يک پژوهش و تحقيق علمي مورد بررسي و نقد قرار گيرد، در افواه جماعت شبه روشنفکر ما و البته آنان که تحت تاثير اين جماعت واقع مي شوند، به صورت يک اسطوره و يا قديس در آمده است: «شاعري دست نيافتني و صاحب سبک، مبارزي سترگ، نويسنده و ژورناليستي قهار که بخش مهمي از تاريخ ادبيات معاصر ما مديون اوست»!
اين تنها بخشي از تحسين ها و تجليل ها و مقاماتي است که به اين شخص نسبت داده مي شود. با نام او، مراسم اهداي جايزه ادبي برگزار مي شود و اشعار ريز و درشتش در محافل مختلف شبه روشنفکري چرخيده و جماعتي با آن پز مي دهند!!
در همين رابطه سينماي مستند هم بيکار ننشسته و فيلم هاي به اصطلاح مستندي درباره شاملو ساخته که اغلب نه تنها رابطه اي با اسناد و مدارک و شواهد مستند نداشته بلکه تنها همان فراروايت هاي جعلي و تحريف شده را ملاک گرفته و به اصطلاح در کادر دوربين قرار داده اند. فيلم هايي مانند «شاملو، شاعر بزرگ آزادي» که با ناز و غمزه هاي يک به اصطلاح نويسنده سينمايي بي سواد براي شاملو ساخته شد تا با فروش آن به يک سينمايي نويسِ تاريخ گذشتهُ فراري، بتواند به خارج کشور بگريزد و طرفه آنکه اين به اصطلاح نويسنده سينمايي که هميشه سعي مي کرد همه معلومات سينمايي خود را از فالگوش ايستادن گعده هاي نويسندگان و منتقدان ديگر کسب کرده و به نام خود سند بزند، وقتي با شامورتي بازي هاي خود و همان نويسنده تاريخ گذشته بالاخره در آن سوي آب ها ساکن شد، کم کم براي خويش از همان دست فراروايت ها بافت و به تدريج از سوي جماعت وادادگان خارج از کشور! به «پدر سينماي زير زميني ايران» مفتخر گرديد!

(ياد ميرزاده عشقيِ شاعر بخير که وقتي رضاخان را «پدر ملت ايران» مي ناميدند در شعري هجوگونه درباره اش نوشت: «پدر ملت ايران اگر اين بي پدر است ، به سر و روي چنين ملت و روح پدرش بايد ...!!)

 

به جز فيلم «شاملو، شاعر بزرگ آزادي» که تنها تصاوير آماتوري با مقاديري اشعار شاملو (پيش از اين به صورت نوارهاي کاست منتشر شده بود) را نشان مي دهد، به علاوه مداحي هاي تعدادي از همپالکي هايش درباره او، فيلم هاي ظاهرا مستند ديگري نيز در مدح و چاپلوسي اين به اصطلاح شاعر مردمي ساخته شد که متاسفانه بعضا در نهادهاي دولتي و از کيسه بيت المال جلوي دوربين رفتند!
اما در ميان همه آثاري که گفته شد، اخيرا مستندساز جوان، «حسين لامعي» فيلم مستندي درباره احمد شاملو ساخته به نام «قديس» که با آنچه تاکنون درباره اين به اصطلاح شاعر ساخته و پرداخته شده، متفاوت است.

شايد بتوان گفت تنها منبعي که پيش از اين براساس اسناد و شواهد معتبر تاريخي به نماياندن سوي ديگر چهره احمد شاملو از وراي فراروايت ها پرداخته بود، جلد هشتم از مجموعه کتاب هاي «نيمه پنهان» از دفتر پژوهشهاي موسسه کيهان تحت عنوان «سيماي کارگزاران فرهنگ و سياست» بود که براي نخستين بار در حدود 46 صفحه، دو رويي و شارلاتانيسم و بي تعهدي و وابستگي تام و تمام احمد شاملو به مراکز قدرت در دوران پهلوي و کانون هاي استعماري طي سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي را افشاء کرد.

 

اما حسين لامعي براي مستند «قديس» بسياري از فراروايت هايي که تاکنون براي شاملو ساخته و پرداخته شده را کنار زد و با تحقيق و پژوهشي عميق و درخور، از ابعاد پنهان تاريخي، سياسي و فرهنگي (بخوانيد ضد فرهنگي) وي در يک رسانه تصويري پرده برداشت.
c_400_300_16777215_00_images_mataleb_ashkhas_shamloo_shamlo6.jpgمستند «قديس»، زندگي و دوران احمد شاملو را در 5 اپيزود جلوي دوربين مي برد: اوايل زندگي، شعر ، سياست، سينما و ازدواج ها و درهريک از اين اپيزودها، با استفاده از گفته ها و نوشته ها و مصاحبه با صاحب نظران که عمدتاً از نويسندگان و شعراي معروف و بعضاً از همان همکاران شاملو هستند، زندگي شاملو را در همان بخش مورد مداقه قرار مي دهد.
اگر از بخش اول و دوران نخست زندگي شاملو و زيگزاک هايي که در عالم سياست آن روز رفته، بگذريم (هواداري از آلمان هيتلري، توده اي شدن و بعد از آن در همراهي رژيم شاه مخالف حزب توده شدن و ...)، در اپيزود شاملو و شعر (که مفصل ترين اپيزود اين مستند به نظر مي آيد) شاهد اظهار نظر برخي از معتبرترين شاعران دهه هاي اخير هستيم که به گونه اي تخصصي درباره شاملو و اشعارش به اظهارنظر مي پردازند.

از فروغ فرخزاد گرفته تا هوشنگ ابتهاج تا شفيعي کدکني و تا يوسفعلي ميرشکاک. مخلص کلام اغلب شعراي فوق، دوري اشعار شاملو خصوصا در نوعي از شعر موسوم به «شعر سپيد» (که براي اولين بار در کتاب «هواي تازه» او خود را نشان داد) از يک ادبيات صحيح و وزين است که اغلب هم آن را ناشي از گريز وي از کاربرد وزن در اين نوع شعرش مي دانند. بعضاً هم شعر شاملو را ادبياتي دست اول ندانسته و آن را گرته برداري از اشعار برخي شعرا و نويسندگان غربي دانسته و حتي شعر سپيدش را که گروهي آن را ابداع شاملو معرفي کرده بودند، تقليدي از اشعار ترجمه اي غرب تلقي مي کنند.
اپيزود شاملو و سياست، افشاگرترين بخش مستند «قديس» به نظر مي رسد که در واقع پنهان مانده ترين وجه احمد شاملو را از زير خروارها ادعاي انقلابي نمايي و مبارزه با شاه و رژيم پهلوي و به قول خودش «برقدرت بودن» بيرون مي ريزد.

اين بخش با تکيه براسناد و حرف هاي برخي از نزديکترين افراد به دربار شاه و دفتر فرح همچون احسان نراقي، نشان مي دهد که احمد شاملو تا چه حد در نوکري مراکز قدرت رژيم شاه پيش رفته بود که حتي انتشار فيلم دست بوسي فرح نيز نشان نمي دهد که فرح پهلوي تا چه حد او را دوست داشت تا حدي که وي را براي درمان و ترک اعتيادش به خارج از کشور اعزام مي کند.

بله، درست خوانديد! احمد شاملو يک معتاد به مواد مخدر و از جمله هرويين بود که همين اعتياد، وي را حتي به عامل قتل فردي به نام منوچهر شفياني در اواخر دهه 40 تبديل کرد که البته در مستند «قديس» از اين مسئله سخني به ميان نمي آيد. اما در صحنه اي از فيلم «قديس» از قول نجف دريابندري گفته مي شود که به درخواست همسر دوم شاملو يعني طوسي حائري، با وي درباره اعتيادش سخن گفته اما شاملو با فرافکني و شلتاق کردن اظهار داشته بود که فقط به گونه اي تفريحي هرويين و ديگر مواد مخدر را استعمال مي کند!

در بخشي از فيلم مستند «قديس»، هوشنگ ابتهاج از دودوزه بازي هاي شاملو مي گويد که هم از دربار شاه و دفتر فرح، پول مي گرفت و هم به آنها فحش مي داد ! احسان نراقي هم مي گويد: «من سر قضيه کتاب کوچه اش با او درگير شدم؛ زماني که عضو شوراي بين المللي تحقيقات علمي بودم کشف کردم که شاملو براي چاپ آن از چندين فرد و موسسه از جمله احسان يارشاطر، دفتر فرح و... جداگانه پول هاي کلاني گرفته. بعد هم که همه پول ها را برداشت و از ايران خارج شد و ژست مبارزاتي هم گرفت که اصلاً اصالت نداشت.»

 

با توصيه فرح پهلوي، شاملو به عنوان مشاور دفتر دانشگاه بوعلي همدان منصوب شد تا بتواند کتاب «فرهنگ کوچه» را به اتمام برساند و در کنار آن حقوق حداکثري يک استاد دانشگاه را دريافت مي کرد، درحالي که حتي تا سطح ديپلم هم نتوانسته بود پيش برود!

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_ashkhas_shamloo_shamlo7.jpgاز طرف ديگر به دستور فرح، شوراي پژوهش هاي علمي کشور نيز با پرداخت 370 هزار تومان به شاملو موافقت کرده و در حالي که شاملو به خارج کشور رفته بود و ژست اپوزيسيون مي گرفت، همين شورا عليرغم تمايل مسئولان آن با دستور مستقيم فرح پهلوي ، مبلغ 500 هزار دلار به دانشگاه کلمبيا پرداخت کرد تا کتاب شاملو در خارج کشور به چاپ برسد!!!
 نکته جالب اينکه شاملو در يک زمان هم از وزارت فرهنگ و هنر پهلبد (شوهر شمس پهلوي) حقوق مي گرفت، هم مدير پژوهشگاه راديو تلويزيون رضا قطبي (پسر دايي فرح ) بود، هم از کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانانِ ليلي امير ارجمند (يار غار فرح ديبا) پول دريافت مي کرد ، هم از دانشگاه صنعتي، هم از بنياد پهلوي، هم از جمعيت شير و خورشيد سرخ و هم از ... و همهُ اين پول ها برايش به خارج کشور حواله مي شده است! اما همين احمد شاملو ناگهان در روزهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، سوپر انقلابي شده و به حمايت از گروهک هاي تروريستي همچون مجاهدين خلق (منافقين) و فداييان خلق برمي خيزد.

نشان دادن نامه اي که او و 12 تن از ديگر شبه روشنفکران هم پياله اش در حمايت از مسعود رجوي (سرکرده گروهک تروريستي منافقين) نوشتند و پاسخي که رجوي به آنها داد و شاملو را «شاعر شاعران ايران زمين» خواند، خود گوياي ريشه هاي تروريستي نحله فکري شبه روشنفکراني مانند شاملو است.

 

مبتذل ترين وجه زندگي احمد شاملو در اپيزود «سينما» نمايش داده مي شود. آنجا که متوجه مي شويم احمد شاملو يعني همان بت شبه روشنفکران، خودش فيلمنامه نويس و بازيگر مبتذل ترين فيلم فارسي هاي دوران طاغوت بوده است! فيلمنامه فيلم هاي سوپر مبتذلي مانند «اول هيکل» و «داغ ننگ» و «فرار از حقيقت» (به کارگرداني هنرپيشه مستهجن فيلم فارسي يعني ناصر ملک مطيعي) که خود نيز در آن به ايفاي نقش پرداخت، آن روي ديگر سکه سوپر روشنفکري احمد شاملو را نشان مي دهد.
خاطرم هست در مصاحبه اي که سال ها پيش با ايرج قادري (از مبتذل سازان سينماي فيلم فارسي) داشتم، از وي سوال کردم که چرا کارش به مبتذل سازي کشيد. او پاسخ داد که در آغاز کار فيلمسازي اش واقعاً قصد پرداختن به سينماي جدي و هنري داشته و از همين روي هم در موسسه سينمايي که تاسيس کرده بوده (پانوراما) از يک طرف مير صمد زاده (فارغ التحصيل ايدک فرانسه) را به همکاري مي خواند و از طرف ديگر احمد شاملو که به هر حال در آن زمان اسم و رسمي در ميان روشنفکران داشت را براي نوشتن فيلمنامه ها دعوت مي کند اما نتيجه کار، فيلم فارسي مبتذل از کار درمي آيد! شايد ايرج قادري در آن زمان چهره ديگر و واقعي امثال شاملو را نديده يا درک نکرده بود که در چه ابتذال فکري و فرهنگي دست و پا مي زدند.

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_ashkhas_shamloo_shamlo4.jpgاما تراژيک ترين اپيزود فيلم مستند «قديس» را مي توان بخش مربوط به ازدواج هاي احمد شاملو دانست. آنجا که پاي زنان شاملو به ميان مي آيد و متوجه مي شويم برخلاف آنچه در افواه عمومي رايج است، شاملو پيش از آيدا سرکيسيان (که مجموعه شعري به نام «آيدا در آينه» را به او تقديم کرده)، دو بار ديگر ازدواج کرده بود و از قضا مجموعه اشعار و کتاب هايي نيز به آن دو عشق اول و دومش، تقديم داشته بود! و البته در مورد هر دو ازدواج با ناجوانمردي و بي انصافي، احساسات هر دو همسرش را به بازي گرفته بود.

 

ازدواج اول با اشرف الملوک اسلاميه که نخستين مجموعه شعرش به نام «آهنگ هاي فراموش شده» را به او تقديم کرد و دومين همسرش، طوسي حائري نويسنده و مترجم و اولين گوينده زن راديو که اساساً او شاملو را بالابرد، به محافل و مراکز ادبي راهش داد، برايش مجله «آشنا» را تاسيس کرده و به سردبيري آن مجله گماردش و ...
در فيلم «قديس»، راوي مي گويد شاملو پس از چهار سال طوسي حائري را در کمال ناجوانمردي رها ساخت و با استفاده از رانت هايي که در مراکز دولتي و درباري داشت، چنان او را در بايکوت خبري قرار داد که بعدها هم کسي نفهميد طوسي حائري چه شد و چگونه و کجا درگذشت! گفت وگو با هايده حائري (برادرزاده طوسي حائري) که از بازيگران کنوني سينما و تلويزيون است از نقاط قابل توجه فيلم مستند «قديس» به شمار مي آيد.
 اما از ساختار مستند «قديس» چنين برمي آيد که دست کارگردان در استفاده از فيلم ها و تصاوير آرشيوي در بسياري لحظات بسته بوده، زيراکه از اين لحاظ فيلم «قديس» از کمبودها و کاستي هاي غيرقابل ترديدي رنج مي برد. شايد اگر «حسين لامعي» به منابع غني تر تصويري دسترسي داشت، اثر قوي تر و جذاب تري از کار در مي آورد.

فيلم او در يک سوم اول خود به خصوص در اپيزود «شاملو و شعر» به دليل استفاده زياد از کپشن و نريشن و خواندن نقل قول هاي مستند، کاملاً از نفس افتاده و تا مرز خسته کنندگي پيش مي رود.

شايد اگر فيلمساز مانند يک سوم انتهايي اثرش، در اين بخش حتي از تصاوير زينتي هم استفاده مي کرد، نقيصه فوق قابل گذشت بود.

علاوه بر آن تخصصي شدن بخش شعر هم (اگرچه مي تواند براي علاقمندان و دغدغه داران شعر جذاب باشد) با کليت اثر نمي خواند و هماهنگ نيست و جا دارد که تا حدود نيمي از اين بخش کوتاه شود.

شايد فيلمساز مي توانست با تامل و صبر و تلاش بيشتر و استفاده از امکانات مراکز مختلف فرهنگي، با تصاوير مستند بيشتر و مصاحبه مستقيم و زنده با عناصر و عواملي که بيشتر از نوشته ها و مکتوبات آنها استفاده شده، محتواي غني اثرش را به ساختار آن نيز گسترش داده و مستند ماندگاري خلق نمايد.
استفاده فيلمساز از مستندهاي ساخته شده ديگر (که نام يکي از آنها در ابتداي اين مقاله آمد) براي درج نظرات ديگر، قابل توجه است و اينکه ابتدا مخاطب با وجوه قديس بودن شاملو از زبان همکارانش آشنا شده و سپس، سوي ديگر چهره اش را مي بيند، مي تواند از نقاط قوت کار محسوب شود.

تا همين جا هم کار مستندساز جوان، «حسين لامعي» بدون کمترين پشتيباني مالي و تنها با تکيه بر بودجه شخصي ، قابل ستايش است.

شکست فضاي شبه روشنفکري و بت هاي روشنفکري با تکيه بر اسناد و مدارک و شواهد غيرقابل انکار، يکي از رسالت هاي مستندساز آگاه و با بصيرت امروز است که مي تواند پشت جبهه جنگ نرم آمريکا و اعوان و انصارش عليه انقلاب اسلامي و مردم ايران را تضعيف نمايد.پشت جبهه اي که همواره، آتشش از سوي همين جماعت شبه روشنفکر و دل باختگانشان، تامين شده است.

ديگر روزگار قديسان قلابي مانند احمد شاملو در فضاي فرهنگي و شعر و ادبيات اين سرزمين به سر آمده و ديري است که تشت رسوايي شان بر زمين افتاده است. بايد با زبان تصوير و سينما و رسانه ، صداي آن را به گوش همه رسانيد.

 

نويسنده: سعيد مستغاثي؛ با عنوان«سرگذشت يك قديس قلابي»
به بهانه فيلم مستند «قديس»
  منبع: روزنامه كيهان، شماره 21349 به تاريخ 3/3/95، صفحه 8 (تصوير روز)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

  درسهای زندگی
 

توصیه مقام معظم رهبری به جوانان در مورد اولویت انتخاب بین کار اجرایی و کار فرهنگی:

«کار اساسی عبارت است از هدایت»

   

مطالب جديد

مخاطب اول
شنبه, 22 مهر 1396
article thumbnailچند اقدام لازم که مسئولان در آستانه خیمه‌شب بازی جدید دولت آمریکا باید انجام دهند؛ مخاطب اول؛ در...
آفت مدیران غیرانقلابی
جمعه, 14 مهر 1396
article thumbnailنگاه طعمه ای یا مسئولانه ی مدیران، از منظر مقام معظم رهبری؛ « گفتمان انقلاب اسلامی: شرایط کنونی کشور به لحاظ این‌که...
article thumbnailرابطه قضا و قدر الهی و تفویض امور به اسباب و علل؛ اثر استاد شهید مرتضی مطهری (رحمة الله علیه) از پیغمبر...

Developed in conjunction with Ext-Joom.com